انشا درباره ی دیدن مورچه ای که باری را می کشد برای نوجوانان

انشای خواندنی و زیبا درباره ی مورچه که باری را می کشد برای نوجوانان پایه هشتم

انشا درباره مورچه که باری را میکشد
انشا درباره مورچه که باری را میکشد

امروز بعد از مدت ها به باغ آمدیم و من که حوصله ی شلوغی را نداشتم بعد از ناهار کمی دور تر از بقیه در زیر سایه ی یک درخت گردو نشستم و به درخت تکیه دادم، بی حوصله اطراف را نگاه می کردم که مورچه ی کوچکی نظرم را جلب کرد تلاش او برای برداشتن تکه نان هایی که پدر از سفره روی خاک تکانده بود برایم جالب بود.

مورچه با اشتیاق فراوان بین تکه های نان این طرف و آن طرف می رفت و می خواست که یکی از آن ها را بر دارد، کمی که گذشت تعداد آن ها افزایش یافت، مورچه ها پشت سر هم ردیف شده و به محلی که نان در آن جا قرار داشت می آمدند وقتی دیدم بعضی از آن ها در میانه ی راه ایستاده و برای هم سر تکان می دهند خنده ام گرفت و یاد سلام و احوالپرسی خودمان انسان ها افتادم.

تکه های نان را ریز تر کردم تا کار آن ها راحت تر شود اما می دانستم که مورچه ها تحمل وزن های بسیار سنگین تر از خود را دارند و می توانند آن ها را حمل کنند، یکی از مورچه ها تکه نانی را بر داشت و در مسیری که مورچه های دیگر در رفت و آمد بودند به راه افتاد.

او کمی حرکت می کرد و بعد تکه نان را بر زمین می گذاشت و چند ثانیه بعد دوباره آن را بر داشته و به راه خود ادامه می داد، لانه شان کمی دور تر از درخت بود با تلاش فراوان مورچه ی کوچک بالاخره به جلوی در لانه رسید و با تکه نان وارد لانه شد.

مورچه های دیگری از لانه خارج شدند و کار او را تکرار کردند، کم کم تعداد کمی از نان ها روی زمین باقی ماند، تلاش گروهی آن ها واقعا تماشایی بود ایده ای به ذهنم رسید و بعد یک قند برداشتم و پس از خرد کردنش نزدیک لانه ی مورچه ها ریختم.

مورچه ها با خوشحالی و به سرعت به خرده قند ها نزدیک شدند و چند ثانیه بعد به جمع آوری قند ها مشغول شدند، آن ها بدون خستگی کار می کردند.

با دیدن آن ها فکر کردم مورچه ها زندگی سختی دارند زیرا در تمام عمر شان در حال کار و تلاش هستند، شاید هم فقط از نظر من این طور بود.