انشا ذهنی زیبا و خواندنی درباره توپ فوتبال برای کودکان و نوجوانان

انشا زیبا و خواندنی در مورد یک توپ فوتبال برای کودکان و نوجوانان پایه چهارم تا دهم

انشا در مورد توپ فوتبال
انشا در مورد توپ فوتبال

بی حوصله و غمگین روی موزاییک سرد حیاط نشسته و زانو هایم را بغل کرده بودم و به توپ گوشه ی حیاط می نگریستم، عصبانی بودم که دنیا آن طور که دلم می خواهد نیست.

دلم می خواست با کسی درد دل کنم اما راستش هر چقدر هم دوستان خوب و صمیمی داشته باشید باز هم بعضی حرف ها را نمی شود به آدم ها گفت من این جور مواقع با توپم حرف می زنم او همدم تمام تنهایی ها و دلتنگی های من است.

این بار اما احساس می کردم که توپ هم کاسه ی صبرش لبریز شده و دیگر گوشی برای شنیدن آه و ناله های من ندارد ولی چه کاری از دستم بر می آمد آخر نمی شد آن حرف ها و گله ها را به کسی دیگر گفت.

بعد از کمی زل زدن به توپ بالاخره بلند شدم و کنارش رفتم و او را در آغوش گرفتم و در همان لحظه اشک هایم سرازیر شد، با این که حرفی بین من و همدم همیشگی ام توپ، رد و بدل نشد اما آن اشک ها باعث شد کمی سبک شوم و حال بدم را فراموش کنم.

چند دقیقه بعد سرم را بلند کردم و توپ را نگریستم و لبخندی زدم، انگار با دیدن او دوباره انرژی گرفته بودم، توپ را روی زمین گذاشتم و شروع کردم به بازی.

حالا خودم را یک فوتبالیست حرفه ای در زمین مسابقه تصور می کردم که باید حتما توپ را در تصاحب خود داشته باشد و حریفان را شکست دهد.

در بازی خیالی خود در حالی که تمام مدت توپ در اختیار من بود تمام حریفانم را پشت سر گذاشتم و بالاخره به دروازه ی تیم مقابل رسیدم و توپ را درون دروازه شوت کردم.

تصور زدن گل پیروزی هیجان زده ام کرد و توپ را از دروازه ی حریف بیرون آورده و در آغوش گرفتم و شروع کردم به دویدن در اطراف حیاط و شادی کردن.

آن روز گل های دیگری به ثمر رساندم و آن بازی خیالی باعث شد تا تمام غم و غصه ام را فراموش کنم.