زیباترین و بهترین اشعار در مورد حسادت

در ادامه این مطلب مجموعه ای از شعرهای زیبا و عاشقانه کوتاه در مورد حسادت و حسود بودن را برای شما ارائه کرده ایم. با پرشین استار همراه باشید؛

شعر عاشقانه در مورد حسادت و حسودی
شعر عاشقانه در مورد حسادت و حسودی

خبر او ز کسی جستم و گفتا دیدم
سوخت از رشک دلم کاش نمی‌ پرسیدم

*****

در بزم تو ای شوخ منم زار و اسیر
وز کشتن من هیچ نداری تقصیر
با غیر سخن گویی کز رشک بسوز
سویم نکنی نگه که از غصه بمیر

ابوسعید ابوالخیر

*****

هرگز حسد نبردم بر منصبی و مالی
الاّ بر آنکه دارد با دلبری وصالی

*****

شعر در مورد حسود بودن

چون موی شدم ز رشک پیراهن تو
وز رشک گریبان تو و دامن تو
کاین بوسه همی دهد قدم‌ های تو را
وآن را شب و روز دست در گردن تو

سنایی

*****

من که بر دیده خود رشک برم چون بینم
که ببیند رخ تو دیده کوته‌ نظری؟

عراقی

*****

خبر او ز کسی جستم و گفتا دیدم
سوخت از رشک دلم کاش نمی‌ پرسیدم

*****

حسودم،
به انگشت‌ هایت
وقتی موهایت را مرتب می‌ کنند

*****

اشعار عاشقانه حسادت

اشعار زیبا و ناب در مورد حسادت
اشعار زیبا و ناب در مورد حسادت

شب ها آرام بغلم کن
آنچنان آرام که، ثانیه ها
همه حسادت کنند
آغوش تؤُ دنیای آرامش منه..️

*****

شعر آدمای حسود

هر آنکس که دل تیره دارد ز رشک
مر آن درد را دور باشد پزشک
که رشک آورد آز و گرم و گداز
دژ آگاه دیوی بود دیرساز

فردوسی

*****

رشک می‌ بردند شهری بر من و احوال من
کرد ضایع کار من این بخت بی اقبال من
طایری بودم من و غوغای بال افشانیی
چشم زخمی آمد و بشکست بر هم بال من

*****

پیش روی خود مرا بنشان بر آتش چون سپند
تا بسوزم خویشتن را کوری چشم حسود

*****

خود را بکش‌ ای بلبل از این رشک که گل را
با باد صبا وقت سحر جلوه گری بود

*****

شعر حسادت

گر غیر تو ماه باشد ای جان
بر غیر تو نیست رشک ما را

مولوی

*****

کنارم که باشی..
خورشید هم به بودنت..
حسادت خواهد کرد
دیگر
ماه را….
نمی دانم..!

*****

غمناک نباید بود از طعن حسود ای دل
شاید که چو وابینی خیر تو در این باشد

*****

حسادت میکنم
به گام های بی خبر انهایی که
در کوچه پس کوچه های زندگیشان..
آرام و بی دغدغه قدم بر میدارند
آن زمان که من در عمق گودال زمان…
دست بر گریبان صخره های سخت حادثه میشوم
حسادت میکنم به انهایی که،
آیینه ی بودنشان
گرد و غبار دور جدایی و تنهای نمیگیرد، هرگز
این چنان، چون آیینه ی بودن من،
که دست خوش هزاران رنگ و بوی رفته میشود

*****

شعر آدمای حسود

دانی کدام خاک بر او رشک می‌ برم
آن خاک نیکبخت که در رهگذار اوست

سعدی

*****

من حسادت می کنم حتی به تنها بودنت
من به فرد رو به رویی، لحظه ی خندیدنت
من به بارانی که با لذت نگاهش می کنی
یا نسیمی که رها می چرخد اطراف تنت

*****

دوست تا خواهی به جای ما نکوست
در حسودان اوفتاد آوارگی

*****

نخواهم بگذرد سوی چمن باد از سر کویش
مبادا بوی او گیرد گل و غیری کند بویش

بافقی

*****

بر شانه بیفشان و مزن شانه به مویت
بگذار حسادت بکند شانه شانه…

*****

در حسد افتاده ایم دل به جفا داده ایم
جنگ که می افکند یار سخن چین من

*****

بار، سنگین است و من کم طاقت و دنیا حسود
خم شدن را عار می دانم، دعا کن نشکنم..!

*****

در معده چون بسوزد آن نان و نان خورش
آن گاه عقل و جان شود و حسرت حسود

*****

شعر نو در مورد حسادت

این روزها
حسادت از چشمانم بیرون می پاشد
و روحم را زخم می زند

حسادت می کنم
به پیراهنت
که چنان تنگ
تو را
در آغوش گرفته است…

به کتاب هایت
که عاشقانه
زل زده اند به چشمانت

به دیوارهای اتاقت
که عطر تنت را نفس می کشند…

حسادت می کنم به خواب هایت
که دیگر مرا نمی بینند
و به تمام این روزها
که بی من
تو را زندگی می کنند
و لعنت به تمام این روزها ….

سارا قبادی

*****

برای من
دوست داشتن
آخرین دلیلِ دانایی‌ ست
اما هوا همیشه آفتابی نیست
عشق همیشه علامتِ رستگاری نیست
و من گاهی اوقات مجبورم
به آرامشِ عمیقِ سنگ حسادت کنم
چقدر خیالش آسوده اس
چقدر تحملِ سکوتش طولانی‌ ست
چقدر…

سیدعلی صالحی

*****

حسودی‌ ام میشود
به شعر‌ها و ترانه‌ هایی که می‌ خوانی
خوشا به حال کلماتی.
که در ذهن تو زیست می‌ کنند
دلم می‌ خواهد
یک‌ بار دیگر
شعر را
خیابان را
تمام شهر را..
با کودک مهربان دست‌ هایت
از اول…
قدم بزنم….

*****

می‌ بویم گیسوانت را
تا فرشته‌ ها حسودی کنند
شانه می‌ زنم موهایت را
تا حوری‌ ها سرک بکشند
از بهشت برای تماشا
شعر می‌ گویم برای تو
تا کلمات کیف کنند
مست شوند
بمیرند

*****

باران که می بارد
“حسود میشوم”
و به زمین و زمان حسادت میکنم!
به شیشه ی پنجره که طعم بوسه های
آبدار باران را می چشد،
به آسمانی که بغضش را
خالی می کند
به زمینی که پر از عطر خاطره میشود؛
به درختانی که تن می شُویند
برای تولدی دیگر…
و درآخر به دستانی که تومی گیری
و به قدم زدن در باران دعوت میکنی!
راستش همه را می شود تحمل کرد
اما حسرت این آخری مرا خواهد کشت….

*****

ما در عتاب تو می‌ شکوفیم
در شتابت
ما در کتاب تو می‌ شکوفیم
در دفاع از لبخند تو
که یقین است و باور است
دریا به جرعه‌ ای که تو از چاه خورده‌ ای حسادت می‌ کند

احمد شاملو

*****

ای شده از جفای تو جانب چرخ دود من
جور مکن که بشنود شاد شود حسود من

*****

حسد چه می بری ای سست نظم بر حافظ
قبول خاطر و لطف سخن خدادادست

*****

گفته بودی عاشق شعری و من این روزها
می نویسم شعر و بعدش هم حسادت میکنم

در ادامه بخوانید : متن در مورد حسادت