انشا زیبا و خواندنی درباره ی فصل پاییز برای کودکان و نوجوانان

دو انشا زیبا و خواندنی در مورد پاییز فصل هزار رنگ و برگ های پاییزی برای کودکان و نوجوانان پایه چهارم تا دهم

انشا درباره فصل پاییز
انشا درباره فصل پاییز

نسیم سرد صبحگاهی خبر از آمدن پاییز می داد، پاییز می آمد تا رخت رنگارنگ دوخته شده را بر قامت استوار درختان بپوشاند.

دو طرف خیابان پر بود از درخت های سر به فلک کشیده که باد بین برگ های شان می پیچید و صدای پاییز را تداعی می کرد برگ ها می رقصیدند و به شوق آمدن پاییز و رها شدن از درخت خنده های بلند سر می دادند، برای آن ها جدا شدن از درخت مرگ نبود بلکه رهایی بود در دست باد که به هر کجا بخواهند سفر کنند.

آن ها دیگر سبز نبودند و هر کدام چهره ی خود را با رنگ دیگری آراسته بودند، یکی زرد، یکی نارنجی، یکی ارغوانی و صد ها رنگ دیگر … رنگ تماشایی آن ها هوش از سر هر بیننده ای می برد.

برگ ها به تماشای آسمان می نشستند تا ابر های باران زا بیایند و تن آن ها را بشوید، آن وقت ابر ها ندای دل برگ ها را می شنیدند و در آسمان پدیدار می شدند، رعد و برق شکل می گرفت و باران شروع به باریدن می کرد و در میان برگ ها ولوله ای بر پا می شد.

آن ها آغوش خود را به روی قطرات باران باز می کردند تا غبار و آلودگی های شان را در باران بشویند و زیبا تر شوند، برخی از برگ ها نیز با قطرات باران از درخت جدا می شدند و بر کف خیابان می ریختند و فرشی از برگ های رنگارنگ خیابان را می پوشاند.

برگ های جا مانده روی درختان از آن بالا زمین را می نگریستند و رهگذری که چتر بر دست گرفته و پالتو خود را تا زیر گردن کشیده و قدم به خیابان گذاشته است.

و رهگذر نیز گاهی چتر را کنار می کشید و سر بلند می کرد و با لبخندی که بر لب داشت آن ها را تماشا می کرد، او عاشق این منظره و برگ های رنگارنگ بود، گاهی نیز خم می شد و برگی از زمین بر می داشت و چند دقیقه ای به آن خیره می شد و فکر می کرد که پاییز زیباترین فصل خداست.

انشا درباره خش خش برگ های پاییزی

برگ های‌ زرین و رقصان درخت، کم کم خود را بر دامن دنباله دار باد های پاییزی می سپارند، گاهی هم زیر باران عاشقانه ی این فصل، خیس می‌شوند.

پاییز، رنگ و بوی دیگری دارد؛ رنگ و بویی از جنس قدم زدن با صمیمی ترین دوستت، خوردن چای داغ در سرمای تازه از راه رسیده و خیس شدن زیر باران.

فصل پاییز برای هر شخصی شکل خاص خودش را دارد؛ عده ای بوی ماه مدرسه را استشمام می‌کنند و آماده ی رفتن به مدرسه می‌شوند، عده ای سرشار از ذوق تدریس و علم آموزی هستند، عده ای هم دلتنگ می شوند و عده ای دلشاد ؛ و عده ای دیگر نیز مشغول تسبیح آفریدگار هنرمند و توانا.

برگ های‌ ریزان پاییز برای عده ای درس زندگی می شود و برای عده ای هم اسباب شادی و فرح. پاییز درس های‌ بزرگی به انسان می دهد؛ درس هایی از گذر زمان و ایام گرانبهای عمر، گویی یادآور بهار سبزی می‌ شود که زمستانی سپید در پیش دارد.

از پاییز باید درس گرفت؛ از تک تک لحظاتش، از صدای رعد و برقی که انگار می‌ خواهد از خواب غفلت بیدارت کند، تا صدای شرشر قطره هایی که از دلِ تنگِ آسمان بر زمین می ریزد، تا بدانی زندگی جریان دارد…

صدای خش خش برگی که از درخت افتاده و جانش را زیر قدم هایمان تسلیم کرده، صدای بی رمَقیست که با زبان بی زبانی می خواهد بگوید که روزی بهترین جایگاه را داشته است.

پاییز را حس کنیم نه این که از آن عبور کنیم …