دیالوگ های ماندگار فیلم ماتریکس (The Matrix)

در ادامه این مقاله گزیده ای از دیالوگ های معروف و ماندگار فیلم ماتریکس با بازی ستارگانی همچون کیانو ریوز، لارنس فیشبرن و کری آن ماس را ارائه کرده ایم. با پرشین استار همراه باشید؛

دیالوگ های ماندگار فیلم ماتریکس
دیالوگ های ماندگار فیلم ماتریکس

سه گانه ماتریکس از سری فیلم های پر طرفدار و مفهومی ژانر علمی تخیلی به کارگردانی واچوسفکی ها است.

این فیلم سرشار از مضامین فلسفی است و داستان سقوط نسل بشر را روایت می کند که در آن انسان ها توسط مخلوق هوش مصنوعی خود در یک سیستم واقعیت مجازی (ماتریکس) گرفتار شده اند. در این میان گروهی از افراد سعی می کنند بشر را از این زندان آزاد کنند.

دیالوگ های فیلم ماتریکس (1999)

سایفر: می دونم به چی فکر می کنی چون خودمم الان دارم به همون فکر می کنم.
حقیقتش اینه که از وقتی به اینجا اومدم بهش فکر کردم که چرا قرص آبی رو نخوردم!

*****

مامور اسمیت: انسان بودن یه بیماریه، سرطان این سیاره!

*****

نئو: تا به حال این حس رو داشتی که ندونی بیدار شدی یا هنوز خوابی؟
چوی: همیشه … اسمش مسکالینه، تنها راه پرواز کردنه

*****

نئو: من به این مردم چیزی رو که تو نمی خواهی ببینن نشون می دم، دنیای بدون قوانین و کنترل، بدون مرز و محدودیت.
دنیایی که همه چیز توی اون ممکنه

*****

مورفئوس: تو قرص آبی رو می خوری و داستان تموم می شه، توی رختخوابت بیدار می شی و هر چیزی که بخوای باور کنی رو باور می کنی

*****

مورفئوس: تو قرص قرمز رو می خوری و توی سرزمین عجایب می مونی و من به تو نشون می دم که سوراخ خرگوش چقدر عمیق می شه

*****

ترینیتی: پاسخ اون بیرونه نئو، دنبال توئه و اگه بخوای پیدات می کنه

*****

مورفئوس: بزار بهت بگم چرا اینجایی. تو اینجایی چون یه چیزی رو می دونی که نمی تونی توضیحش بدی اما احساسش می کنی

*****

مورفئوس: “واقعی” چیه؟ چطور “واقعی” رو تعریف می کنی؟ اگه در مورد چیزی که می تونی احساس کنی، می تونی بو کنی، مزه کنی و ببینی صحبت می کنی منظور از “واقعی” فقط سیگنال های الکتریکیه که مغز اونا رو تفسیر می کنه

*****

ترینیتی: نئو من دیگه نمی ترسم.
اوراکل بهم گفت عاشق می شم و اون مرد … مردی که من عاشقش می شم همون مرد برگزیده ست

*****

نئو: من درباره آینده چیزی نمی دونم، اینجا نیومدم به تو بگم این مسئله چطور تموم می شه، اومدم بگم چطور شروع می شه

*****

دیالوگ های ماتریکس: بارگذاری مجدد (2003)

معمار: امید … این توهم ذاتی انسانه، هم منبع بزرگ ترین قدرت و هم بزرگ ترین ضعف توئه

*****

مامور اسمیت: ما اینجا نیستیم چون آزادیم، بلکه اینجاییم چون آزاد نیستیم

*****

مورفئوس: چیزی که اتفاق افتاده اتفاق افتاده و هیچ جوری نمی تونسته جور دیگه ای اتفاق بیفته

*****

نئو: اگه جای تو بودم امیدوار بودم دیگه هیچ وقت همدیگه رو نبینیم …

*****

نئو: فقط دو تا توضیح ممکن وجود داره: یا کسی به من چیزی نگفته یا هیچ کس از اون اطلاع نداره

*****

دیالوگ های ماتریکس: انقلاب های ماتریکس (2003)

ترینیتی: شش ساعت پیش حاضر بودم جون خودم رو برات بدم.
می دونی توی شش ساعت گذشته چی تغییر کرده؟
نئو: نه!
ترینیتی: هیچی!

*****

اوراکل: هر چی یه آغاز و یه پایان داره، دارم می بینم که پایانش داره میاد.
می بینم که تاریکی در حال پخش شدنه، مرگ رو می بینم و شما کسانی هستید که سر راهش قرار گرفتین

*****

اوراکل: به هر حال نئو این جنگ تموم می شه.
امشب آینده هر دو دنیا یا توی دستای توست یا دستای اون

*****

مرووینجیان: الگوی عشق چقدر شبیه الگوی جنونه

*****

مورفئوس: نمی دونم اون برای نجات ما چه کاری می تونه بکنه، اما اینو می دونم که تا وقتی یه نفس توی بدنش باقی مونه تسلیم نمی شه، ما هم نمی تونیم تسلیم بشیم

در ادامه بخوانید : دیالوگ های فیلم تنت