انشاهای جدید در مورد زیارت حرم امام رضا (ع) برای کودکان و نوجوانان

انشاهای زیبا درباره امام رضا علیه السلام امام هشتم شیعیان و زیارت غریب الغربا در مشهد مقدس برای کودکان و نوجوانان

انشا در مورد امام رضا علیه السلام
انشا در مورد امام رضا علیه السلام

انشا در مورد امام رضا (ع) برای پایه چهارم و پنجم

امام رضا (ع) هشتمین امام ما شیعیان و فرزند امام موسی کاظم (ع) هستند و مرقد مطهر ایشان در مشهد مقدس قرار گرفته است. من و پدر و مادرم هر سال تابستان به مشهد مسافرت می کنیم و برای زیارت به حرم امام رضا می رویم.

مرقد امام رضا واقعا زیباست، از حیاط های بزرگ آن گرفته تا کبوترهای زیادی که در حیاط و بالای گنبد پرواز می کنند، صدای نقاره چی ها، جمعیت زیادی که به زیارت آمده اند، من همه این ها را دوست دارم.

اما داخل حرم امام رضا زیباتر از همه جای دیگری است. به دلیل شلوغی جمعیت و برای این که گم نشوم همیشه هنگام وارد شدن به حرم دست مادرم را می گیرم و با کمک او می توانم دستانم را به حرم زیبای امام برسانم.

همیشه وقتی به ایشان می رسم گریه ام می گیرد، نمی دانم چرا اما از وقتی فهمیده ام امام رضا در تنهایی به شهادت رسیده اند و به نام غریب الغربا صدایش می کنند دلم می گیرد.

بعضی وقت ها هم به این فکر می کنم که شاید آن زمان ها ایشان تنها و غریب و دور از وطن بودند اما امروز تمام ایرانی ها برای زیارت کردن او از همه جای ایران خودشان را به مشهد می رسانند و امام رضا با این همه شیعیانی که هر روز اینجا جمع می شوند دیگر تنها و غریب نیستند و با این فکر همیشه وسط گریه می خندم و همه دعاهایم را یکی یکی در دلم به ایشان می گویم.

امیدوارم خداوند و امام رضا از ما راضی و خوشنود باشند. آمین.

انشا درباره زیارت امام رضا علیه السلام

خودم را در بین جمعیت رها کردم و انبوه جمعیت من را به سمت شما آورد. دیگر نمی ترسیدم!

یادم آمد در گذشته فکر می کردم اگر وارد این شلوغی زائران شوم ممکن است زیر دست و پای آن ها افتاده و خفه شوم اما حالا می دانم که شما من را به سمت خود خوانده اید، شما خودتان من را دعوت کرده اید و من مهمان شما هستم و همه می گویند امام رضا مراقب همه مهمان های خود هستند … حالا دیگر نمی ترسم!

بدون آن که باعث آزار کسی شوم وارد این موج جمعیت شدم، گویی وارد دریای خروشانی شده ام و از آن جایی که موج ها کار خودشان را خوب بلد هستند من را به سمت جلو هدایت کردند.

در همان حال که صدای صلوات محمدی را می شنیدم دستانم را به ضریح زیبای شما گره زدم و دیگر هیچ موجی نمی توانست من را از آغوش گرم و پر مهر شما جدا کند …

السلام علیک یا غریب الغربا … سلام آقا!

بیشتر از این هرچه خواستم بگویم نتوانستم، زیبایی حرم ملکوتی شما و پاکی و عظمت نگاه شما نگذاشت حرف هایی را که چند روز است در دلم مرور می کنم به زبان بیاورم.

راستی خانه تان چقدر زیباست آقا! چه گنبد طلایی قشنگی دارید و صدای نقاره ها که از هر سو شنیده می شود چه آهنگ دلنشینی دارد.

حرف هایم کم کم به یادم می آید … آقا جان! جان مادرتان زهرا (س) دستم را بگیرید.

یا ضامن آهو، ضامن من هم می شوید؟ آخر من در درگاه خداوند هیچ آبرویی ندارم. ای کاش من هم کبوتری از کبوترهای حرم شما بودم.

خوب که نگاه می کنم می بینم هزاران نه بلکه میلیون ها دل زیر پای شماست و همه می خواهند دل های خود را به ضریح شما گره بزنند و به شما بسپارند.

امام من! از طرف تمام کسانی که دوست داشتند در جوار شما باشند و دل شان برای آمدن به مشهد پر می زند زیارت می کنم، من هم دلم را به پنجره خانه شما گره می زنم مولای من … نگذار دست خالی برگردم … یا رضا (ع)