اشعار و رباعیات خیام | گلچین زیباترین شعرهای خیام درباره زندگی و عشق

گلچین اشعار خیام نیشابوری

زیباترین اشعار خیام نیشابوری درباره معشوق و عشق و زندگی و رباعیات مشهور خیام به فارسی و انگلیسی

اشعار زیبای خیام

زیباترین اشعار خیام
زیباترین اشعار خیام

هر صبح که روی لاله شبنم گیرد
بالای بنفشه در چمن خم گیرد

انصاف مرا ز غنچه خوش می‌آید
کو دامن خویشتن فراهم گیرد

******

می خوردن و شاد بودن آئین من است
فارغ بودن ز کفر و دین دین من است

گفتم به عروس دهر کابین تو چیست
گفتا دلم خرم تو کابین من است

******

تا کی غم آن خورم که دارم یا نه
وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه

پُر کن قدح باده که معلومم نیست
کاین دم که فرو برم برآرم یا نه

******

امروز ترا دسترس فردا نیست
و اندیشه فردات بجز سودا نیست

ضایع مکن این دم ار دلت شیدا نیست
کاین باقی عمر را بها پیدا نیست

******

تا چند زنم به‌روی دریاها خشت؟
بیزار شدم ز بت‌پرستان کُنِشت

خیام، که گفت دوزخی خواهد بود؟
که رفت به دوزخ و که آمد ز بهشت؟

******

رباعیات خیام درباره بهشت
رباعیات خیام درباره بهشت

ﻣﻦ ﻫﯿﭻ ﻧﺪﺍﻧﻢ ﮐﻪ ﻣﺮﺍ ﺁﻧﮑﻪ ﺳﺮﺷﺖ
ﺍﺯ ﺍﻫﻞ ﺑﻬﺸﺖ ﮐﺮﺩ ﯾﺎ ﺩﻭﺯﺥ ﺯﺷﺖ

ﺟﺎﻣﯽ ﻭ ﺑﺘﯽ ﻭ ﺑﺮﺑﻄﯽ ﺑﺮ ﻟﺐ ﮐﺸﺖ
ﺍﯾﻦ ﻫﺮ ﺳﻪ ﻣﺮﺍ ﻧﻘﺪ ﻭ ﺗﺮﺍ ﻧﺴﯿﻪ ﺑﻬﺸﺖ

******

ای دل تو به ادراک معانی نرسی
در نکته ی زیرکان دانا نرسی

اینجا به می و جام بهشتی میساز
کانجا که بهشت است رسی یا نرسی!

******

آورد به اضطرارم اول به وجود
جز حیرتم از حیات چیزی نفزود

رفتیم به اکراه و ندانیم چه بود
زین آمدن و بودن و رفتن مقصود!

******

هرچند که رنگ و روی زیباست مرا
چون لاله رخ و چو سرو و بالاست مرا

معلوم نشد که در طربخانه خاک
نقاش ازل بهر چه آراست مرا؟

******

کس مشکل اسرار اجل را نگشاد
کس یک قدم از دایره بیرون ننهاد

من می‌نگرم ز مبتدی تا استاد
عجز است به دست هر که از مادر زاد

******

تا چند اسیر رنگ و بو خواهی شد
چند از پی هر زشت و نکو خواهی شد

گر چشمه زمزمی و گر آب حیات
آخر به دل خاک فرو خواهی شد

******

رباعیات خیام نیشابوری

اشعار فلسفی خیام
اشعار فلسفی خیام

از آمدنم نبود گردون را سود
وز رفتن من جاه و جلالش نفزود

وز هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود
کاین آمدن و رفتنم از بهر چه بود!

