انشا از زبان گلدان های مادربزرگ برای دانش آموزان پایه چهارم تا یازدهم

انشا زیبا و خواندنی جانشین سازی از زبان گلدان های مادر بزرگ برای کودکان و نوجوانان پایه چهارم تا یازدهم

انشا از زبان گلدان های مادربزرگ
انشا از زبان گلدان های مادربزرگ

پرتو های طلایی خورشید روی برگ های مان می تابد و یاد آوری می کند که زمان برخاستن از خواب شبانه است، همگی خمیازه ای می کشیم چشم باز می کنیم و مثل همیشه مادر بزرگ را می بینیم که با یک ظرف آب به طرف مان می آید.

او می داند که امروز تشنه هستیم و وقت آبیاری ماست، یکی یکی برگ های مان را با دستمال مرطوب تمیز کرده و گلدان های مان را پر از آب می کند و زمانی که کارش تمام می شود روی صندلی کنار ما می نشیند و سخن می گوید.

در این خانه کسی جز ما نیست و ما می دانیم که مخاطب مادر بزرگ هستیم، او بین جمله هایش نگاهش را به ما می دوزد و لبخند می زند انگار که منتظر پاسخ و یا تاییدی از طرف ماست.

گاهی نیز آوازی زیر لب زمزمه می کند و با دست های مهربانش برگ های مان را نوازش کرده و مهرش را نثار مان می کند.

مادر بزرگ می داند که کلام او را متوجه می شویم و او نیز اگر چه بی واژه اما حرف دل ما را می فهمد و می داند که چه می خواهیم، او انگار که از حرف دل ما خبر داشته باشد تمام خواسته های مان را برآورده می کند.

مثلا گاهی بعضی از ما به نور کم تری احتیاج داریم و زمانی که نور شدید می شود حواسش است که جای مان را تغییر دهد، او می داند چه وقت باید ما را آبیاری کند، یا چه وقت خاک مان را عوض کند و چه زمانی به ما کود دهد.

ما به زندگی کنار مادر بزرگ عادت کرده ایم و عاشقانه دوستش داریم و می دانیم که او نیز همین حس را نسبت به تک تک ما دارد، ما گلدان های سرسبز و شاداب مادر بزرگ هستیم که طراوات و شکوفایی مان را مدیون مهر او هستیم.