چگونه نقاط ضعف خود را بشناسیم و آن ها را به نقاط قوت تبدیل کنیم؟

وقتی از تبدیل کردن ضعف به قدرت سخن می گوییم، متوجه می شویم که ضعف ها همان عناصری هستند که باعث می شوند انسان ها از احساس شادی و موفقیت دور شوند. برخی انسان ها معتقدند که هیچ راهی برای تبدیل نقاط ضعف به نقاط قوت وجود ندارد.

چگونه نقاط ضعف را به نقاط قوت تبدیل کنیم؟
چگونه نقاط ضعف را به نقاط قوت تبدیل کنیم؟

آن ها اساسا بر این باورند که زندگی یا کار دقیقا همین است و اگر جایی ضعف وجود دارد به هیچ عنوان امکان تغییر در آن ضعف ها و قابلیت تبدیل شدن آن ها به عناصر مثبت و نقاط قوت وجود ندارد. در واقع این افراد معتقدند که همه چیز خارج از کنترل شماست.

اما از طریق جادوی مربیگری می بینیم که زمانی که تمایل به یادگیری و آموختن در یک انسان وجود دارد، نقاط ضعف در وی بسیار کمرنگ و بی معنی می شود. بنابراین بهترین راه برای تبدیل ضعف به قدرت این است که تلاش کنید تا آنچه را که در زندگی می خواهید به دست آورید.

استفاده از مطالعات موردی و تکنیک هایی که کمک کننده و راهبردی هستند، می تواند در این مسیر به شما کمک کند. مطالعات در مورد موضوعاتی نظیر :

  • چرا من هرگز یاد نمی گیرم؟
  • کمرو بودنم مرا عقب نگه می دارد!
  • هرگز لیست کارهایی که باید انجام دهم را تمام نمی کنم.
  • چرا وقت زیادی را در رسانه های اجتماعی می گذرانم؟
  • چرا همیشه دنبال راضی نگه داشتن دیگرانم؟
  • چرا فقط بر روی هدفم تمرکز نمی کنم؟
  • چرا همیشه اینقدر می ترسم؟
  • چرا روی پای خودم نمی ایستم؟
  • چرا معمولا برای شروع کار، ایده های من مهم به شمار نمی آیند؟

شما این شانس را دارید که نقاط ضعف تان را به نقاط قوت تان تبدیل کنید. پس در این مسیر، قدرتمندانه با یک مربی همراه باشید تا به نتیجه ی ارزشمندی برسید.

در ادامه ی این مقاله 7 راهکار برای تبدیل نقاط ضعف به نقاط قوت برای شما رائه کرده ایم. با پرشین استار همراه باشید؛

چگونه نقاط ضعف را به نقاط قوت تبدیل کنیم؟

1- ضعف خود را پیدا کنید

برای شروع، هرگز دست از یافتن نقاط ضعف خود نکشید و آن ها را واقعا تجربه کنید. هر انسانی لازم است که حتما نقاط ضعف خود را بشناسد تا بتواند با آگاهی نسبت به آن ها به نحو مطلوبی در مسیر موفقیت و شاد بودن قدم بردارد.

پس از آن دیگر هر هدف، موفقیت و رویایی می تواند به یک واقعیت تبدیل شود.

همانطور که به نظر می رسد ممکن است فرد در این مرحله کمی اذیت شود و رنج بکشد اما این یک مرحله ی ضروری از روند تبدیل ضعف به قدرت است که تضمین می کند به نتیجه برسید.

بنابراین با احساس درد از ناکامی های خود و صدایی که به شما می گوید هرگز این اتفاق نخواهد افتاد و به اندازه کافی خوب نیستید، شروع کنید. احساسات منفی خود را پنهان نکنید و از وقایع بد زندگی خود فرار نکنید.

شاید این فصل از جادوی مربیگری ذهن تنها یک ساعت زمان نیاز داشته باشد اما شما از افکارتان فرار نکنید و حتی در صورت لزوم آن ها را یادداشت کنید.

2- ذهن تان را عمیقا حفاری کنید

مرحله اولی که گفته شد اگرچه دردناک است اما برای تبدیل نقاط ضعف به قوت تان کافی نیست. معمولا در این پروسه در مورد سطح کم عمق درد صحبت می کنیم چرا که انسان ذاتا و بر اساس فطرت خود تمایل دارد که نقاط ضعف خود را کتمان کند و زندگی خود را همینطور که هست بپذیرد.

این که یک مربی را در کنار خود داشته باشید تضمین می کند که در این مسیر به درستی حرکت کنید و از افراط و تفریط دور بمانید، به اشتباهات خود واقف شوید و دوباره و دوباره آن ها را تکرار نکنید.