******

ﺧﯿﺎﻡ ﺍﮔﺮ ﺯ ﺑﺎﺩﻩ ﻣﺴﺘﯽ ﺧﻮﺵ ﺑﺎﺵ
ﺑﺎ ﻣﺎﻫﺮﺧﯽ ﺍﮔﺮ ﻧﺸﺴﺘﯽ ﺧﻮﺵ ﺑﺎﺵ

ﭼﻮﻥ ﻋﺎﻗﺒﺖ ﮐﺎﺭ ﺟﻬﺎﻥ ﻧﯿﺴﺘﯽ ﺍﺳﺖ
ﺍﻧﮕﺎﺭ ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺘﯽ ﭼﻮ ﻫﺴﺘﯽ ﺧﻮﺵ ﺑﺎﺵ

******

اکنون که ز خوشدلی به‌ جز نام نمانْد
یک همدم پخته جز میِ خام نماند

دستِ طَرَب از ساغرِ می بازمگیر
امروز که در دست به‌جز جام نماند

******

چون ابر به نوروز رخ لاله بشست
برخیز و بجام باده کن عزم درست

که این سبزه که امروز تماشاگه توست
فردا همه از خاک تو برخواهد رست

******

اشعار خیام درباره غم و غصه

از آمدن بهار و از رفتن دی
اوراق وجود ما همی‌ گردد طی

مِی خور؛ مخور اندوه که فرمود حکیم
غم‌های جهان چو زهر و تریاقش مِی

******

من بی میِ ناب زیستن نتوانم
بی باده کشید بار تن نتوانم

من بنده آن دمم که ساقی گوید
یک جام دگر بگیر و من نتوانم

******

ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم
وین یک دم عمر را غنیمت شمریم

فردا که از این دیر کهن در گذریم
با هفت هزار سالگان سر به سریم

******

می‌خور که فلک بهر هلاک من و تو
قصدی دارد بجان پاک من و تو

در سبزه نشین و می روشن میخور
کاین سبزه بسی دمد ز خاک من و تو

******

مشهورترین اشعار خیام نیشابوری
مشهورترین اشعار خیام نیشابوری

این قافله عمر عجب می گذرد
دریاب دمی که با طرب می گذرد

ساقی غم فردای حریفان چه خوری
پیش آر پیاله را که شب می گذرد

******

گردون نگری ز قد فرسوده ماست
جیحون اثری ز اشک پالوده ماست

دوزخ شرری ز رنج بیهوده ماست
فردوس دمی ز وقت آسوده ماست

******

بسیار بگشتیم به گِرْدِ در و دشت
اندر همه آفاق بگشتیم به گشت

کس را نشنیدیم که آمد زین راه
راهی که برفت، راهرو بازنگشت!

******

برخیز ز خواب تا شرابی بخوریم
زان پیش که از زمانه تابی بخوریم

کاین چرخ ستیزه روی ناگه روزی
چندان ندهد زمان که آبی بخوریم

******

اشعار خیام درباره معشوق

گویند هر آن کسان که با پرهیزند
زانسان که بمیرند چنان برخیزند

ما با می و معشوقه از آنیم مدام
باشد که به حشرمان چنان انگیزند

******

چون نیست ز هر چه هست جز باد به دست
چون هست به هرچه هست نقصان و شکست

انگار که هرچه هست در عالم نیست
پندار که هرچه نیست در عالم هست

******

آن قصر که با چرخ همی زد پهلو
بر درگه آن شهان نهادندی رو

دیدیم که بر کنگره‌اش فاخته‌ای
بنشسته همی گفت که کوکوکوکو

******

آن مایه ز دنیا که خوری یا پوشی
معذوری اگر در طلبش میکوشی

باقی همه رایگان نیرزد هشدار
تا عمر گرانبها بدان نفروشی

******

یک نان به دو روز اگر بود حاصل مرد
از کوزه شکسته‌ای دمی آبی سرد

مامور کم از خودی چرا باید بود
یا خدمت چون خودی چرا باید کرد

******

گویند مرا که دوزخی باشد مست
قولیست خلاف دل در آن نتوان بست

گر عاشق و میخواره بدوزخ باشند
فردا بینی بهشت همچون کف دست

******

رباعیات خیام
رباعیات خیام

نیکی و بدی که در نهاد بشر است
شادی و غمی که در قضا و قدر است

با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل
چرخ از تو هزار بار بیچاره‌تر است

