دیالوگ های ماندگار فیلم رستگاری در شاوشنک (The Shawshank Redemption)

در ادامه این مقاله گزیده ای از دیالوگ های معروف فیلم رستگاری در شاوشنک با بازی بازیگرانی همچون تیم رابینز و مورگان فریمن را ارائه کرده ایم. با پرشین استار همراه باشید؛

دیالوگ های فیلم رستگاری در شاوشنک
دیالوگ های فیلم رستگاری در شاوشنک

فیلم زیبا و تاثیر گذار رستگاری در شاوشنک صدرنشین بهترین فیلم های فهرست شده در IMDB است که بر اساس رمانی به نویسندگی استیون کینگ ساخته شده است. این فیلم به کارگردانی فرانک دارابونت سال 1994 اکران شده است.

داستان فیلم درباره بانک داری به نام اندی دوفرین (تیم رابینز) است که به اتهام قتلی که مرتکب نشده به گذراندن حبس ابد در زندان شاوشنک محکوم می شود. او سال های زیادی از عمرش را در این زندان می گذراند اما در نهایت با وجود پروتکل های حفاظتی زندان و سرپرست سختگیر آن، طی اقدامی هوشمندانه موفق به فرار از آن جا می گردد.

اندی: این زیبایی موسیقیه، اونا نمی تونن اونو ازت بگیرن

*****

اندی: امید چیز خوبیه، شاید بهترین چیز باشه و هیچ چیز خوبی هیچ وقت نمی میره

*****

رد: باید به خودم یادآوری کنم که بعضی از پرنده ها قرار نیست توی قفس بمونن. بال و پر اونا خیلی روشنه و وقتی پرواز می کنن بخشی از وجودت که می دونه زندانی کردن اونا گناه بوده خوشحال می شه. با این حال جایی که زندگی می کنی به خاطر رفتن اون پرنده ها خیلی کسل کننده تر و خالی تر از قبل می شه

*****

اندی: تو بهش (ساز دهنی زدن) احتیاج داری تا فراموش نکنی، فراموش کردن این که جاهایی توی دنیا هست که از سنگ ساخته نشده، این که در درون تو چیزی هست که نمی تونی لمسش کنی، اون مال توئه
رد: درباره چی حرف می زنی؟
اندی: امید!

*****

ساموئل نورتن: من به دو چیز اعتقاد دارم، نظم و کتاب مقدس … شما این جا هر دو تا رو دریافت می کنید

*****

اندی: من وقتمو برای بازنده ها تلف نمی کنم تامی!

*****

رد: می فهمیدم که چرا بعضی از آدمای اینجا فکر می کردن اون مغروره. اون حرکات آرومی داشت، راه رفتن و صحبت کردنش برای این محیط عادی نبود. وقتی قدم می زد مثل مردی بود که توی پارک داره راه میره و هیچ نگرانی توی دنیا نداره. انگار یک کت نامرئی داشت که ازش در برابر این محیط محافظت می کرد

*****

اندی: به نظرم به یه انتخاب ساده خلاصه می شه: مشغول زندگی کردن باشی یا مشغول مردن!

*****

رد: احساس می کنم انقدر هیجان زده ام که به سختی می تونم یک جا بشینم یا به چیزی فکر کنم. به نظرم این هیجانیه که فقط یه انسان آزاد می تونه درکش کنه، یه انسان آزاد در ابتدای یه سفر طولانی که پایانش مشخص نیست

*****

رد: این دیوارها خیلی جالبن، اولش از اونا متنفر می شی، بعدش بهشون عادت می کنی و وقتی یه مدت طولانی بگذره بهشون وابسته می شی
هیوود: لعنتی، من هیچ وقت همچین حسی نداشتم
ارنی: اوه واقعا؟ اینو وقتی بگو که به اندازه بروکس اینجا بمونی

*****

اندی: می دونی مکزیکی ها درباره اقیانوس آرام چی میگن؟
رد: نه!
اندی: می گن حافظه نداره، دلم می خواد بقیه عمرم رو اونجا زندگی کنم، یه جای گرم و بدون حافظه …

*****

اندی: جالب این که … بیرون از زندان من یه آدم شریف و درستکار بودم، باید به زندان می اومدم تا به یه خلافکار تبدیل بشم

*****

رد: تنها چیزی که می خوام اینه به جایی برگردم که همه چی توش قابل درکه، جایی که مجبور نباشم همیشه بترسم. فقط یه چیز جلوی من رو می گیره و اون قولیه که به اندی دادم

*****

رد: اینجا همه بی گناهن
اندی: تو چطور؟
رد: تنها مرد گناهکار توی شاوشنک!

در ادامه بخوانید : دیالوگ های فیلم هفت