انشا درباره گندم زار برای نوجوانان و دانش آموزان

انشا زیبا و خواندنی در مورد گندم زار برای کودکان و نوجوانان و دانش آموزان پایه چهارم تا دوازدهم

انشا با موضوع گندم زار
انشا با موضوع گندم زار

تا چشم کار می کند گندم زار است و خوشه های طلایی گندم زیر پرتوهای نوازشگر خورشید می درخشند و خود نمایی می کنند، هرزگاهی نسیمی شروع به وزیدن می کند و شاخه های گندم ها را مانند موج های آرام دریا به سمت و سویی که می خواهد متمایل می کند.

روزها قبل، گندم هایی که روزی تنها دانه ای بیش نبودند مهمان خاک حاصلخیز این جا شدند و به کمک ابر و مه و خورشید جوانه زدند و سر از خاک بیرون آوردند سپس با دیدن دشت و آفتاب که بی دریغ بر سرشان می تابید مشتاقانه قد کشیدند.

گذشت و گذشت و قد بلند و روی سبز خوشه ها کم کم با سبزی خداحافظی کردند و جای خود را به رنگ طلایی زیبا دادند، هزاران دانه ی گندم پنهان زیر پوسته منتظر چیده شدن بودند و روی زردشان کلامی پنهان داشت که نسیم آن را در تمام گندم زار طنین انداز می کرد و تنها کشاورز آن را می فهمید، کلامی که می گفت وقت چیده شدن گندم هاست.

و این چنین شد که در روزی از روزها خوشه های طلایی چیده شدند و دسته دسته بر زمین ریختند، حالا از آن گندمزار ریشه ها و ساقه های کوتاهی بر زمین مانده بود و هر دسته گندم در گوشه ای از زمین قرار داشت.

آن ها هنوز به زیبایی روزهای قبل بودند و در گوشه هایی می شد دانه هایشان را دید که بر گندمزار خالی از گندم ریخته شده اند، کشاوز با دیدن آن دانه ها بر زمین می نشست و نوازششان می کرد و لبخندی می زد، بعد پسرک بازیگوشش کنارش می آمد و آن دانه ها را یکی یکی درون کیسه ی کوچکی که همراه داشت می ریخت.

بالاخره گندم ها راهی جای دیگری شدند و زمین خالی باز هم منتظر روزی ماند که دانه ها مهمانش شوند و دوباره به گندم زار طلایی تبدیل شود.