انشا ساده در مورد مادر – بهترین انشاهای ساده و عادی درباره مادر برای پایه چهارم تا ششم

زیباترین و پر احساس ترین انشاهای ساده و عادی و کودکانه در مورد مادر مهربانم مخصوص کلاس چهارم تا ششم

انشا در مورد مادر خوبم
انشا در مورد مادر خوبم

انشا ساده و عادی در مورد مادر (کلاس چهارم)

مادر من خیلی مهربان است و من سعی می کنم قدر او را بدانم. او صبح ها مثل خورشید خانم خانه ما را روشن می کند.

من فکر می کنم مادرم توی صورتش یک گل زیبا دارد، وقتی برای رفتن به مدرسه من را بیدار می کند گل صورت او به من لبخند می زند.

هر وقت سرم را روی سینه اش می چسبانم بوی خوب آن گل زیبا را می فهمم و شاد می شوم و صورتش را می بوسم.

مادرم با من بازی می کند، برایم غذاهای خوشمزه می پزد، خانه ما هر روز پر از شادی و خنده است چون مادرم خیلی خوب و مهربان است.

من مادرم را خیلی دوست دارم و جای او در قلب من است.

سعی می کنم خوب به حرف هایش گوش کنم و به او احترام بگذارم و در کارها به او کمک کنم. چون خدا در قرآن فرموده است: “به پدر و مادر خود نیکی کنید.”

******

انشا در مورد مادر به زبان ساده (کلاس پنجم)

می دانم که در دنیا هیچ کس من را به اندازه مادرم دوست ندارد.

او قلب مهربان و لب هایی همیشه خندان دارد. من فکر می کنم که مادرم همان فرشته نگهبان من است که از بالای آسمان به زمین آمده تا مراقب من باشد.

شب ها از او می خواهم کنار تختم بنشیند و دست هایم را بگیرد و برایم قصه بخواند.

یک شب از مادرم پرسیدم: “چه کار کنم خواب بد نبینم؟” او گفت: “عزیزم چند تا صلوات بفرست تا راحت بخوابی.”

مادرم می گوید شب ها همه ما خوابیم اما خدای مهربان بیدار است و مراقب ما است پس نباید نگران باشیم.

مادرم همیشه حواسش به من است تا سلامت باشم، درس هایم را خوب یاد بگیرم و برایم دعا می کند.

ما بعضی وقت ها با هم بازی می کنیم و من در کارهای خانه به او کمک می کنم.

من می دانم که مادر مهربانم آمده تا یک دنیا شادی به من بدهد، امروز گلبرگ های گل رز را روی سرش ریختم تا به او بگویم دوستش دارم و او هم به من شکلاتی خوشمزه و شیرین داد.

ممنونم مادر!

******

انشا ادبی ساده درباره مادر (کلاس ششم)

به مادر گفتم: “شرمنده ام که نه ماه بار سنگین مرا تحمل کردی.”
او با مهربانی پاسخ داد: “نه ماه انتظار زیبایی بود که با دردی لذت بخش تو را به من هدیه داد.”

دوباره گفتم: ” می دانم از همان موقع از خواب صبحگاهی محرومت کردم.”
با لبخندی گفت: ” آهنگ گریه ات اجابت دعای چندین سحرگاهم بوده است.”

چقدر از بودن من خوشحال هستی مادر! آیا کسی در این دنیای بزرگ پیدا می شود که مرا به اندازه تو دوست داشته باشد؟

به محض ورودم به این دنیای رنگارنگ، فرشته ای من را با دستان گرم و مهربانش در آغوش گرفت، آن فرشته تو بودی مادر زیبای من! و من چقدر خوش شانس بوده ام که مادری مانند تو دارم.

وقتی در خانه حضور داری انگار خانه بوی بهشت می دهد و من می ترسم نکند روزی مرا از این بهشت محروم کنند.

چه شب ها که تا صبح بالای سرم بیدار بودی و از من مراقبت کردی …

مادر می خواهم بگویم اگر دور سفره خانه مان نشسته ایم و یک خانواده ایم تنها و تنها از برکت حضور توست!

خانه مان هرشب روشن است، شاید کسی نداند اما من می دانم ستاره ای از آسمان هر شب مهمان سفره خانه ماست که نامش مادر است.

زنده باشی مادر!

فال حافظ کوکا