گلچین زیباترین و معروف ترین اشعار افشین یداللهی

در ادامه این مطلب گلچین زیباترین اشعار افشین یداللهی در مورد عشق، مرگ و خدا به همراه گزیده ناب ترین شعرهای عاشقانه افشین یداللهی ارائه شده است. با پرشین استار همراه باشید؛

سروده‌ ها و اشعار این شاعر به نام بارها توسط خوانندگان مشهوری همچون احسان خواجه امیری، خشایار اعتمادی، علیرضا قربانی و… خوانده شده است.

شعرهای زیبای افشین یداللهی
شعرهای زیبای افشین یداللهی

اشعار کوتاه افشین یداللهی

یک روز می آیی که من
دیگر دچارت نیستم..

*****

پروانه پشت پیله اش حس کرد راهی هست و رفت
شاید به راه بسته هم باید امیدی بست و رفت

*****

یک آن شد این عاشق شدن
دنیا همان یک لحظه بود
آن دم که چشمانت مرا
از عمق چشمانم ربود..

*****

رفاقت مثله خاک سرزمینه
واسه قربونی عشقِ تو و من
میشه دریا شدن مشکل نباشه
به شرطِ ساده ی از خود گذشتن

*****

از مرگت
ناراحت نمی شوم!
اگر قرار باشد
پیش من
که پیش از تو رفتم
بیایی…

*****

وقتی گاهی من و دل تنها می شیم
حرفای نگفتنی رو می شه دید
می شه تو سکوت بین ما دو تا
خیلی از ندیدنی ها رو شنید

*****

شعرهای زیبا افشین یداللهی

این چند ماه
که منتظرت بودم
به اندازۀ چند سال نگذشت
به اندازۀ همین چند ماه گذشت

اما فهمیدم
ماه یعنی چه
روز یعنی چه
لحظه یعنی چه
این چند ماه گذشت
و فهمیدم
گذشتن، زمان، انتظار
یعنی چه

*****

به نام همه عاشقانت قسم
که در راه تو مرگ هم زندگی ست
اگر زندگی تشنه ی مرگ ماست
کسی که نمرده است هم زنده نیست

*****

گاهی نگاهت
آنقدر نافذ است
که خودم را نه
دیوار پشت سرم را
در چشمت می بینم..

*****

اشعار معروف و عاشقانه افشین یداللهی
اشعار معروف و عاشقانه افشین یداللهی

آنقدر بی صدا آمدم
که وقتی به خودت آمدی
هیچ صدایی جز من نبود

آنقدر ماهرانه
تمام تو را دزدیدم
که خدا هم
به شوق آمد

آنقدر عاشقانه نگاهت خواهم داشت
که دنیا
در احکام سرقت
تجدید نظر کند …

*****

اشعار افشین یداللهی

شاید
دیگر
هیچ وقت حرف نزنم
اگر،
امکان در آغوش کشیدنت را داشته باشم…

*****

لذت ببر از این که گرفتار تو هستم
از این که زمین خورده‌ی آزار تو هستم

ویرانی من فرصت آباد شدن بود
مدیون همین عشق ستمکار تو هستم

*****

یک روز می آیی
که من دیگر دچارت نیستم
از صبر ویرانم ولی
چشم انتظارت نیستم…

*****

وقتی گاهی من و دل تنها می شیم
حرفای نگفتنی رو می شه دید
می شه تو سکوت بین ما دو تا
خیلی از ندیدنی ها رو شنید

*****

شعرهای عاشقانه ی افشین یداللهی

سرت را
که به سمت آسمان
بلند می کنی
عارفانی که
تمام دنیا را
بوسیده اند و کنار گذاشته اند
به سخت ترین امتحان خود
می رسند
گردنی
که نه می توانند ببوسند
نه کنار بگذارند

اما من
پاسخ این امتحان را می دانم
می بوسم و کنار نمی گذارم
کاری که
خدا
هنوز
آرزویش را دارد

*****

آخر قصمه اما قصه ی آخرم این نیست
آخر راهی که باید من ازش بگذرم این نیست

آرزو ها مو برای خاطراتم دوره کردم
کجای خاطره باید پِیِ آرزوم بگردم

خستم از هرچی رسیدن اگه پشتش سفری نیست
برکه امن و نمی خوام وقتی موج خطری نیست

می رسم نه واسه موندن من مسافرم همیشه
مثل نوری که میاد و رد میشه از دل شیشه

آخر قصمه اما قصه ی آخرم این نیست
آخر راهی که باید من ازش بگذرم این نیست

خستم از هرچی رسیدن اگه پشتش سفری نیست
برکه امن و نمی خوام وقتی موج خطری نیست

*****

مجموعه اشعار افشین یداللهی

میشه خدا رو حس کرد تو لحظه‌ های ساده
تو اضطراب عشق و گناه بی‌ اراده

بی‌عشق عمر آدم بی‌ اعتقاد می‌ ره
هفتاد سال عبادت یک شب به باد می‌ ره

وقتی که عشق آخر تصمیمش‌ و بگیره
کاری نداره زوده یا حتی خیلی دیره

ترسیده بودم از عشق، عاشق تر از همیشه
هر چی محال می‌شد، با عشق داره میشه

عاشق نباشه آدم حتی خدا غریبه‌ س
از لحظه‌ های حوا، هوا می‌ مونه و بس

نترس اگر دل تو از خواب کهنه پاشه
شاید خدا قصه‌ تو از نو نوشته باشه

*****

فرصت کم بود و
سردرگمی‌ های تو زیاد
در این مدتِ کم
از دستِ هیچ علمی
برای تو
کاری بر نمی‌ آمد

فقط
بوسه می‌ توانست
در یک لحظه
تکلیفِ تو را معلوم کند
و…!

