انشا درباره دریا | انشاهای ساده و ادبی جدید در مورد طلوع و غروب دریا و ساحل

انشاهای زیبای ادبی و ساده درباره دریا، توصیف طلوع و غروب دریا، ساحل و امواج دریا برای دانش آموزان پایه هفتم تا نهم

انشا در مورد دریا
انشا در مورد دریا

انشا ساده درباره خاطره دریا

چند سال قبل برای اولین بار کنار دریا رفتم، خیلی عظیم بود، امواجش غرش کنان در آن شناور بودند و به ما خوشامد می گفتند.

این آبی بی کران از یک سو زیبا و شگفت انگیز بود و از سوی دیگر عجیب و دلهره آور به نظر می رسید که با تمام وجود امواج را در کام خویش فرو می برد و می بلعید.

یادم هست با اشتیاق وصف نشدنی کفش هایم را درآوردم و شلوارم را تا زدم و بر روی شن های ساحل راه رفتم … چقدر لذت بخش بود!

و در همان حال به افق خیره شده بودم که انوار طلایی رنگ خورشید روی دریا می تابید و انرژی پرمحبت خود را به سوی دریا روانه می کرد، در حیرت از آن همه عظمت به تماشای آن ایستاده بودم و در افکارم غرق و به این فکر می کردم که از دریا چه چیزهایی می توانم بیاموزم؟

از دریایی که تا بی نهایت گسترده شده و به هزاران هزار موجود زندگی بخشیده است.

به قایق هایی نگاه می کردم که روی امواج دریا شناور بودند و سرنشینان آن با شور و شعف فریاد می کشیدند.

در افکارم بودم که ناگهان با صدای کودکانی که در ساحل مشغول بازی بودند و شن های آن را زیر و رو می کردند به خودم آمدم … ساحل نیز دنیای خودش را دارد، زیبا و وسیع و پر تب و تاب …

همانطور که در ساحل راه می رفتم و از احساس شن ها زیر پاهایم لذت می بردم کینه ها و تاریکی های قلبم را شستشو می دادم و انرژی زیادی در قلب و روحم فوران می کرد.

صدای سرنشینان قایق که قدم به ساحل گذاشته بودند و پیروزمندانه از فتح دریا به سمت دوستان خود می رفتند به گوش می رسید، گویا می رفتند تا از لذت های دریانوردی چند دقیقه ای خود برای آن ها بگویند و غافل از این که در واقع دریا همچون مادری مهربان آغوشش را برای آن ها گشوده و به آن ها اجازه داده بود تا مغلوبش کنند و خاطره این پیروزی را نُقل دورهمی های دوستانه خود!

روز خاطره انگیزی بود، یک روز خاص در کنار دریای عظیم که هیچ وقت فراموشش نخواهم کرد. دریا من را با اقیانوس وجودم آشنا کرد …

انشا ادبی درباره دریا

دریا از شگفت انگیزترین آیه های خلقت است و سرتاسرش سرشار از زیبایی و شگفتی، از دنیای زیر آب و موجودات رنگارنگش گرفته تا امواج خروشان و زبان پر رمز و رازش همه و همه حکایت از بزرگ پروردگاری می دهد که با اشاره ای کن فیکون کرده است.

نظاره کردن طلوع و غروب خورشید از آن سوی آب ها صحنه های خاطره انگیزی برای هر کس خلق می کند، از آن صحنه هایی که هر روز نخواهی دید و از آن زیبایی هایی که باید غنیمت شمرده و در قاب تصویر ثبتش کنی اگرچه در لحظه دیدنِ این همه شگفتی کجا و نظاره کردن آن از پس قاب عکسی روی دیوار کجا؟

دریا در همه حالاتش به ما درس زندگی کردن می آموزد، در آرامش نیلگونش، در طوفان های سهمگینش، در غرش دلهره آورش، در مهربانی بی حد و مرزش، در شکوه بی بدیلش و در گستردگی بی منتهایش می توانی خدا را جستجو کنی و هر لحظه بیابی اش.

هر انسانی در مقابل شکوه خارق العاده اش ناخودآگاه در مقابل خالق آن سر تعظیم فرود می آورد.