انشا درباره درخت | انشاهای ادبی، ساده و عادی در مورد درخت و از زبان درخت

در ادامه زیباترین انشاهای ساده و ادبی درباره درخت و فواید آن و انشا درخت از زبان خودش برای کودکان و نوجوانان را برای شما قرار داده ایم.

انشا در مورد درخت
انشا در مورد درخت

انشا از زبان یک درخت به زبان ساده

ابتدا یک دانه بودم، مردی مهربان من را داخل زمین گذاشت، باران آمد، مرا سیراب کرد و خورشید با گرمای دستان مهربانش هر روز من را نوازش می کرد.

یک روز احساس کردم دلم می خواهد از خاک بیرون بیایم، فصل بهار رسیده بود و من هم جزئی از زیبایی های آن فصل شدم. سرم را بیرون آوردم و اولین نسیم خنک بهاری با شادی به من خیر مقدم گفت!

آن مرد مهربان هم به خوبی از من مراقبت می کرد، هر چند روز به من آب می داد و علف های دور و بر من را از سر راهم برمی داشت.

شادی فصل بهار آن قدر به من انرژی داد که تا چشم به هم زدم دیدم چقدر بزرگ شده ام. من یک نهال شاداب و زیبا بودم و همیشه با خودم فکر می کردم آیا همه آدم ها مانند آن مرد مهربان، خوب هستند؟

حالا که چند سال از آن روز می گذرد و آن دانه ضعیف به درخت تنومند با برگ های انبوه و شاخه های فراوان تبدیل شده انسان ها را بهتر شناخته ام!

من در تابستان شاخ و برگ هایم را همچون چتری بر سر انسان ها باز می کنم تا نور و گرمای خورشید آن ها را آزار ندهد، انسان ها از میوه های خوشمزه من می خورند و در کنار من به تفریح و استراحت می پردازند.

اما همین آدم ها بسیاری اوقات من را اذیت می کنند، آن ها از شاخه های من آویزان می شوند و برای چیدن چند میوه بازوانم را می شکنند.

گاهی در کنار سایه من آتش روشن می کنند و با بی توجهی باعث سوختن تنه و شاخه هایم می شوند و بعضی از بچه ها با چاقو به جانم می افتند و با حک کردن روی تنه های من، مرا زخمی می کنند.

آدم های بزرگ تر گاهی شبانه و پنهانی به من و دوستانم حمله می کنند. آن ها تاکنون بسیاری از دوستانم را تکه تکه کرده و چوب های آن ها را به کارخانه ها برده اند.

با وجود همه این ها، من هنوز هم به وظیفه ام در مقابل انسان ها توجه می کنم، به آن ها خنکی و سرسبزی و میوه های خوشمزه می دهم و آن ها در عوض چه می کنند؟ امیدوارم انسان ها نیز کمی به فکر ما درختان باشند زیرا حضور درختان برای سلامتی و زندگی خود انسان ها نیز فایده های زیادی دارد.

انشا درباره درخت و فواید درخت

درخت یکی از آیه های شگفت انگیز و مظاهر عظمت پروردگار است و تفکر در خلقت و دوره زندگی اش چیزهای زیادی به ما یاد می دهد.

درختان نماد هستند، از آن لحظه که به شکل یک دانه در دل خاک می خوابند تا آن لحظه که بزرگ و تنومند شده و به بار می نشینند به ما درس های زیادی می آموزند.

درس صبر را … که در روزهای سرد زمستانی تنها رویایش بهاری سرسبز است و لحظه ای به این رویا شک نمی کند و منتظر می ماند.

درس مقاومت را … که در برابر بادهای سهمگین همچنان محکم و استوار در جای خود می ایستد.

درس سخاوت را … که بی هیچ منت و چشم داشت آغوشش را به روی ما باز کرده و از میوه های جانش به ما می بخشد.

درخت نماد سرسبزی و سرزندگی است و با دوره زندگی خود به ما می آموزد که در گذر عمر در برابر تندبادها و سختی های روزگار خم به ابرو نیاورده و بدانیم در پس هر طوفان آرامشی هست و بعد از هر زمستان، بهاری خواهد رسید.

به ما می آموزد که ثروتمند بودن به دارندگی نیست، به بخشندگی است. چه بسا افرادی که در ثروت غرق هستند اما خست و بخل درون آن ها باعث شده همواره احساس فقر داشته باشند و از بخشندگی فرسنگ ها فاصله!

ما از میوه، گل ها، چوب و حتی سایه درختان استفاده می کنیم، درخت هوای اطراف ما را پاکسازی می کند و طبیعت پیرامون ما را زیبا … اما آیا ما نیز تا همین اندازه در حق درختان مهربان هستیم؟!