انشا در مورد ماهی در تنگ و از زبان ماهی قرمز در تنگ برای کودکان و نوجوانان

دو انشای خواندنی و تاثیرگذار درباره ماهی کوچولوی درون تنگ و از زبان ماهی قرمز در تنگ برای کودکان و نوجوانان

انشا در مورد ماهی در تنگ
انشا در مورد ماهی در تنگ

انشا از زبان ماهی در تنگ

پسر بچه دستش را داخل آورد و با تور ماهی گیری اش من را از بین این همه ماهی که با ترس در اطرافم می چرخیدند گرفت و بلند کرد.

چند ثانیه نتوانستم نفس بکشم و سرانجام من را داخل یک ظرف شیشه ای به نام تنگ انداخت.

مردی بزرگ ظرف من را در دستش گرفت و با خود برد. احساس بدی داشتم و نمی دانستم چه سرنوشتی در انتظارم است. تند تند نفس می کشیدم و خیلی ترسیده بودم، ظرف مدام تکان می خورد و حالم را بدتر کرده بود.

وارد خانه ای شدیم، یک پسربچه به سمتم دوید و با خوشحالی زیاد من را از دستان مرد گرفت و ساعت ها به تماشایم نشست. گاهی هم انگشت هایش را داخل آب می کرد و من را به دستش می گرفت، فکر می کردم می خواهد من را از آب بیرون بیاورد و بخورد.

خوشختانه مادرش او را صدا می زد و می گفت که دستش را داخل آب نکند.

ترسم بیشتر شده بود، کاش بین دوستانم مانده بودم، آن جا جمعیت زیاد و آب کم بود و گاهی نفس کم می آوردم اما امنیت بیشتری داشت و تنها نبودم. اما این جا این بچه شیطان مدام اذیتم می کرد تا این که مادرش ظرف من را برداشت و بر روی یک سطح بلند گذاشت و پسر بچه را دعوا کرد.

روز بعد روبان قرمزی به ظرفم گره زدند و من را روی سفره ای قرار دادند، ابتدا یک ماهی دیگر روبرویم دیدم و خوشحال شدم اما کم کم فهمیدم آن ماهی تصویر خودم در آینه است. اگرچه اطرافم رنگارنگ بود و سبزه کنارم قرار داده بودند اما حضور پسرک ترسناک بود و تنم را می لرزاند.

چند روزی در آن خانه بودم و از دست شیطنت های پسر بچه آرامش نداشتم، حتی یک بار دستش به ظرفم خورد و من و آب ظرف پخش زمین شدیم، اگر مادرش زودتر نرسیده بود همان جا مرده بودم!

خوشبختانه پدر و مادر پسرک بچه آدم های مهربانی بودند، مادرش همیشه به او می گفت این ماهی کوچولو هم مثل تو دوست دارد کنار دوستانش باشد و از این که در قفس زندگی کند ناراحت است و غصه می خورد.

این طوری بود که بعد از چند روز من را به پارکی بردند و داخل حوض بزرگی که ماهی های کوچولوی زیادی مثل من آن جا بودند بردند.

دیگر از آن تنگ کوچک و جای تنگ آزاد شده بودم و آن قدر ماهی اطرافم بود که دیگر تنها نبودم. اما آن جا هم خیلی امن نبود!

یکی از ماهی ها رنگش تغییر کرده بود، از او پرسیدم که چرا رنگش سفید شده؟ گفت: “به خاطر مواد داخل آب است که باعث می شود رنگ ماهی ها عوض شود”. یک ماهی دیگر هم مریض شده بود، آن ها پرندگان سیاهی را هم نشان دادند که در کمین ما ماهی کوچولوها هستند و گفتند آدم ها هم مدام در این جا اذیت مان می کنند.

خیلی ناراحت شدم چقدر ساده بودم که فکر می کردم این جا خوش می گذرد و حالا آرزو می کنم خدا من را برای همیشه آزاد کند.

انشا در مورد ماهی قرمز در تنگ

ماهی های قرمز کوچک قربانیانی هستند که همه ساله در منازل بسیاری از ایرانی ها داخل تنگ آب زندانی شده و سر سفره هفت سین قرار داده می شوند. تنگی که با یک روبان قرمز تزیین می شود اما در واقع قفسی دلگیر برای ماهی های کوچولو است.

بسیاری از ما فکر می کنیم اگر ماهی قرمز سر سفره هفت سین ما نباشد آسمان به زمین می آید و با تعجب می گوییم: “سفره هفت سین عید بدون ماهی قرمز؟!”

چون در باور ما ماهی قرمز باعث می شود سالی نکو و خوش را آغاز کنیم و نبود آن سر سفره هفت سین بدشگون است و سال بدی به همراه خواهد داشت.

به همین دلیل است که از نیمه های اسفندماه می بینیم که مغازه ها پر از آکواریوم های کوچک و بزرگ ماهی قرمز و رنگی شده و هر چه به سال نو نزدیک تر می شویم هیاهو و هیجان مردم به خرید این کوچولوهای مظلوم بیشتر می شود.

در حالی که اعتقاد به ماهی قرمز در واقع از چین وارد کشور ما شده است، چینی ها معتقدند زمین روی ماهی در حال حرکت است در حالی که در افسانه های ایرانی گفته شده زمین روی شاخ گاو قرار گرفته است.

در هر صورت ایرانی ها تصمیم گرفتند ماهی را انتخاب کنند شاید به این دلیل که شاخ گاو خیلی سخت تر یافت می شده است!!!

در مورد ماهی قرمز عید باورهای مختلفی است مثلا بعضی می گویند لحظه ای که آهنگ تحویل سال نو پخش می شود ماهی قرمز باید در تنگ صاف بایستد یا به سمت بالا برود، اما راستش من در سال های گذشته هیچ وقت چنین صحنه ای ندیده ام.

این خرافات باعث شده هر سال میلیاردها ماهی قرمز قربانی شروع سال جدید ایرانی ها شوند.

خرید ماهی قرمز سال هاست در خانه ما ممنوع شده، به امید آن که روزی همه ما دست از این خرافات بیهوده برداریم و خرید و اسارت ماهی های قرمز در تنگ را ممنوع کنیم و سال جدید خود را با اذیت کردن یک حیوان بی گناه شروع نکنیم.