گزیده ای از بهترین اشعار کودکانه قدیمی

در ادامه این مطلب مجموعه اشعار کودکانه قدیمی، کوتاه و زیبا برای دانش آموزان، کودکان و بچه های پیش دبستانی را ارائه کرده ایم. با پرشین استار همراه باشید؛

اشعار کودکانه قدیمی برای بچه های امروزی
اشعار کودکانه قدیمی برای بچه های امروزی

توپولویم توپولو

توپولویم توپولو
صورتم مثل هلو
قد و بالام کوتاهه
چشم و ابروم سیاهه
مامانه خوبی دارم
میشینه توی خونه
می دوزه دونه دونه
می پوشم خوشگل می شم
مثل دسته گل می شم

*****

گل همه رنگش خوبه
بچه زرنگش خوبه
تو کتاب ها نوشته
تنبلی کار زشته
تنبل همیشه خوابه
جاش توی رختخوابه
پاشو پاشو صداش کن
از رختخواب جداش کن
بشور دست و رویش
شانه بزن به مویش

*****

دکتر چه مهربونه درد منو میدونه
زخم منو میبنده با شوخی و با خنده
میگه مریض کوچولو کوچولو و کوچولو
برو بخواب تو خونه دوای تو همینه
تا که بشی سلامت خوشحال و شاد و راحت

*****

مداد رنگی

سلام مداد زردم
بازم نقاشی کردم
آهای مداد آبی
بیداری یا که خوابی

آسمونو آبی کن
روزشو آفتابی کن
می خوام چمن بکارم
مدادشو ندارم

چمن که آبی رنگ نیست
زرد که باشه قشنگ نیست
مداد آبی و زرد
باید بهم کمک کرد

رنگ شما دوهر تا
میشه یه سبز زیبا
رنگو رو هم بذارید
اینجا چمن بکارید

*****

گلچین شعرهای قدیمی کودکانه
گلچین شعرهای قدیمی کودکانه

دویدمو دویدم
سر کوهی رسیدم
دو تا خاتونو دیدم
یکیش به من آب داد
یکیش به من نون داد
نونو خودم خوردم
آبو دادم به زمین
زمین به من علف داد
علفو دادم به بزی
بزی به من شیر داد
شیرو دادم به نونوا
نونوا به من آتیش داد
آتیشو دادم آهنگر
آهنگر به من قیچی داد
قیچیو دادم به خیاط
خیاط به من عبا داد
عبا رو دادم به بابا
بابا به من خرما داد
یکیشو خوردم تلخ بود
یکیشو خوردم شیرین
بود قصه ما همین بود

*****

اتل متل

اتل متل حسنی تو خواب راه می رفت
داشت دوباره به خونه ماه می رفت

پیاده بود او؟ نه بابا سواره
سوار چی؟ قایق ابر پاره

تند و سریع به خونه ماه رسید
ستاره شد صورت ماه رو بوسید

حسنی حالا تو باغ آسمونه
دلش می خواد کنار ماه بمونه

*****

چراغ راهنماییم
کنار این خیابونم

توی خیابون شما
سال های سال مهمونم

چشمای من سبز و زرد و قرمزه
گوشای من پر از صدای بوق و ترمزه

وقتی که قرمزم به تو میگم ایست
که حالا نوبتت نیست

سبز که میشم به رنگ سبز برگ ها میگم بفرما
موقع ایست ماشینا یواش برو یواش بیا

*****

عروسک قشنگ من قرمز پوشیده
تورختخواب مخمل آبیش خوابیده
یه روز مامان رفته بازار اونو خریده
قشنگ تر از عروسکم هیچکس ندیده
عروسک من، چشماتو وا کن
وقتی که شب شد
اون وقت لالا کن
حالا بریم توی حیاط با من بازی کن
توپ بازی و شن بازی و طناب بازی کن

*****

شبا که ما می‌ خوابیم
آقا پلیسه بیداره

ما خواب خوش میبینیم
اون دنبال شکاره

آقا پلیس زرنگه
با دزدا خوب میجنگه

ما هم اونو دوست داریم
بهش احترام می‌ذاریم!

*****

زنبور طلایی

ای زنبور طلایی نیش می زنی بلایی
پاشو پاشو بهاره گل وا شده دوباره

ای زنبور طلایی نیش می زنی بلایی
پاشو پاشو بهاره عسل بساز دوباره

*****

جوجه جوجه طلایی
نوکت سرخ و حنایی
تخم خود را شکستی
چگونه بیرون جستی؟
گفتا جایم تنگ بود
دیوارش از سنگ بود
نه پنجره نه در داشت
نه کس ز من خبر داشت
گفتم چنین جای تنگ
نیاورد به جز ننگ
به خود دادم یک تکان
مثل رستم پهلوان
تخم خود را شکستم
یکباره بیرون جستم

در ادامه بخوانید : شعر کودکانه بارون میاد جر جر