انشای زیبا در مورد توصیف داخل یک اتوبوس شلوغ به زبان طنز و عادی

دو انشای جالب، زیبا، طنز و خنده دار درباره توصیف داخل اتوبوس شلوغ برای پایه هشتم و نهم 

انشا طنز داخل اتوبوس شلوغ
انشا طنز داخل اتوبوس شلوغ

انشای طنز درباره داخل یک اتوبوس شلوغ

می خواهم یک اتوبوس شلوغ را توصیف کنم اگرچه می دانم بسیاری از شما دوستان و همکلاسی های عزیزم هر روز با آن سر و کار دارید و خوب می فهمید چه می گویم و برای کسانی هم که سوار اتوبوس نمی شوند باید بگویم شنیدن کی بود مانند دیدن!

بدبختانه ایستگاهی که در آن سوار اتوبوس می شوم در قسمتی از شهر است که وقتی اتوبوس به آن می رسد از قبل کاملا پر شده و از دور دست و پای مسافران را می توان دید که به زحمت لا به لای هم جا شده اند، گرمای هوا و روزهای تابستان یک مزیت عالی دارد و آن هم این که تنگ بودن فضا ما را در هم مچاله نمی کند و می توانی قسمتی از دست یا پای دراز شده ات را به بیرون پنجره حواله کنی تا نفس راحتی بکشد!

از طرفی هوای تازه به صورتت می زند و می توانی نفسی تازه کنی اما وای به روزهای سرد زمستان!!!

همیشه وقتی اتوبوس را از دور می بینم دست و پاهایم می لرزد و وقتی اتوبوس با بوق ناهنجاری کنار پایم ترمز می کند با پاهای لرزان وارد می شوم.

برای آن که نگاهم با نگاه عصبانی راننده ای که انگار به خاطر بیدار شدن در صبح زود من را مقصر می داند، تلاقی نکند سر به زیر می اندازم و با تمام توان سعی می کنم مسافران را به عقب فشار دهم تا یک پایم لای در نماند!

در که بسته می شود تازه ماجرای اتوبوس شلوغ شروع می شود، از درد تمام مفاصل بدنم که به مرور و با سوار شدن مسافران بیشتر و بیشتر می شود تا بوی عرق و سیگار و پا که با یک تکان مسافران بغل دستی ام تا ته مغزم را می سوزاند هرچه بگویم کم گفته ام.

سر و صدای اتوبوس هم که تازگی ندارد، از یک طرف صدای بوق و ماشین های اطراف، از طرف دیگر جیغ بچه های کوچک که از همه جا به گوش می رسد و همهمه مسافران همگی دست به دست هم داده اند تا تجربه یک اتوبوس شلوغ اگرچه هر روز برایم تکرار می شود اما هرگز به آن عادت نکنم.

باور کنید یا نکنید “من” زمانی که وارد اتوبوس می شوم هیچ وقت با “من” زمانی که از اتوبوس پیاده می شوم یکسان نیست، این کجا و آن کجا؟!!!

انشای زیبا در مورد داخل یک اتوبوس شلوغ

سوار شدن داخل یک اتوبوس شلوغ از تجربه های روزمره بسیاری از ما است و همه ما با آن آشنا هستیم.

آن هایی که در اولین ایستگاه ها سوار اتوبوس می شوند معمولا جایی برای نشستن دارند اما کسانی که در ایستگاه های بعدتر وارد می شوند اغلب باید تا مقصد روی پا بایستند.

در اتوبوس شلوغ گذشته از سر و صدا، تنگ بودن فضا و همه اتفاقاتی که ممکن است به دلیل فضای کم رخ دهد مزایای زیادی نیز وجود دارد، مثلا وقتی می بینی نوجوان یا مرد جوانی با دیدن خانم یا آقای مسن یا مادری با نوزاد در آغوشش از جا بلند می شود و صندلی اش را به او می دهد کلی ذوق می کنی.

همچنین با دیدن پسر بچه هایی که با خوشحالی در حال تعریف کردن اتفاقات داخل مدرسه هستند ناخودآگاه لبخندی روی لب هایت می نشیند و یاد دوران کودکی خودت می افتی.

موقع سوار شدن و پیاده شدن از اتوبوس برخی افراد عجول هستند و این باعث اذیت سایر مسافران می شود اما در کنار آن ها کسانی هم هستند که سعی می کنند حق دیگران را رعایت کرده، از دیگران جلو نزنند و به قول معروف زرنگی نکنند، خود من هم همیشه سعی می کنم با رفتارم این حس را به دیگران القا کنم و به حقوق آن ها احترام بگذارم.

در اتوبوس های شلوغ گاهی صحنه های بکری می توانی شکار کنی، از خنده های نمکین کودک یک ساله در آغوش مادرش که مدام به تو نگاه می کند و می خندد تا جملات جالبی که راننده به در و دیوار اتوبوس چسبانده یا کتابی که مسافر بغل دستی در دست گرفته و موضوع آن از علاقه مندی های تو می باشد.

اتوبوس شلوغ زیبایی های خودش را دارد مخصوصا اگر هنگام حساب کردن کرایه یک خدا قوت به راننده خسته بگویی و با آرامش و بدون ضایع کردن حق دیگران از آن پیاده شوی.