انشا درباره شانس | انشاهای جالب ساده و ادبی در مورد شانس و بدشانسی

شانس یا بخت و اقبال از لغات پرکاربرد در زندگی روزمره ما انسان ها می باشد و پرشین استار این بار به سراغ مفهوم شانس، بد شانسی و خوش شانسی رفته و با 2 انشای جالب ساده و ادبی درباره شانس در خدمت دانش آموزان پایه هشتم و نهم می باشد. با ما همراه باشید.

انشا درباره شانس
انشا درباره شانس

انشای ساده و روان درباره شانس

من اعتقادی به شانس در زندگی ندارم و به نظرم اگر هر یک از ما در امور مختلف زندگی سعی و تلاش کرده و وظیفه خودمان را به نحو احسن انجام دهیم و از زمانی که در اختیار داریم به درستی استفاده کنیم معمولا بهترین نتیجه را نیز به دست خواهیم آورد.

اگر هم نتیجه دلخواه را به دست نیاوریم حداقل می دانیم که کوتاهی نکرده ایم و باید نقاط ضعف خود را بررسی کرده و ناامید نشویم و دوباره سعی کنیم.

یکی از نکات مهم برای موفقیت در کارها این است که به جای تکیه بر شانس، خداوند را تکیه گاه اصلی خود دانسته و به او توکل کنیم. این دیدگاه این مزیت را دارد که امورمان را به خداوند که نیروی برتر است و می داند چه چیزی برای ما بهتر و مفیدتر است می سپاریم و او بی شک بهترین ها را برای ما رقم زده و نمی گذارد تلاش هایمان بی ثمر بماند.

اما اگر همه کارهایمان را براساس شانس انجام دهیم در این صورت اگر موفق نشویم کوتاهی ها و تنبلی های خودمان را به پای یک توهم به نام بدشانسی می گذاریم تا از عذاب وجدان خلاص شویم و اگر هم تلاش خود را کرده باشیم با اعتقاد به بدشانسی چشم خود را روی نقاط ضعف خود می بندیم.

شانس در زندگی خیال باطلی است که ما را دور می زند و یک دروغ بزرگ است که می خواهد روی توانایی ها، نقاط ضعف و قوت ما و نقش اراده خداوند بر زندگی مان پرده بیندازد.

نتیجه می گیریم تمام چیزهای خوبی که در زندگی نصیب مان می شود از جانب خداوند است و به دلیل لیاقت و سعی ما به دست می آید، آن ها هدیه هایی هستند که وظایف ما را در زندگی دوچندان می کنند.

و تمام چیزهای بدی که برای ما اتفاق می افتد یا از کوتاهی و تنبلی و نقاط ضعف خودمان است و یا رخدادهایی هستند که به آن ها هیچ احاطه ای نداریم مانند از دست دادن عزیزان و بدشانسی چیزی نیست جز یک فریب بزرگ …

انشا ادبی درباره شانس

“من از بچگی بدشانس بودم!”

این جمله ای است که بسیاری افراد هنگام رویارویی با اتفاقات به ظاهر ناگوار زندگی به زبان می آورند اما شانس واقعا چه مفهومی دارد؟

کلمه شانس، خوش شانسی و بد شانسی تاریخچه دیرینه ای در فرهنگ لغت داشته و رد پای آن را به وفور در ضرب المثل های فارسی می توان پیدا کرد. از جملات مشهوری همچون شانس یک بار در خانه آدم را می زند یا شانس باهات یار باشه یا شانس کچل یا برف است یا باران گرفته تا صحبت های روزمره که پیوسته تکرار می کنیم: “اگه شانس داشتم که …”

اما وقتی خوب فکر می کنیم می بینیم شانس تنها یک بهانه است، بهانه برای ناکامی ها، شکست ها و دست نیافتن های ما و به طور کلی هر زمانی که نمی توانیم موفقیت دلخواه خود را در کاری به دست آوریم و دنبال گردنی برای انداختن تقصیر هستیم شانس از آن گردن های درازی است که همه تقصیرها را به جان می خرد!!!

اگر به تاریخ نگاهی بیندازیم مشاهده خواهیم کرد که بزرگان تاریخ در زمینه های مختلف علمی و مذهبی هرگز از کلمه شانس استفاده نمی کردند، آن ها سعی و تلاش را آویزه گوش خود و دیگران کرده و معتقد بودند به میزانی که هر انسان، سخت کوشی به خرج داده و تسلیم نشود شانس نیز در خانه او را خواهد زد.

من به شانس اعتقاد ندارم، شما چطور؟ اگر به کلمه شانس باور دارید خوب به زندگی اطرافیان خود بنگرید، آیا شانس در زندگی آدم های بی اراده، افسرده و ناامید ظاهر می شود؟ خیر! زیرا شانس چیزی نیست جز تلاش و دست نکشیدن از خواسته ها و بد شانسی تنها دور آدم های ناامید پرسه می زند!

انسان های خوش شانس افرادی پرانرژی، پر تلاش و پرامید هستند.