انشا درباره گلدان خالی برای دانش آموزان پایه پنجم

انشا زیبا و خواندنی در مورد گلدان خالی برای کودکان و نوجوانان و دانش آموزان پایه چهارم تا دهم

انشا درباره گلدان خالی
انشا درباره گلدان خالی

گلدان خالی گوشه ی پنجره غمناک نشسته بود و به روزهایی فکر می کرد که پر از سبزی و شادابی بود و برگ ها و گل های کوچک درونش زندگی می کردند.

او روزهایی را به یاد می آورد که خاک درونش پر از ریشه های گلی زیبا بود و با طلوع هر روزه ی خورشید زمانی که چشم باز می کرد برگ تازه ای را می دید که بر ساقه ی ساکن در خاکش سبز شده و خودنمایی می کند.

اما بعد از گذشت مدتی نمی دانست که چه اتفاقی افتاد، برگ ها یک به یک زرد شدند و زمانی که دیگر جانی در بدن نداشتند روی خاکش افتادند و بعد هم آن ساقه ی سبز تبدیل به ساقه ای خشک و خالی از هر گونه حیات شد.

ریشه های گیاه ساکن درون گلدان دیگر جان نداشتند و پوسیده شده بودند، دختر خانه با دیدن آن گیاه خشک یک روز درون گلدان را خالی از خاک، برگ، ساقه و ریشه ی خشک شده کرد و بعد گلدان خالی را کنار پنجره قرار داد.

حالا گلدان خالی شده بود و هر روز که چشم باز می کرد غمگین و دلشکسته از پشت پنجره آفتاب طلایی را تماشا کرده و آه می کشید، سپس نگاهی به گلدان های سبز و پر از گل حیاط و درون اتاق می انداخت و چشم هایش پر از اشک می شد.

او مدتی به همان حال ماند اما یک روز دختر خانه با لبخند به طرفش آمد و او را به حیاط برد، سپس یک شمعدانی پر از گل های صورتی را درونش قرار داده و او را پشت پنجره برگرداند.

این بار دیگر گلدان خالی نبود و هر روز که چشم باز می کرد با دیدن آن برگ های سبز و گل های شمعدانی صورتی، لبخندی زیبا صورتش را می آراست و زیباییش را صد چندان می کرد.