اشعار ملک الشعرای بهار | زیباترین شعر و غزلیات ملک الشعرای بهار در مورد عشق و وطن

اشعار ملک الشعرای بهار

زیباترین اشعار و غزلیات محمد تقی ملک الشعرای بهار با موضوع عشق و وطن و گزیده شعرهای غمگین و عاشقانه ملک الشعرای بهار

اشعار ملک الشعرای بهار در مورد عشق

گلچین اشعار بهار
گلچین اشعار بهار

هرکه را عشق نباشد، نتوان زنده شمرد
وآن که جانش ز محبت اثری یافت، نمرد

تربت پارس، چو جان جسم تو در سینه فشرد
لیک در خاک وطن آتش عشقت نفسرد

******

کجا رود دل که دلبرش نیست
کجا پرد مرغ که پر ندارد

امان از این عشق فغان از این عشق
که غیر خون جگر ندارد

******

دیشب من و پروانه سخن می‌گفتیم
گاه از گل و گه ز شمع‌، می‌ آشفتیم

شد صبح نه پروانه به جا ماند و نه من
گل نیز پر افشاند که ما هم رفتیم

******

اشعار عارفانه بهار

ای دستگیر فقیران! وای رهنمای اسیران!
راهی، که با دل ویران ز آن سوی رهگذرم من

بال و پریم دگر ده، جاییم خرم و تر ده
زیرا در این قفس تنگ، مرغی شکسته‌ پرم من

******

گوش بر الهام خدایی کنید
وز ره ابلیس جدایی کنید

رشتهٔ الهام نخواهد گسست
تا به ابد متصل است از الست

هرکه روانش ز جهالت بری است
نغمهٔ او نغمهٔ پیغمبری است

******

رباعیات ملک الشعرای بهار

افسوس که صاحب نفسی پیدا نیست
فریاد که فریادرسی پیدا نیست

بس لابه نمودیم و کس آواز نداد
پیداست که در خانه کسی پیدا نیست

******

ما درس صداقت و صفا می خوانیم
آیین محبت و وفا می‌ دانیم

زین بی‌ هنران سفله ای دل! مخروش
کآنها همه می‌ روند و ما می‌ مانیم

******

اشعار زیبای ملک الشعرای بهار

نوبهار و رسم او ناپایدار است ای حکیم!
گلشن طبع تو جاویدان بهار است، ای حکیم!

آن بهاری کاعتدالش ز آفتاب حکمت است
از نسیم مهرگانی برکنار است، ای حکیم!

******

زیباترین اشعار ملک الشعرای بهار
زیباترین اشعار ملک الشعرای بهار

خواهد بدل عمر، بهار از همه گیتی
دیدار رخ یار دل‌ افروز و دگر هیچ

******

آری، آری، هرکه نادان‌ تر، بلند آوازه‌ تر
و آن‌ که فضلش بیشتر، کوتاهتر آوای او

******

گلچین اشعار بهار

برو کار می‌ کن، مگو چیست کار
که سرمایهٔ جاودانی است کار

******

روزی که دلی را به نگاهی بنوازند
از عمر حساب است همان روز و دگر هیچ

******

گر ز نظر نهان شوم چون تو به ره گذر کنی
کی ز نظر نهان کنم، اشک به ره چکیده را؟

******

غزلیات ملک الشعرای بهار

دعوی چه کنی؟ داعیه‌ داران همه رفتند
شو بار سفر بند که یاران همه رفتند

آن گرد شتابنده که در دامن صحراست
گوید: « چه نشینی؟ که سواران همه رفتند»

