انشا درباره توصیف یک روز بارانی بدون چتر برای کودکان و نوجوانان

انشا زیبا و خواندنی در مورد یک روز بارانی بدون چتر برای دانش آموزان پایه چهارم تا دهم

انشا درباره توصیف یک روز بارانی بدون چتر
انشا درباره توصیف یک روز بارانی بدون چتر

صدای قطره های باران که به شیشه ی پنجره برخورد می کنند در فضا می پیچید و سکوت خانه را در هم می شکند و مرا بر سر ذوق می آورد تا لباس بپوشم و زیر باران قدم بزنم.

سریع آماده می شوم تا مبادا لحظه های بارانی را از دست بدهم و بی آن که چتری با خود بر دارم در را باز می کنم و به کوچه می روم، کوچه ی خلوت میزبان قطره های باران است، قطره ها به آرامی از ابر ها جدا شده و خود را بر کف آسفالت کوچه می رسانند.

جوی های آب در دو طرف کوچه پر از آب باران شده است و خبری از پرندگان نیست، درخت های کوچک جلوی خانه ها نیز تن خالی از برگ خود را زیر قطره های باران از غبار می شویند و تمیز می کنند.

دست های سردم را در جیب پالتو می گذارم و با قدم هایی آهسته به طرف فضای سبزی که در انتهای کوچه است حرکت می کنم و از برخورد قطره های باران با صورتم لذت می برم.

چند دقیقه ای می گذرد تا به درخت های بلند فضای سبز برسم که حال از باران سیراب می شوند، به نیمکت های کوچک و کف آن جا نگاه می کنم گویی زمستان تن پوش رنگارنگ درختان را تقدیم زمین کرده است و درختان به برگ هایی خیره شده اند که روزی مهمان شاخه های انبوه و سبزشان بودند.

چند عابر با چتر هایی در دست از میان درختان بلند می گذرند و به من نزدیک می شوند و هنگام عبور از کنار یک دیگر لبخند می زنیم.

باران تند تر می شود و قطره های آن پس از برخورد با صورتم روی لباسم می غلتند، باد شروع به وزیدن می کند و با باران همراه می شود و من لرز به جانم می افتد، از بیم آن که نکند سرما بخورم راه خانه را در پیش گرفته و پس از لحظه های دلچسب قدم زدن در زیر باران بدون چتر با شتاب به گرمای دلچسب خانه پناه می برم.