انشای خاطره و توصیف شب یلدا | شب یلدای خود را چگونه گذراندید؟ کودکان و نوجوانان

انشاهای فوق العاده زیبا و ادبی درباره شب یلدا و توصیف یلدا و شب چله برای دانش آموزان ابتدایی، کودکان و نوجوانان و انشای ساده خاطره شب یلدا با موضوع شب یلدای خود را چگونه گذراندید؟

انشا در مورد شب یلدا
انشا در مورد شب یلدا

انشای خاطره شب یلدا برای کلاس چهارم

شب یلدا یکی از بهترین شب های زندگی من است چون همه بچه های فامیل دور هم جمع می شویم و بازی می کنیم. شب یلدا امسال خیلی به من خوش گذشت، من و پدرم با هم به بازار رفتیم و انار و هندوانه و آجیل خریدیم و بعد با مادرم به خانه مادربزرگم رفتیم.

مادربزرگ مهربانم با لب خندان از ما استقبال کرد، وقتی رسیدیم خیلی از فامیل های ما هم آمده بودند. من و بچه ها زیر کرسی پدربزرگ رفتیم و کلی شیطنت کردیم و خندیدیم.

بعد از شام، سفره بزرگی پهن شد و میوه و آجیل ها چیده شدند، پدربزرگ با یک هندوانه بزرگ و مادربزرگ با یک دیس لبوی قرمز از آشپزخانه آمدند. من شب یلدا آنقدر زیاد خوردم که دلم درد گرفت. البته بچه های دیگر هم دست کمی از من نداشتند.

بعد از آن نوبت فال حافظ رسید، هر خانواده با اجازه پدربزرگ دیوان حافظ برای همه اعضای خانواده اش باز می کرد و در آخر پدربزرگ یک فال دسته جمعی برای همه گرفت.

بعد از فال، نوبت شاهنامه خوانی رسید، پدربزرگم می گوید در خانواده ما رسم است که در شب یلدا شاهنامه بخوانند، او هم وقتی بچه بوده پدربزرگش برایش شاهنامه می خوانده، من صدای پدربزرگم را وقتی داستان های قشنگ شاهنامه را می خواند خیلی دوست دارم.

مادرم می گوید “شب یلدا طولانی ترین شب سال است.” فکر کنم به خاطر این که شب یلدا بیشتر از بقیه شب ها بیدار می مانیم و به همه ما خیلی خوش می گذرد.

******

انشا ادبی توصیف شب یلدا

یلدا … دختر زیبای ایران باستان، زاده پاییز است و نوید دهنده زمستان پربرکت و سرد.

یلدا می آید که دستی به زمین سرد بکشد، نوازشش کند و به یادش بیاورد که سه ماه طولانی خواب زمستانی در پیش دارد، به یادش بیاورد که حواسش را جمع دانه هایی که در آغوش دارد کند و فراموش نکند که این انتظار طولانی، این سردی سوزناک و این خواب، پایانی دل انگیز و صبحی زیبا به فرح بخشی بهار سرسبز خواهد داشت.

ما نیز به سبک اجدادمان، یلدا را جشن می گیریم تا بگوییم اگر نورور نویدبخش سرسبزی و طراوت و شادی بهارانه است اما یلدا خبر از شب های طولانی شاهنامه خوانی، برف سپید زیبا و دورهمی های شاد شبانه می دهد، تا به زمین و زمان بفهمانیم که هر فصلی آیه ای شگفت انگیز از جانب پروردگار است.

یلدا عمری به بلندای تاریخ کهن وطن و قلبی به وسعت سرزمینم دارد. زیبایی اش حکایت از دختران این مرز و بوم می دهد و هم پای بازیگوش ترین کودکان ایران زمین به شیطنت پرداخته است.

یک دقیقه یا شصت ثانیه شاید اصلا به چشم نیاید اما یلدا یک دقیقه بیشتر از شب های معمولی نزد ما می ماند و در این یک دقیقه حرف ها می زند و پیام ها دارد، هنگام رفتن ما را به زمستان می سپارد و می رود تا سالی دیگر و زمستانی دیگر دوباره با همان زیبایی جاوندانه نزد ما برگردد.

******

انشا درباره شب یلدا برای پایه هفتم

بالاخره روزهای بارانی و سرد آخر آذر هم به پایان رسید و شب یلدا با سوز و سرما فرا رسید. شب یلدایی که از زمانی که یادم هست برایم خاطره انگیز و فراموش نشدنی بوده و برای رسیدنش لحظه شماری می کردم.

امسال نیز مانند هر سال از عصر روز آخر آذر به منزل پدربزرگ رفتیم، آن جا تنها جایی است که خاطرات روزهای کودکی ام را همچنان برایم زنده می کند.

بچه تر که بودیم همه خانواده ها زودتر دور هم جمع می شدیم، مادرها با کمک هم شام شب یلدا درست می کردند، مردها دور کرسی می نشستند و از هر دری حرف می زدند و ما بچه ها سرگرم بازی می شدیم اما هر سال که می گذرد مشغله ها بیشتر شده و جمع یلدایی مان دیرتر دور هم جمع می شود.

رسم است هر سال هندوانه را خود پدربزرگ می خرد و همه به احترام او این سنت را حفظ کرده اند و کسی هندوانه به دست نمی آید.

سفره رنگینی بود و هندوانه قرمز پدربزرگ در وسط سفره خودنمایی می کرد. همه آرام و تا حدی رسمی دور سفره نشسته بودیم.

نوجوان ها و بزرگ تر ها گاه و بیگاه سر در موبایل های خود می کردند و هرازگاهی با گله مادربزرگ که می گفت: “امشب دیگه لطفا خبری از گوشی و موبایل نباشه!” گوشی را کنار می گذاشتند.

پدربزرگم هر سال به شیوه ای سنتی و آرام برای تک تک ما دیوان حافظ باز می کند و چند بیت شعر برای هر کس می خواند، همه ما فال حافظ پدربزرگ را دوست داریم و آن را مثل تحفه ای ارزشمند از طرف پدربزرگ تلقی می کنیم.

امسال نیز با وجود اصرار بقیه که می گفتند با گوشی فال بگیریم پدربزرگ با دیوان حافظ قدیمی اش برای همه فال گرفت.

در راه بازگشت به خانه مدام به این فکر می کردم که یلداهای کودکی هایم آنقدر خوش بودیم که آخر شب می گفتیم:”چقدر زود گذشت!”

اما این سال ها، یک دقیقه ی بیشتر شب یلدا هم خیلی طولانی تر می گذرد!

مادربزرگ راست می گوید که “یلدا هم یلداهای قدیم ….!”

فال حافظ کوکا