انشا درباره کمک کردن | انشاهای ادبی و ساده درباره کمک و نیکی کردن به دیگران

زیباترین انشاهای ادبی و به زبان ساده درباره کمک کردن به دیگران، نیازمندان، همسایگان و دوستان و نیکوکاری و نیکی کردن به دیگران برای پایه پنجم تا نهم

انشا در مورد کمک کردن به دیگران
انشا در مورد کمک کردن به دیگران

انشا ادبی درباره کمک کردن به دیگران

خداوند به وسیله ما انسان ها خیر و لطفش را به دیگران می رساند، گره از کار بندگانش می گشاید، نان بر سر سفره مومن نیازمند اما آبرومندش می گذارد، دست محبت بر سر بچه ای می کشد و سبد سنگین زن سالخورده ای را تا خانه حمل می کند.

ما انسان ها چیزی از خود نداریم و هر آن چه هستیم یا توان انجامش را داریم همه از لطف و رحمت خداوند نسبت به ما سرچشمه می گیرد و خوش به حال انسانی که واسطه خیر پروردگار نسبت به بندگانش باشد.

نیکی کردن و نیکوکاری حد و مرز ندارد، کمک کردن به دیگران ممکن است مالی یا معنوی باشد، کسی که توانایی مالی خوبی دارد می تواند نانی سر سفره مستمندان بگذارد و فرد دیگر مال چندانی ندارد اما پر از علم است و دانش و از همان که بیشتر دارد می بخشد.

کمک کردن سن و سال نمی شناسد، گاه کودکی با گرفتن دست یک سالمند قلب بزرگش را به نمایش می گذارد و گاه در چای ساده ای خلاصه می شود که پیرزنی به دست رفتگر کوچه شان می دهد.

نیکوکاری گاه وسعتی در حد یک کشور پیدا می کند و نامش را می گذارند کمک به زلزله زدگان، سیل زدگان و بازماندگان جنگ و گاه ساده در حد پر کردن فیش بانکی برای پیرمردی کم سواد.

نیکوکاری از هر نوع و در هر سن و سالی که باشد همه از عشق نشات می گیرد و در لبخند قدردانی دیگران ظاهر می شود، چه در کمک به همسایگان یا کمک کردن به سالمندان یا نیکی به پدر و مادر و دوستان و حتی رهگذران غریبه، در همه حال ما دست خداوند می شویم تا خیر و برکت و عشق را برای دیگران به ارمغان آوریم.

و ای کاش فراموش نکنیم هرگاه به کسی نیکی می کنیم این ما نیستیم که به کسی خیر می رسانیم بلکه خداوند است که ما را لایق دانسته تا با فراهم کردن اسباب آن، هم به دیگران و هم به خود ما خیری برسد و به پاس آن باید قدردان خداوند باشیم.

انشا زیبا درباره نیکوکاری

صدای قطره های باران امشب من را به کنار پنجره می کشاند، چقدر زیباست … دیروز آنقدرها هوا آلوده بود که احساس کردم حتی درختان و گیاهان هم ناله می کنند و از خدا کمک می خواهند.

باران آمد و همه را پاک و سیراب کرد و آسمان شهرمان را پاکیزه کرد، باران به وظیفه اش عمل کرد اما آیا ما نیز به وظیفه هایی که در قبال یکدیگر داریم عمل می کنیم؟

خداوند برای هر موجودی وظیفه ای قرار داده و برای ما انسان ها هم همینطور است.

ما انسان ها نیز باید بتوانیم مانند موجودات دیگر به یکدیگر خدمت کنیم، تا به حال فکر کرده ای چرا مادربزرگ در خانه سالمندان است و باران امشب را با چشمانی غم بار نگاه می کند؟

چرا آن پسر نحیف و لاغر امشب کنار چهار راه زیر باران چشم به راه مانده است؟ چرا آن همه کودک بی سر پرست در پرورشگاه ها در آرزوی پدر و مادری مانده اند؟

راستی شما هم شنیده اید که آن روستا جاده ای نداشت که بچه هایش را راهی مدرسه ای کمی آن طرف تر کند؟ باور نمی کنید؟ من دیده ام.

چرا خیلی از روستاهای کشورمان گاز ندارند، برق ندارند، مدرسه ندارند؟

خداوند به ما دارایی و پول داده اما به امانت داده است. شاید سهم آن پسرک کنار چهار راه در دستان تو است. یا که سهم آن مادربزرگ پیر در سفره خانه ما باشد. ای کاش باران قلب های مان را هم شستشو می داد … ای کاش