دیالوگ های ماندگار و معروف فیلم تلقین (Inception)

در ادامه این مقاله گزیده ای از دیالوگ های معروف فیلم سر آغاز (تلقین) با بازی ستارگانی همچون لئوناردو دی کاپریو، کن واتانابه، تام هاردی و کیلین مورفی را ارائه کرده ایم. با پرشین استار همراه باشید؛

دیالوگ های فیلم تلقین
دیالوگ های فیلم تلقین

فیلم سر آغاز که به نام تلقین نیز شناخته شده یکی دیگر از آثار پیچیده و مفهومی کریستوفر نولان است که در نوع خودش اثری ماندگار و قابل توجه محسوب می شود.

داستان فیلم درباره یک دزد خاطرات به نام کاب و افرادش است که با توانایی خاص خود به خواب آدم های مختلف رفته، اسرار آن ها را می دزدند و در بیداری به دیگران می فروشند.

کاب: باید برم خونه، این تنها چیزیه که در حال حاضر برام مهمه
آریادنی: چرا نمی تونی بری خونه؟
کاب: چون فکر می کنن من اونو کشتم
آریادنی: (سکوت)
کاب: ممنونم
آریادنی: برای چی؟
کاب: چون نپرسیدی این کارو کردم یا نه!

*****

یوسف: عملکرد مغز توی خواب حدود بیست برابر حالت عادی میشه و وقتی توی یه خواب وارد یه خواب دیگه میشی اثر اون تشدید می شه

*****

ساتیو: پس نمی خوای یه قدم از روی ایمان برداری؟
می خوای پیر بشی در حالی که پر از حسرت هستی و منتظری که توی تنهای بمیری؟

*****

مال: تو مدام چیزی که می دونی رو به خودت میگی، اما به چی اعتقاد داری؟ چه احساسی داری؟
کاب: گناه!

*****

کاب: رفتن به عمق تنها راه برای جلو رفتنه!

*****

آریادنی: ناخودآگاه من خیلی آروم به نظر می رسه
آرتور: حالا صبر کن، اوضاع بی ریخت می شه، هیچکس دوست نداره احساس کنه یه نفر دیگر داره ذهنش رو دستکاری می کنه

*****

کاب: به نظرم احساسات مثبت همیشه به احساسات منفی غلبه می کنن

*****

کاب: یه فکر درست مثل یه ویروس مقاوم و بسیار مسریه، کوچک ترین بذر یه فکر می تونه رشد کنه، می تونه رشد کنه تا تعریف بشه یا تو رو نابود کنه

*****

آریادنی: کیه که بخواد ده سال توی یه خواب گیر بیفته؟
یوسف: بستگی به نوع خوابش داره

*****

مال: بزار یه معما بهت بگم، تو منتظر یه قطاری، قطاری که تو رو یه جای خیلی دور می بره، تو می دونی که دوست داری این قطار تو را به کجا ببره اما نمی تونی مطمئن باشی. با این حال مهم نیست، بهم بگو چرا مهم نیست این قطار تو رو به کجا ببره؟
کاب: چون ما با هم خواهیم بود

*****

کاب: من دیگه نمی تونم با اون (مال) باشم چون اون دیگه وجود نداره
مال: من تنها چیزی ام که تو هنوز باورش داری
کاب: ای کاش این طور بود، من اینو بیشتر از هر چیز دیگه ای می خوام اما نمی تونم تو رو با این همه پیچیدگی، این همه کمال، این همه نقصت تصور کنم. به خودت نگاه کن. تو فقط سایه ای از همسر واقعی منی، تو بهترین چیزی هستی که می تونستم انجام بدم اما متاسفم! تو به اندازه کافی خوب از آب درنیومدی

*****

آریادنی: چرا خواب انقدر برات مهمه؟
کاب: چون توی خواب هام ما با همیم

*****

ایمز: اونا هر روز میان اینجا که خواب ببینن؟
پیرمرد طاس (به سمت کاب): نه! اونا میان که بیدار بشن. خواب به واقعیت اونا تبدیل شده. تو کی هستی که غیر این بگی پسر؟

در ادامه بخوانید : دیالوگ های فیلم تنت