بهترین اشعار ناصر خسرو قبادیانی در مورد خدا و عقاب و دانش

در ادامه این مقاله گزیده بهترین اشعار ناب و عاشقانه ناصر خسرو قبادیانی بلخی در مورد خدا، عقاب، دانش و خرد و دیوان ناصر خسرو ارائه شده است. با پرشین استار همراه باشید؛

اشعار عاشقانه ناصر خسرو
اشعار عاشقانه ناصر خسرو

تک بیتی های ناصر خسرو

شکر آن خدای را که سوی علم و دین خود
ره داد و سوی رحمت بگشاد در مرا

*****

گر نشدم عاشق و بی‌ دل چرا
مانده به چاه اندر چون بیژنم؟

*****

قدت چو سرو و رویت چون دیبا
واراسته به دیبا دنیا را

*****

گر گل حکمت بر جان تو بشکفتی
مر تو را باغ بهاری به چه کارستی؟

*****

خواهی که نیاری به سوی خویش زیان را
از گفتن ناخوب نگه دار زبان را

*****

درخت تو گر بار دانش بگیرد
به زیر آوری چرخ نیلوفری را

*****

نهان در جهان چیست؟ آزاده مردم
ببینی نهان را، نبینی عیان را

*****

مر خرد را به علم یاری ده
که خرد علم را خریدار است

*****

پیمانه این چرخ را سه نام است
معروف به امروز و دی و فردا

*****

ز بالای خرد بنگر یکی در کار این عالم
ازیرا از خرد برتر نیابی هیچ بالایی

*****

من نپسندم تو را به پود کنون
چون نپسندی همی تو تار مرا

*****

مرگ جهل است و زندگی دانش
مرده نادان و زنده دانایان

*****

ای پیر، نگه کن که چرخ برنا
پیمود بسی روزگار بر ما

*****

معشوق جهانی و نداری
یک عاشق با سزای درخور

*****

ای روی داده صحبت دنیا را
شادان و برفراشته آوا را

*****

گزیده اشعار ناصر خسرو
گزیده اشعار ناصر خسرو

گزیده اشعار رباعی ناصر خسرو

ارکان گهرست و ما نگاریم همه
وز قرن به قرن یادگاریم همه
کیوان کردست و ما شکاریم همه
واندر کف آز دلفگاریم همه

*****

نه ریبی به جز حکمتش مردمی را
نه عیبی به جز همتش برتری را
چو با عدل در صدر خواهی نشسته
نشانده در انگشتری مشتری را

*****

تازه شود صورت دین را، جبین
سهل شود شیعت حق را صعاب
زیر رکاب و علم فاطمی
نرم شود بی‌ خردان را رقاب

*****

با گشت زمان نیست مرا تنگ دلی
کایزد به کسی داد جهان سخت ملی
بیرون برد از سر بدان مفتعلی
شمشیر خداوند معدبن علی

*****

اگر تو از آموختن‌ سر بتابی
نجوید سر تو همی سروری را
بسوزند چوب درختان بی‌ بر
سزا خود همین است مر بی‌ بری را