داغ است دل لاله و نیلی است بر سرو
کز باغ جهان لاله‌ عذاران همه رفتند

******

گرم دو بوسه دهی جان دهم به شکرانه
کرم ز خاطر اهل کرم نخواهد شد

تو پاک باش و برون آی بی‌حجاب و مترس
کسی به صید غزال حرم نخواهد شد

******

در غمش هر شب به گردون پیک آهم می‌ رسد
صبرکن، ای دل! شبی آخر به ما هم می‌ رسد

شام تاریک غمش را گر سحر کردم چه سود؟
کز پس آن نوبت روز سیاهم می‌ رسد

صبر کن گر سوختی ای دل! ز آزار رقیب
کاین حدیث جانگداز آخر به شاهم می‌ رسد

گر گنه کردم، عطا از شاه خوبان دور نیست
روزی آخر مژدهٔ عفو گناهم می‌ رسد

******

شمعیم و دلی مشعله‌ افروز و دگر هیچ
شب تا به سحر گریهٔ جانسوز و دگر هیچ

افسانه بود معنی دیدار، که دادند
در پرده یکی وعدهٔ مرموز و دگر هیچ

******

آخر از جور تو عالم را خبر خواهیم کرد
خلق را از طره‌ ات آشفته‌ تر خواهیم کرد

اول از عشق جهانسوزت مدد خواهیم خواست
پس جهانی را ز شوقت پر شرر خواهیم کرد

******

اشعار غمگین بهار

یا رب! دلم شکست در این شهر
حال دل شکسته تو دانی

من نیستم فراخور این جای
کاین جای دزدی است و عوانی

دزدند، دزد منعم و درویش
پست‌ اند، پست عالی و دانی

******

گزیده اشعار بهار
گزیده اشعار بهار

من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید
قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید

فصل گل می گذرد هم‌ نفسان بهر خدا
بنشینید به باغی و مرا یاد کنید

******

این قوم کودک‌ اند و نخواهند جز قریب
کودک فریب خواهد و رقاص دایره

کورند نیم و نیم دگر نیز ننگرند
جز در تصورات و خیالات منکره

******

کجاست روزگار صلح و ایمنی؟
شکفته مرز و باغ دلگشای او

کجاست عهد راستی و مردمی؟
فروغ عشق و تابش ضیای او

کجاست دور یاری و برابری؟
حیات جاودانی و صفای او

******

شعر ملک الشعرای بهار درباره وطن

ای خطه ایران مهین‌، ای وطن من
ای گشته به مهر تو عجین جان و تن من

ای عاصمه دنیی آباد که شد باز
آشفته کنارت چو دل پر حزن من

دور از تو گل و لاله و سرو و سمنم نیست
ای باغ گل و لاله و سرو و سمن من

******

دردا که ندیدیم وصال رخ دلدار
هجر آمد و آورد غم و محنت بسیار

خون گریه کنم تا بگشایم گره از کار
دردا که مرا خون دل و دیده قرین شد

چه بد رفتاری ای چرخ
چه کج رفتاری ای چرخ

سر کین داری ای چرخ
نه دین داری نه آیین داری ای چرخ

******

آزادی ماست اصل آبادی ما
این است نتیجه خدادادی ما

آزاد بزی ولی نگر تا نشود
آزادی تو رهزن آزادی ما

******

شعر بهار درباره سعدی

سعدیا! چون تو کجا نادره گفتاری هست؟
یا چو شیرین سخنت نخل شکرباری هست؟

یا چو بستان و گلستان تو گلزاری هست؟
هیچم ار نیست، تمنای توام باری هست

******

بهترین اشعار ملک الشعرای بهار

عید نورو زاست هر روزی به ما نوروز باد
شام ایران روز باد

پنجمین سال حیات ما به ما فیروز باد
روز ما بهروز باد

برق‌ تیغ ما جهان پرداز و دشمن‌ سوز باد
جیش ما کین توز باد

******

این دود سیه فام که از بام وطن خاست
از ماست که‌ بر ماست

وین شعله سوزان که برآمد ز چپ و راست
از ماست که‌ بر ماست

جان گر به لب ما رسد، از غیر ننالیم
با کس نسگالیم

از خویش بنالیم که جان سخن اینجاست
از ماست که‌ بر ماست

******

برخیز که خود را ز غم آزاده کنیم
تا کی طلب روزی ننهاده کنیم

آخر که گل ما به سبو خواهد رفت
کن فکر سبویی که پر از باده کنیم

******

قلبم به حدیثی که شنیدی مشکن
عهدم به خطایی که ندیدی مشکن

تیغی که بدو فتح نمودی مفروش
جامی که بدو باده کشیدی مشکن

******

ای کاش دلم به دوست مفتون نشدی
چون‌ مفتون‌ شد ز هجر مجنون نشدی

چون‌ مجنون‌ شد ز رنج پرخون نشدی
چون‌ پر خون شد ز دیده‌ بیرون نشدی