انشا درباره رودخانه | زیباترین انشاهای ساده و ادبی در مورد گذر رود و سرنوشت آن

انشاهای زیبا درباره رودخانه و گذر رود و سرنوشت آن به زبان ساده، عادی و ادبی به همراه پیام اخلاقی از رودخانه برای پایه ششم تا نهم

انشا رودخانه
انشا رودخانه

انشا درباره رودخانه برای پایه ششم

در مسیر پشت خانه ما، جنگلی با درختان انبوه است که رودخانه ای زیبا در آن جاریست و من هر روز صبح تابستان لب رودخانه می روم.

مسیر رسیدن به رودخانه خیلی زیبا و پر از گیاهان سبز و شاداب است، خورشید می درخشد و و آسمان صاف و آبی است. در همین حال ناگهان نسیمی شروع به وزیدن می کند و شعاع نوری که از خورشید می تابد به همراه نسیم صورتم را نوازش می کند.

بالاخره به رودخانه می رسم که با تلاطم ملایم و برخورد آب با سنگ ها صدای دلنشینی ایجاد کرده، رودخانه مثل همیشه با جوشش و خروش خاص خودش جاریست و حرکت می کند.

صدای پرنده ها و نسیم که لابه لای درختان می پیچد به همراه صدای رودخانه موسیقی دل انگیزی به راه انداخته اند و رود عظیم، خالصانه خودش را در اختیار دیگران قرار داده تا همه از وجودش بهره ببرند و سیراب شوند.

هرچقدر بیشتر فکر می کنم می بینیم رود نماد کامل بخشش است و ذره ای بخل و خساست نمی توان در آن یافت. کاش ما آدم ها هم می توانستیم مانند یک رود، روان، صادق و یک رو باشیم و عشق وجودمان را نثار همگان می کردیم.

رودخانه با همه یک رنگ است و چهره کاملا صاف و صادقش خبر از باطن زیبا و شفاف او می دهد. رود همیشه روان است و تنها در فصل زمستان گاهی حرکتش کند می شود.

گاه گاهی که لب رودخانه می نشینم با این رود پرخروش صحبت می کنم، به او می گویم که سریع تر برود تا قبل از فرا رسیدن زمستان به مقصد خود یعنی دریای بیکران برسد، برود و در مسیر سلام من را به پرنده هایی که از آن آب می نوشند، گل هایی که در کنارش می رویند، آدم هایی که در آن لباس می شویند برساند.

رود زیبا! سلام من را به دریا هم برسان …. کاش من هم بتوانم قبل از یخ زدن و رسیدن سرما به دریا برسم …

انشا ادبی درباره گذر رودخانه

رود جاری از شگفتی های جهان است که مانند همه معجزه های خلقت آن قدر آن را دیده ایم که به بودن آن عادت کرده ایم، شاید ساعت ها کنار رود بنشینیم و با دوستان و خانواده تفریح کنیم، از آب آن بنوشیم و وسایل خود را در آن بشوییم اما بسیاری از ما حتی لحظاتی کوتاه به گذر رود و سرنوشت آن و حرف هایی که رود برای ما دارد گوش نمی دهیم.

من اما گاهی به حرف های رود گوش می دهم که بسیار ملایم و نجوا گونه در گوشم آهنگ می نوازد و اسرار خلقت و کائنات را فاش می کند.

شنیده ام که می گوید آدمک جان! من و تو بسیار به هم شبیهیم اگرچه عمر من طولانی و عمر تو در یک چشم به هم زدن به پایان می رسد اما من بیشتر از تو گذر عمرم را حس می کنم و تو بیشتر از من در بی خبری به سر می بری!

آدمک جان! عمر تو نیز همچون من که با شتاب و بی وقفه عبور می کنم می گذرد. ابتدای من را کودکی ات بدان و جاری شدنم را دوران رشد خود فرض کن.

همانند من که در طول مسیر به سنگلاخ های زیادی می رسم تو نیز با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم خواهی کرد.

همانند من که گاهی از گل آلود شدن آبم توسط دیگران دلگیر می شوم تو نیز از حرف های آن ها آزرده خواهی شد.

همانند من تو نیز روزهای آفتابی، بارانی و طوفانی خواهی داشت، گاهی متلاطم و پرخروش، گاهی آرام و با طمانینه.

همانند من که در گذر خود با حیوانات، درختان، آدم ها و رودهای دیگری آشنا می شوم تو نیز در طول مسیر زندگی ات با آدم های زیادی برخورد می کنی و تجربه های زیادی به دست می آوری.

و در نهایت همانند رودهای کوچک و بزرگ، آدم ها نیز ممکن است در کودکی، جوانی یا سالمندی به پایان زندگی خود برسند، اما برای یک رود آن چه در این گذر پر فراز و نشیب اهمیت دارد آن است که در انتهای مسیر به دریای آبی بی کران ملحق شود و از نوازش های آن بهره مند.

بی شک تو نیز دیر یا زود به دریا خواهی رسید اما در طول مسیر مراقب باش که زیبایی های طبیعت تو را اسیر نکند که حرکتت کند و عزمت لرزان خواهد شد.

همچون رود جاری باش و همواره به این فکر کن که کجای مسیر زندگی هستی و هرگز از رفتن باز نایست.