*****

بهترین قصاید ناصر خسرو قبادیانی

گرگ درنده گرچه کُشتنی است
بهتر از مردم ستمگار است

از بد گرگ رستن آسان است
وز ستمگاره سخت دشوار است

گرگ مال و ضیاع تو نخورد
گرگ صعب تو میر و بندار است

*****

آزرده کرد کژدم غربت جگر مرا
گوئی زبون نیافت ز گیتی مگر مرا

در حال خویشتن چو همی ژرف بنگرم
صفرا همی برآید از انده به سر مرا

*****

شعر عقاب ناصر خسرو
شعر عقاب ناصر خسرو

سر از چرخ نیلوفری برکشیم
به دانش که داننده نیلوفریم

به دانش رگ مکر و زنگار جهل
ز بن بگسلیم و ز دل بستریم

*****

اگر با خِرَد جفت و اندر خوریم
غمِ ‌خور چو خر چند و تا کی خوریم؟

سزد کز خری دور باشیم از آنک
خداوند و سالار گاو و خریم

اگر خر همی کشت حالی چرد
چرا ما نه از کشت باقی چریم؟

چه فضل آوریم، ای پسر، بر ستور
اگر همچو ایشان خوریم و مُریم

فرو سو نخواهیم شد ما همی
که ما سر سوی گنبد اخضریم

گر از علم و طاعت برآریم پر
از این‌جا به چرخ برین بر پریم

به چرخ برین بر پرد جان ما
گر او را به خورهای دین‌ پروریم

*****

ای شده مشغول به ناکردنی
گرد جهان بیهده تا کی دنی؟

چون که نشویی به خرد روی جهل
برنکشی از سرت آهرمنی؟

جوشن روشن خرد توست تن
تو نه همه این تن چون جوشنی

بر طلب طاعت و نیکی و زهد
چونکه نه دامن به کمر در زنی؟

مریم عمران نشد از قانتین
جز که به پرهیز برو برزنی

طاعت و نیکی و صلاح است بخت
خوردنیئی نیست نه پوشیدنی

جهد کن ار عهد تو را بشکنند
تا تو مگر عهد کسی نشکنی

تو به مثل بی‌خرد و علم و زهد
راست چو کنجاره بی‌روغنی

روی به دانش کن و رنجه مکن
دل به غم این تن فرسودنی

تا نشود جانت به دانش تمام
فخر نشاید که کنی، نه منی

مرد خردمند به حکمت شود
تو چه خردمند به پیراهنی؟

*****

هر که جانِ خفته را از خوابِ جهل آوا کند
خویشتن را گرچه دون است، ای پسر، والا کند

مایه هر نیکی و اصل نکویی راستی‌ست
راستی هرجا که باشد نیکُوی پیدا کند

راستی کن تا به دل چون چشم سر بینا شوی
راستی در دل تو را چشمی دگر انشا کند

ای پسر، دانی که هیچ آغاز بی‌انجام نیست؟
نیک بنگر گرچه نادان بر تو می غوغا کند

ای پسر، امروز را فرداست، پس غافل مباش
مر مرا از کار تو، پورا، همی سودا کند

از غم فردا هم امروز، ای پسر، بی‌غم شود
هر که در امروز روز اندیشه از فردا کند

*****

شعر از ماست که بر ماست

روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست
واندر طلب طعمه پر و بال بیاراست

بر راستی بال نظر کرد و چنین گفت
امروز همه روی جهان زیر پر ماست

بر اوج چو پرواز کنم از نظر تیز
می بینم اگر ذره ای اندر تک دریاست

گر بر سر خاشاک یکی پشه بجنبد
جنبیدن آن پشه عیان در نظر ماست

بسیار منی کرد و ز تقدیر نترسید
بنگر که ازین چرخ جفا پیشه چه برخاست

ناگه ز کمینگاه یکی سخت کمانی
تیری ز قضای بد بگشاد بر او راست

بر بال عقاب آمد آن تیر جگر دوز
وز ابر مر او را به سوی خاک فرو کاست

بر خاک بیفتاد و بغلتید چو ماهی
وانگاه پر خویش گشاد از چپ و از راست

گفتا عجب است این که ز چوبی و ز آهن
این تیزی و تندی و پریدن ز کجا خاست؟

زی تیر نگه کرد و پر خویش بر او دید
گفتا ز که نالیم که از ماست که بر ماست!

*****

اشعار ناب ناصر خسرو
اشعار ناب ناصر خسرو

اشعار ناصر خسرو در مورد خدا

خلق همه یک‌ سره نهال خدای‌ اند
هیچ نه برکن تو زین نهال و نه بشکن

*****

خداوندی که در وحدت قدیم است از همه اشیا
نه اندر وحدتش کثرت، نه محدث زین همه تنها

چه گویی از چه او عالم پدید آورد از لولو
که نه مادت بُد و صورت، نه بالا بود و نه پهنا

همی گوئی که بر معلول خود علت بود سابق
چنان چون بر عدد واحد، و یا بر کل خود اجزا

به معلولی چو یک حکم است و یک وصف آن دو عالم را
چرا چون علت سابق توانا باشد و دانا؟

هر آنچه امروز نتواند به فعل آوردن از قوت
نیاز و عجز اگر نبوَد ورا چه دی و چه فردا

*****

گر خداوند قضا کرد گنه بر سر تو
پس گناه تو به قول تو خداوند توراست

بد کنش زی تو خدای است بدین مذهب زشت
گرچه می‌ گفت نیاری، کت ازین بین قفاست

اعتقاد تو چنین است، ولیکن به زبان
گوئی او حاکم عدل است و حکیم الحکماست

راست آن است ره دین که پسند خرد است
که خرد اهل زمین را ز خداوند عطاست

عدل بنیاد جهان است، بیندیش که عدل
جز به حکم خرد از جور به حکم که جداست

اینت گوید «همه افعال خداوند کند
کار بنده همه خاموشی و تسلیم و رضاست »

و آنت گوید «همه نیکی ز خدای است ولیک
بدی ای امت بدبخت همه کار شماست»

و آنگه این هر دو مقرند که روزی است بزرگ
هیچ شک نیست که آن روز مکافات و جزاست

چو مرا کار نباشد نبوم اهل جزا
اندر این قول خرد را بنگر راه کجاست

چون بود عدل بر آنکه او نکند جرم، عذاب؟
زی من این هیچ روا نیست اگر زی تو رواست

حاکم روزی قضای تو شده مست سدوم!
نه حکیم است که سازنده گردنده سماست؟

مر خداوند جهان را بشناس و بگزار
شکر او را که تو را این دو به از ملک سباست

در ادامه بخوانید : شعر های معروف نظامی گنجوی