******

چون چرخ بکام یک خردمند نگشت
خواهی تو فلک هفت شمر خواهی هشت

چون باید مرد و آرزوها همه هشت
چه مور خورد بگور و چه گرگ بدشت

******

آن قصر که جمشید در او جام گرفت
آهو بچه کرد و روبه آرام گرفت

بهرام که گور می‌گرفتی همه عمر
دیدی که چگونه گور بهرام گرفت

******

اشعار خیام درباره مرگ و زندگی

دریاب که از روح جدا خواهی رفت
در پرده اسرار فنا خواهی رفت

می نوش ندانی از کجا آمده‌ای
خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت

******

خیام اگر ز باده مستی خوش باش
با ماه رخی اگر نشستی خوش باش

چون عاقبت هستی ما نیستی است
انگار که نیستی چون هستی خوش باش

******

گر می نخوری طعنه مزن مستان را
بنیاد مکن تو حیله و دستان را

تو غره بدان مشو که می می نخوری
صد لقمه خوری که می غلامست آن را

******

ای دیده اگر کور نئی گور ببین
وین عالم پر فتنه و پر شور ببین

شاهان و سران و سروران زیر گلند
روهای چو مه در دهن مور بین

******

از آمدن و رفتن ما سودی کو
وز تار وجود عمر ما پودی کو

در چنبر چرخ جان چندین پاکان
می‌سوزد و خاک می‌شود دودی کو

******

اکنون که گل سعادتت پربار است
دست تو ز جام می چرا بیکار است؟

می‌خور که زمانه دشمنی غدار است
دریافتن روز چنین دشوار است

******

گر شاخ بقا ز بیخ بختت رست است
ور بر تن تو عمر لباسی چست است

در خیمه تن که سایبانی‌ست ترا
هان تکیه مکن که چارمیخش سست است

******

عمریست مرا تیره و کاریست نه راست
محنت همه افزوده و راحت کم و کاست

شکر ایزد را که آنچه اسباب بلاست
ما را ز کس دگر نمیباید خواست

******

ساقی گل و سبزه بس طربناک شده‌ست
دریاب که هفته دگر خاک شده‌ست

می نوش و گلی بچین که تا درنگری
گل خاک شده‌ست و سبزه خاشاک شده‌ست

******

در دایره‌ای که آمد و رفتن ماست
او را نه بدایت نه نهایت پیداست

کس می نزند دمی در این معنی راست
کاین آمدن از کجا و رفتن بکجاست

******

در خواب بدم مرا خردمندی گفت
کاز خواب کسی را گل شادی نشکفت

کاری چه کنی که با اجل باشد جفت؟
می خور که به زیر خاک می‌باید خفت

******

خاکی که به زیر پای هر نادانی است
کفّ صنمیّ و چهرهٔ جانانی است

هر خشت که بر کنگرهٔ ایوانی است
انگشت وزیر یا سر سلطانی است

******

چون نیست حقیقت و یقین اندر دست
نتوان به امید شک همه عمر نشست

هان تا ننهیم جام می از کف دست
در بی خبری مرد چه هشیار و چه مست

******

اشعار خیام درباره دوست

هم دانه امید به خرمن ماند
هم باغ و سرای بی تو و من ماند

سیم و زر خویش از درمی تا بجوی
با دوست بخور گر نه بدشمن ماند

******

هرگز دل من ز علم محروم نشد
کم ماند ز اسرار که معلوم نشد

هفتاد و دو سال فکر کردم شب و روز
معلومم شد که هیچ معلوم نشد

******

اشعار خیام انگلیسی

Those who have gone befor us, oh saki
Lie low in the fields of their vainglory, oh saki

Go on, drink wine and hear the truth from Khayyam
Whatever they have said is nothing but hot hair

آنان که ز پیش رفته‌اند ای ساقی
در خاک غرور خفته‌اند ای ساقی

رو باده خور و حقیقت از من بشنو
باد است هر آن‌چه گفته‌اند ای ساقی

فال حافظ کوکا