انشا درباره آن چه در مسیر خانه تا مدرسه می بینید

انشای خواندنی و زیبا درباره ی آن چه در مسیر خانه تا مدرسه می بینید برای کودکان و نوجوانان پایه پنجم تا نهم

انشا درباره آن چه در مسیر خانه تا مدرسه می بینید
انشا درباره آن چه در مسیر خانه تا مدرسه می بینید

خانه ی ما در انتهای یک کوچه ی طولانی و بلند قرار دارد، هر روز صبح زود از خواب بیدار شده و بعد از پوشیدن لباس های مدرسه وارد کوچه می شوم، بچه های دیگر را می بینم که یکی یکی از خانه ها بیرون می آیند و به مدرسه می روند همگی آن ها چه دختر چه پسر لباس های فرم مدرسه را بر تن دارند.

معمولا تند تند قدم بر می دارم و به همین خاطر در مدت زمان کمی به سر کوچه می رسم، خیابان شلوغ است و مردم برای رفتن به سر کار و مدرسه عجله دارند، اکثر مغازه ها در این ساعت از صبح تعطیل هستند و صاحبان آن ها همگی کرکره ها را پایین داده و قفل زده اند.

خانه ی دوستم چند کوچه پایین تر قرار دارد، یکی یکی کوچه ها را رد می کنم و بالاخره به کوچه ای می رسم که خانه ی او در آن جاست، وارد کوچه می شوم و بعد از چند دقیقه جلو در خانه ی دوستم که یک در بزرگ سفید است توقف می کنم، دستم را روی زنگ می گذارم، او جواب می دهد و زمانی که مطمئن می شود من پشت در هستم در را باز می کند.

وارد حیاط می شوم، حیاط آن ها بزرگ است و در وسط آن یک قسمت خالی از موزاییک قرار دارد که درون آن یک بوته ی گل محمدی خود نمایی می کند، در فصل بهار این بوته پر از گل های زیبا و خوش عطر محمدی می شود و من در چند دقیقه ای که منتظر دوستم هستم به گل ها نگاه می کنم و از زیبایی شان لذت می برم.

طبق معمول چند دقیقه ای طول می کشد تا دوستم تند تند لباس هایش را بپوشد و لقمه ای که مادرش برایش آماده کرده را با عجله بخورد و به حیاط بیاید، زمانی که او را می بینم لبخند می زنم و مثل همیشه غر می زنم که چرا زودتر آماده نمی شود تا من معطل نشوم و او هم قول همیشگی اش را تکرار می کند و می گوید: باشه از فردا سر وقت آماده می شم.

این بار همراه دوستم با هم وارد کوچه می شویم و با عجله خود را به خیابان می رسانیم، چون مسیر مدرسه کمی دور است در ایستگاه و کنار چند نفر دیگر منتظر اتوبوس می شویم، چند دقیقه بعد اتوبوس از راه می رسد اما بسیار شلوغ است ما به هر سختی شده خود را در اتوبوس پر از آدم جا می دهیم و اتوبوس بعد از بستن در ها حرکت می کند.

تقریبا 10 دقیقه ای طول می کشد تا بالاخره اتوبوس کنار ایستگاهی که سر کوچه ی مدرسه ی ماست توقف می کند، همراه دوستم پیاده می شویم و چون دیر شده است دوان دوان خود را به حیاط مدرسه می رسانیم.