برشی از کتاب های معروف ایرانی (فوق العاده زیبا و پیشنهادی)

در ادامه این مطلب مجموعه ای از برش های زیبا و قشنگ از کتاب های معروف ایرانی را ارائه کرده ایم. با پرشین استار همراه باشید؛

برشی زیبا و قشنگ از کتاب های معروف ایرانی
برشی زیبا و قشنگ از کتاب های معروف ایرانی

در باور عشق و شناخت حقیقت آن، مرد ممکن است فریب بخورد؛
اما زن… زن حقیقت عشق را زود تشخیص مى دهد با حس نیرومند زنى،
و اگر دبه در مى آورد از آن است که عشق هم برایش کافى نیست،
او بیش از عشق مى طلبد، جان تو را.

“محمود دولت آبادی – سلوک”

*****

مگذار که عشق، به عادت دوست داشتن تبدیل شود!
مگذار که حتی آب دادن گل های باغچه، به عادت آب دادن گل های باغچه تبدیل شود!
عشق، عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتن دیگری نیست، پیوسته نو کردن خواستنی ست که خود پیوسته خواهان نو شدن است و دیگرگون شدن. تازگی، ذات عشق است و طراوت، بافت عشق. چگونه می شود تازگی و طراوت را از عشق گرفت و عشق همچنان عشق بماند؟

“نادر ابراهیمی – یک عاشقانه‌ی آرام”

*****

الهی چگونه گویم نشناختمت که شناختمت و چگونه گویم شناختمت که نشناخنمت

“عطار نیشابوری – الهی نامه”

*****

برشی از کتاب های ایرانی

وقتی حرف می زنیم، بیشتر می خواهیم خودمان را قانع کنیم تا دیگران را.
کسی که قانع شده باشد، کسی که به اندیشه های خود ایمان داشته باشد، اصلا حرف نمی زند.

“فریدون تنکابنی – یادداشت‌ های شهر شلوغ”

*****

فرق بسیار زیادی ست بین کسی که کم می آورد با کسی که کوتاه می آید!

“سیمین دانشور – جزیره ی سرگردانی”

*****

در این دنیا، همه چیز دست خود آدم است حتی عشق، حتی جنون، حتی ترس … آدمیزاد می‌ تواند اگر بخواهد کوه ها را جا به جا کند … می‌ تواند آب‌ ها را بخشکاند … می‌ تواند چرخ و فلک را به هم بریزد … آدمیزاد حکایتی است.
می‌ تواند همه جور حکایتی باشد : حکایت شیرین، حکایت تلخ، حکایت زشت … و حکایت پهلوانی!
بدن آدمیزاد شکننده است اما هیچ نیرویی در این دنیا، به قدرت نیروی روحی او نمی‌ رسد،
به شرطی که اراده و وقوف داشته باشد!

“سیمین دانشور – سووشون”

*****

همچنین ببینید : جملات زیبا و قشنگ رمان های معروف دنیا
تکه هایی از کتاب های ایرانی
تکه هایی از کتاب های ایرانی

آدم وقتی جوان است به پیری جور دیگری فکر می کند. فکر می کند پیری یک حالت عجیب و غریبی است که به اندازه صدها کیلومتر و صدها سال از آدم دور است اما وقتی به آن می رسد می بیند که هنوز همان دخترک پانزده ساله است که موهایش سفید شده، دور چشمهایش چین افتاده، پاهایش ضعف می رود و دیگر نمی تواند پله ها را سه تا یکی کند.

“ناهید طباطبایی – چهل سالگی”

*****

اگر راست است که هر کسی یک ستاره روی آسمان دارد، ستاره من باید دور، تاریک و بی‌ معنی باشد
شاید من اصلا ستاره نداشتم!

“صادق هدایت – بوف كور”

*****

برش و تکه ای از کتاب های معروف ایرانی

هر كسی حق داره برای زندگی خودش تصميم بگيره، اين اصليه كه همه قبول دارن يعنی هيچ كس تو اين دنيا وصی و قيم لازم نداره اما يه چيزای ديگه ام هست، آدم تنها واسه خودش زندگی نمی كنه، اگه غير اين بود كه حرفی نداشتيم، اما ديگرونم هستن، اونایی كه آدم به اون دل بسته س يا اونایی كه به آدم دل بستن، به هر صورت ديگرونم بايد در نظر گرفت، بی اعتنايی به ديگرون، فكر نمی كنم تنها وسيله راحتی و رهايی باشه.

“غلامحسين ساعدی – واهمه های بی نام و نشان”

*****

چهل ستون هم می رین؟
آره
پل خواجو چی؟
ممکنه بریم
بدون من دلت میاد بری این جاها؟
نه چون وقتی میرم اون جاها، همه ش یاد تو می افتم.

“سیامک گلشیری – نفرین شدگان”

*****

ویدا : تو منو دوست داری؟
سهراب : آره
ویدا : حتی اگه نتونم بچه ای به دنیا بیارم؟
سهراب : آره
ویدا : حتی اگه دوستت نداشته باشم؟
سهراب : آره. احمق جون دوستت دارم.

“چیستا یثربی – بادها برای که می وزند “

*****

ما به آدم‌ هایی محتاج هستیم که خود را مدیون زندگانی بدانند نه طلبکار آن.
به آدم‌ هایی محتاج هستیم که به زندگانی عشق داشته باشند نه کینه.
به آدم‌ هایی محتاج هستیم که به آینده بچه هایشان فکر کنند نه به گذشته پدرهایشان.
ما از فرومایگی ها استقبال نباید بکنیم بلکه می‌ خواهیم اول چنین روحیه های بیماری را در هم بشکنیم.

“محمود دولت آبادی – کلیدر”

*****

بریده هایی از کتاب های ایرانی

به تناسخ اعتقاد داشت، اما درون آدمی. اعتقاد داشت تناسخ در درون آدم ها اتفاق می افتد، هنگامی که قلبی می شکند از میان آن قلبی دیگر شروع به تپیدن می کند.

“ماندانا تبریزی – زنی که می شناسم”

*****

حتما باید به دنیا می آمدم
و برای تو می مردم
وگرنه زندگی حتی به شوخی هم قشنگ نبود

“یاور مهدی پور – چشم های تو روشن بود”

در ادامه بخوانید : برشی کوتاه از کتاب های معروف دنیا