انشا درباره زلزله و کودکان زلزله زده برای کودکان و نوجوانان پایه چهارم تا هفتم

دو انشای زیبا و تاثیرگذار درباره زلزله، کمک به زلزله زدگان و کودکان زلزله زده برای پایه چهارم تا هفتم

انشا در مورد زلزله
انشا در مورد زلزله

انشا در مورد زلزله پایه چهارم و پنجم

زلزله یکی از بلاهای طبیعی است که همه کودکان و حتی بزرگسالان از آن ترس دارند چون باعث خرابی و ویرانی زیادی می شود و بسیاری از مردم ممکن است در آن خانواده های خود را از دست بدهند یا آسیب ببینند.

اگر ما کنار خانواده خود شاد زندگی می کنیم، به پارک می رویم، با بچه های دیگر بازی می کنیم و شب ها با خیال راحت در رختخواب می خوابیم و نگران نیستیم چون همه چیزهای مهم زندگی یعنی خوراک، پوشاک و خانه برای ما آماده است باید به خاطر همه این ها خدا را شکر کنیم.

خدا را شکر کنیم چون می توانیم راحت مدرسه برویم و درس بخوانیم اما همین الان کودکان زیادی هستند که قبلا مثل ما شب ها راحت می خوابیده اند اما در یک زمانی کمتر از حتی یک دقیقه همه چیز خود را به خاطر زلزله از دست داده اند.

ممکن است پدر یا مادر یا خواهر و برادرشان در زلزله از دنیا رفته باشند، بسیاری از آن ها خانه ای ندارند که زیر سقف آن بخوابند و مدرسه های آن ها خراب شده است.

زلزله اتفاق بسیار ناراحت کننده ای است چون یک دفعه همه چیز را تکان می دهد و می ریزد و نابود می کند و کودکان زلزله زده بچه های بی گناهی هستند که به کمک همه ما نیاز دارند.

ما تا به حال در کشورمان زلزله های شدید زیادی داشته ایم، زلزله رودبار، زلزله بم، زلزله کرمانشاه و غیره و ممکن است خدای نکرده بعدا هم زلزله بیاید.

اگر این طور شود وظیفه ما این است که به فکر کودکانی که در زلزله آسیب دیده اند باشیم، برای آن ها دعا کنیم و به همراه والدین خود برای آن ها کمک مالی و خوراکی و پوشاک بفرستیم.

من شب ها موقع خواب به این کودکان فکر می کنم که چگونه در سختی و شاید سرما داخل چادر زندگی می کنند، آن ها حتما چشم انتظار یاری ما هستند و ما نباید بگذاریم فکر کنند تنها هستند.

چون همه ما می دانیم که:

بنی آدم اعضای یکدیگرند
که در آفرینش ز یک گوهرند

انشا در مورد زلزله برای پایه هفتم

آن هنگام که زمین به لرزه می افتد، مردم وحشت می کنند و صدای گریه و جیغ و فریاد از همه طرف به گوش می رسد بسیاری از مردم به هول و هراسی می افتد که تصویری از روز محشر را به یاد انسان می آورد.

چه غم انگیز است که در لحظه ای کوتاه تر از دم و بازدم، خانه هایی گرم و پر از شادی به خاطره هایی سرد و غمگین پیوسته و شهر با خاک یکسان شود.

از فکر کردن به زلزله و رعب و وحشتش، تمام وجودم می لرزد، همان زلزله ای که با لرزش هایش جان مردمانی را می گیرد، خانه هایی آوار می شود، کودکانی یتیم می شوند، خنده هایی در صورت می خشکد!

خدای زلزله! نمی دانم چرا، اما خواستی و اراده کردی که این گونه آن ها را به سوی خودت ببری.

وقتی به همه زلزله هایی که رخ داده فکر می کنم با خودم می گویم کاش زلزله کمی زودتر خبر می کرد اما در نهایت می دانم این خواست پروردگار است.

همان که به خانه ها روشنی می بخشد، خنده را بر لب ها می نشاند و مهربانی را در دل بنده هایش کاشته است، همین خداست که زمین را می لرزاند و ما کاری نمی توانیم جز تسلیم شدن در برابر هر آن چه او می نگارد.

یادمان نرود اگرچه در زلزله بسیاری می روند اما آن ها که می مانند از کودکان گرفته تا زنان و مردان و سالمندان همگی چشم امیدشان بعد از خدا به وسیله های خدا یعنی ما می باشد.

یادمان نرود زلزله می آید که هشداری دهد تا ما زندگی مان را اصلاح کنیم، کارهای نیمه تمام خود را به اتمام برسانیم و بدانیم روزی می رسد که دیگر فرصتی برای کارهای نکرده نداریم.

ما باید زندگی کنیم و بدانیم که خدای زلزله می خواهد آدم باشیم. می خواهد خوب زندگی کنیم، بی دروغ و ریا و بدکاری و حواس مان به سفره کوچک همسایه مان باشد.

حواس مان به کودکان یتیم زلزله زده و خانه های آوار شده بر صاحبانش باشد تا اگر پدر و مادری نتوانست به کمک فرزندش بشتابد دلش قرص باشد که ما هستیم و به یاری آن ها خواهیم شتافت.