انشا با موضوع نامه ای به خدا برای کودکان، نوجوانان، پایه چهارم تا هفتم

انشاهای زیبا و تاثیرگذار درباره نامه ای به خدا بنویسید و نامه به پروردگار مهربان و بزرگ برای پایه چهارم تا هفتم و نامه ای کودکانه به خدای مهربان

انشا نامه ای به خدا
انشا نامه ای به خدا

نامه ای کودکانه به خدا

خدای مهربان! مادرم می گوید ما خلیفه تو روی زمین هستیم و به این دنیا آمده ایم که تمرین کنیم شبیه تو شویم، من نمی دانم خلیفه تو بودن یعنی چه اما هر چقدر فکر می کنم می بینم خیلی سخت است بخواهم شبیه تو شوم!

وقتی دوستانم من را اذیت می کنند نمی توانم به راحتی آن ها را ببخشم یا موقعی که برادر کوچکم شیطنت می کند زود عصبانی می شوم، سخت است کارها و تکالیفم را به موقع انجام دهم و اتاقم را مرتب نگه دارم اما خدای مهربانم، تو چقدر راحت از بدی های من می گذری و اشتباهات و گناهان من را می بخشی.

تو نعمت های زیادی به ما آدم ها داده ای و این دنیا را که خیلی خیلی بزرگ تر از اتاق من است منظم نگه داشته ای. بعضی وقت ها فکر می کنم اگر یک روز خورشید طلوع نکند یا اگر دیگر هیچ وقت باران نبارد چه می شود؟!

خدای من! از تو ممنونم که همیشه مراقب من و پدر و مادرم هستی و من با این که بعضی وقت ها یادم می رود از تو به خاطر همه نعمت هایی که به من داده ای تشکر کنم اما می دانم همه چیز را تو به من بخشیده ای و من از خودم چیزی ندارم.

می دانم باید طوری زندگی کنم که کارها و رفتارم شبیه صفات تو شود و سعی کنم همیشه یادم باشد که کارهایم را با نام تو شروع کنم و تو را دوست واقعی خودم بدانم. دوست ندارم شبیه آدم هایی باشم که در روز شاید صد بار یا بیشتر از تو معذرت خواهی می کنند اما باز هم به گناهان خودشان ادامه می دهند.

تو می خواهی بندگانت شبیه تو شوند و ما باید تلاش کنیم تا این اتفاق بیفتد چون اگر همه ما خوب باشیم دنیای خوبی هم خواهیم داشت. این وظیفه همه ماست و من می خواهم وظیفه ام را به خوبی انجام دهم. خدایا دوستت دارم و همیشه به تو توکل می کنم.

نامه ای به خدا برای نوجوانان

سلام خداوند مهربان و بخشنده ام!

این بار به جای آن که دست هایم را بالا ببرم و حرف هایم را با صدای بلند و گاهی آهسته و زیر لب به زبان بیاورم تصمیم گرفتم از کلامی که روی کاغذ جاری می شود برای صحبت با تو استفاده کنم که تو ندیده می دانی و نگفته می خوانی.

مانند همیشه ابتدای حرف هایم تنها به بخشش از جانب تو فکر می کنم که پروردگارا مرا ببخش …

خودت می دانی و من اقرار می کنم که همواره در زندگی ام از بخشش و کرم تو سوء استفاده ها کرده ام، همیشه و هر لحظه …

می دانستم داننده اسراری و با این حال به گناهانم ادامه دادم، نمی دانم شاید به خاطر اطمینانی که به گذشت و رحمتت دارم همیشه دلم قرص بوده و هست، همچون کودکی شیطان و بازیگوش که زیر چشمی به مادرش نگاه می کند و پنهانی به شیطتنش ادامه می دهد و می داند با وجود همه سرکشی هایش مادر با دیدن اشک های فرزندش، محکم تر از قبل او را در آغوش خواهد فشرد.

من نیز همان کودک هستم، همان بنده سرکش که می دانم هرچه دارم از توست و از خود هیچ و هیچ ندارم و در نهایت به آغوش گرم تو بازخواهم گشت.

خدای مهربانم! جز تو که دوست واقعی و تکیه گاه محکم و نگهبان همیشگی ام بوده و هستی هیچ ندارم با این وجود چه مغرورانه روی زمین راه می روم، از نعمت های بی دریغ تو کمال استفاده را می برم و زمانی که کوچک ترین چیزی مطابق میلم نباشد بدون تشکر بابت همه آن چه به من بخشیده ای تنها لب به شکوه و شکایت باز می کنم!

خداوندا! قلم و کاغذ را برای ابراز پشیمانی و شرمندگی و طلب بخشش انتخاب کرده ام زیرا که سخت است رو در روی تو بایستم و باز هم مانند همیشه بگویم … مرا ببخش!

می خواهم بگویم من نمی توانم درست باشم، نمی توانم خوب باشم، تربیت خودم را به تو می سپارم که خوب ترین ها نزد توست. کودکی سرکش هستم و تو خدایی صبور، مهربان و بخشنده. من را برای تمامی عمرم ببخش، نه فقط برای این لحظه و نه فقط برای امروز.