*****

چمدان
همیشه
معنی رفتن نمی دهد
گاهی
تمام زندگیمان را جمع می کنیم
و
نمی رویم
فقط
زندگی نمی کنیم
مثل وقتی که
شب
عینک آفتابی می زنیم
و ادای روز را در می آوریم
نگاه می کنیم
فقط
نمی بینیم…

*****

دوستش داشته باشی
و او
در دو قدمیِ عاشقِ تو شدن
این پا و آن پا کند
و بگوید
عاشقم نکن
می‌ خواهم عاقلانه تصمیم بگیرم

شاید با آدمِ آسان‌ تری بروم
و تو
عاشقش نکنی
او برود
مدتی بعد بیاید و بگوید
چرا عاشقم نکردی
وقتی می‌ دیدی
اینقدر عاقلانه اشتباه می‌ کنم ؟

و تو
فقط
به دستش نگاه کنی
و ندانی
اسمِ کاری که کردی
چه بود؟!

*****

شعر معروف افشین یداللهی

” تو ” با قلب ویرانه من چه کردی؟
ببین عشق دیوانه من چه کردی

در ابریشم عادت آسوده بودم
تو با “بال” پروانه ی من چه کردی؟

ننوشیده از جام چشم تو مستم
خمار است میخانه ی من.. چه کردی؟

مگر لایق تکیه دادن نبودم؟
تو با حسرت شانه ی من چه کردی؟

مرا خسته کردی و خود خسته رفتی
سفر کرده، با خانه ی من چه کردی؟

جهان من از گریه ات خیس باران
تو با سقف کاشانه ی من چه کردی؟

*****

کنارت چقدر حال من بهتره
از اون حالی که این روزا میشه داشت

اگه دنیا هر چی که داشتم گرفت
ولی دستتو توی دستام گذاشت

بگو تا کجا میشه هم‌ دست بود
تو راهی که بی‌ راهه هم‌پای ماست

تو صبحی که تاریک‌ تر از شبه
تو این شب که کابوس رویای ماست

با چشمات پر کن نگاه منو
که یه عمره از وهم خالی‌ تره

حقیقی‌ ترین لحظه‌ هامو ببین
که از آرزو هم خیالی‌ تره

بگو تا کجا میشه هم دست بود
تو راهی که بیراهه همپای ماست

تو صبحی که تاریک‌ تر از شبه
تو این شب که کابوس رویای ماست

*****

خسته تر از صدای من گریه ی بی صدای تو
حیف که مانده پیش من خاطره ات بجای تو

رفتی و آشنای تو بی تو غریب ماند و بس
قلب شکسته اش ملی پاک و نجیب ماند وبس

طعنه به ماجرا بزن اسم مرا صدا بزن
قلب مرا ستاره کن دل به ستاره ها بزن

تکیه به شانه ام بده دل به ترانه ام بده
راوی آوارگی ام راه به خانه ام بده

یکسره فتح می شوم با تو اگر خطر کنم
سایه ی عشق میز شوم با تو اگر سفر کنم

شب شکن صد آینه با شب من چه می کنی
این همه نور دالری و صحبت سایه می کنی

وقت غروب آرزو بهت مرا نظاره کن
با تو طلوع می کنم ولوله ای دوباره کن

با تو چه فرق می کند زنده و مرده بودنم
کاش خجل نباشم از زخم نخورده بودنم

*****

مرز در عقل و جنون

مرز در عقل و جنون باریک است
کفر و ایمان چه به هم نزدیک است

عشق هم در دل ما سردرگم
مثل ویرانی و بهت مردم

گیسویت تعزیتی از رویا
شب طولانی خون تا فردا

خون چرا در رگ من زنجیر است
زخم من تشنه تر از شمشیر است

مستم از جام تهی حیرانی
باده نوشیده شده پنهانی

عشق تو پشت جنون محو شده
هوشیاریست مگو سهو شده

من و رسوایی و این بار گناه
تو و تنهایی و آن چشم سیاه

از من تازه مسلمان بگذر
بگذر از سر پیمان بگذر

دین دیوانه بدین عشق تو شد
جاده شک به یقین عشق تو شد

مستم از جام تهی حیرانی
باده نوشیده شده پنهانی

در ادامه بخوانید : اشعار محمد رضا شفیعی کدکنی