انشا در مورد از زبان یک پرنده در قفس برای کودکان و نوجوانان

انشا زیبا و خواندنی در مورد یک پرنده در قفس برای کودکان و نوجوانان پایه چهارم تا دهم

انشا از زبان یک پرنده در قفس
انشا از زبان یک پرنده در قفس

قفس دربند کردن و سلب پرواز از من است، منی که پرنده هستم و زندگی ام پرواز کردن است.

در قفس که هستم بال دارم اما نمی توانم پرواز کنم، باید همه چیز را از پشت آن میله های آهنی بنگرم و شاهد پرواز و خوشبختی دیگر پرنده ها باشم اما خود درون قفس شوق پرواز را به فراموشی بسپارم.

من برای پرواز کردن، برای بال زدن و رها شدن از زمین آفریده شده ام، من برای شناور بودن در آسمان آبی و نگریستن زمین از آن بالا آفریده شده ام نه در قفس بودن و نه خود خواهی آدم ها برای در بند کردن پروازم.

میله های قفس زندگی ام را سخت می کند و لحظه هایی که درون قفس هستم نفس گیر است، آن میله ها دیوار های زندان من هستند و من زندانی درون قفس کوچک.

کاش می شد قفسی وجود نداشته باشد زیرا پرنده ی در قفس مانند انسان درون زندان است، اگر چه زنده است اما شوق زندگی ندارد و دنیای بیرون و آن همه شور و نشاط را پس از گذشت مدتی به خاطرات می سپارد و تنها روز های تکراری را نفس می کشد و زندگی نمی کند.

بیرون از قفس می توان بال زد و اوج گرفت و منظره ی زمین را از آن بالا نگریست، منظره ای که دیدنش هر موجودی را به وجد می آورد، آن بالا به ابر ها نزدیکی، اصلا مگر نه این که انسان هم شوق پرواز دارد پس چرا ما را درون قفس حبس می کند و از لذت پرواز محروم مان می کند؟!

انسان با دیدن پرواز ما بود که مشتاق شد پرواز کند و پرواز کردن را یاد بگیرد، ابزار ساخت، تلاش کرد و امروز می تواند با وسایل گوناگون شبیه یک پرنده در آسمان بیکران پرواز کرده و لذت پرواز کردن را بچشد… اما این موجود همیشه همه چیز را برای خود می خواهد .. ولی کاش این حرف مرا می شنیدند: «قفس زندان ما و جای ما نیست بگذارید پرواز کنیم و رها باشیم.»