انشا تخیلی با موضوع اگر من یک قاصدک بودم

انشا زیبا و خواندنی با موضوع اگر من یک قاصدک بودم برای دانش آموزان پایه چهارم تا دهم

انشا اگر من یک قاصدک بودم
انشا اگر من یک قاصدک بودم

اگر من یک قاصدک بودم در روزی از روز ها که باد در تن دشت می پیچید به من می رسید و دستم را می گرفت و با خود همسفرم می کرد.

از زمین جدا می شدم و دست در دست باد بر فراز آسمان ها پرواز می کردم، دشت را پشت سر می گذاشتم و به جنگل می رسیدم و روی لانه ی یک پرنده در میان شاخه ای از شاخه های درختی بلند فرود می آمدم .

در آن جا جوجه های کوچک پرنده را می دیدم که چگونه چشم باز می کنند و با کنجکاوی مرا می نگرند و هنگامی که پرنده ی مادر به لانه می رسید بال می زد و باز مرا به دست باد می سپرد.

باد که می آمد من بار دیگر پرواز را آغاز می کردم و از رود ها و سبزه ها و کوه ها می گذشتم و این بار به شهری می رسیدم، در آن شهر از باد می خواستم که مرا پشت پنجره ای بگذارد و پس از آن که به آرامی پشت پنجره ساکن شدم برای باد که از آن جا دور می شد دست تکان می دادم.

بعد دخترکی می آمد و هنگام تماشای منظره ی بیرون از پشت پنجره چشمانش به من می افتاد و با دیدنم قفل پنجره را گشوده و به آرامی مرا در دست می گرفت.

دخترک به من خیره می شد و انگار که شمع تولدی یافته باشد مرا روبروی صورت نگه می داشت آرزویی را در دل از خدا می خواست و بعد با تمام قدرت فوت می کرد و من هزار تکه می شدم.

آن وقت هر تکه از من دوباره با باد همراه می شد و به هر جا که می خواست سفر می کرد و در راه خاطره ی قاصدکی را می گفت که روزی تنها یکی بود و آرزوی دخترکی که قاصدک را هزار تکه کرده بود.