در اینجا مثالی برای این دو مرحله آورده شده است، تا ببینید در عمل چه اتفاقی می افتد:

داستان مربوط به مردی است که خودش را فرد احمقی می دانست و همیشه در محل کار نمی توانست با اطرافیان ارتباط زیادی بر قرار کند. این اواخر او توانسته است با شناسایی دقیق ویژگی های شخصیتی خود، شغلی مناسب با روحیاتش پیدا کند و پیشرفت حرفه ای مناسبی هم داشته باشد.

او میگفت پیش از این در محیط کار، همه در حال پیشرفت بودند به جز او. این احساس او را عصبی کرده و حس می کرد در محیط کارش نامرئی است ولی اکنون و پس از گذشت یک سال که سعی در شناخت عمیق روحیات خود داشته است، شرایط بسیار بهتری را تجربه می کند.

در جلسه ی مربیگری ذهن او پذیرفت که ضریب هوشی بالایی ندارد ولی این به معنای عدم توانایی او برای پیشرفت در کار نیست.

همچنین او توضیح داد که این موضوع چه تبعاتی در کل زندگی برای وی داشته و در نتیجه ی این نگرش، او چه موفقیت هایی را از دست داده است بنابرای بدیهی است که از این عدم شناسایی نقاط ضعف صدمه دیده است.

تا اینجا وی مرحله ی اول را گذرانده یعنی نقاط ضعف خود را پذیرفته است. اما در مرحله ی دوم از او خواسته شد که بگوید الان چه احساسی دارد و او گفت : احساس احمق بودن، مثل تمامی سال های گذشته!

زمانی که او صحبت می کرد نیمی لبخند و نیمی بغض بود و گاها چشمانش از اشک پر می شد.

در یک مکالمه ی معمولی شما ممکن است به راحتی به نتیجه ی مطلوب برسید و احساس کنید که همه چیز خوب پیش رفته است اما در این جا این امکان وجود ندارد و این یکی از سختی های مربیگری ذهن است.

این وظیفه ی شما نیست که احساس خوب یا بد را در مراجعه کننده تان ایجاد کنید بلکه ماهیت کار یک مربی ذهن این است که با قضاوت نکردن و برخورد بی طرفانه این احساس امنیت را در مراجعه کننده ایجاد کند تا بتواند در مورد خودش صحبت کند.

در مثالی که گفته شد مربی مسئله واقعی را مورد تحلیل قرار داد تا ببیند چرا فرد خود را احمق می داند. مربی بررسی کرد که او چه مدرکی برای اثبات اینکه احمق است دارد!

3- اعتقادات خود را کشف کنید

مرحله 3 جایی است که شما باور های شخص را کاوش می کنید. اغلب بسیار دشوار است که بپذیریم آنچه که به آن اعتقاد داریم لزوما واقعیت نیست بلکه اعتقادات ما بیشتر در حد یک نظر و دیدگاه هستند. سپس آن شخص می تواند یاد بگیرد که به طور بالقوه یک روش جدید برای تفکر وجود دارد بنابراین باید کنش و واکنش ها برای کسب نتایج بهتر به کار گرفته شود.

در مثالی که در بالا ذکر کردیم تا اینجا پیش رفتیم که در پی مدرکی از جانب فرد مورد مطالعه برای اثبات احمق بودنش بودیم.

به وی گفته شد که چگونه یک فرد احمق می تواند در شرکت X کار کند، آیا شما را از آنجا اخراج کردند؟ پاسخ وی منفی بود اما باعث شد جرقه ای در ذهنش ایجاد شود.

تا اینجا او ایمان و باور داشت که احمق است اما در این مرحله احساس کرد که ممکن است حقیقت دیگری در این میان وجود داشته باشد. توجه داشته باشید که رو به رو شدن با حقیقت جدید آسان نیست.

بنابراین فرد مورد مطالعه ی ما پس از مدتی قدری عقب نشینی کرد و خود را فردی سر به هوا دانست. مشخص بود که تا همین حد عقب نشینی جزئی هم باعث شوکه شدنش شده بود سپس به خاطر آورد که حتی مدرک کوچکی هم برای اثبات احمق بودنش نداشته است.

اگر به دنبال رهایی از نقاط ضعف در زندگی خود هستید شروع به تبدیل ضعف به قدرت کنید.

به دنبال حقایق و شواهدی باشید که در هر جنبه از زندگی شما پاسخگو باشند، به نقاط ضعفتان فکر کنید، هر چقدر هم این نقاط ضعف بزرگ باشند باز هم برخی از مناطق در زندگی تان وجود دارد که خالی از این ضعف هاست.

در اینجا برخی استراتژی ها را معرفی خواهیم کرد که ممکن است به شما در پیشبرد و رفع نقاط ضعفتان کمک کند.

یک استراتژی عالی این است که به دنبال آن ضعف باشید و دریابید که این ویژگی در کجا وجود ندارد. سپس می توانید کنکاش کنید تا بفهمید که زندگی شما از نظر این خصوصیات، چه تفاوتی با زندگی دیگران دارد.

4- تمام امکانات را کاوش کنید

بسیاری از افراد در این مرحله قدری به مشکل بر می خورند. غریزه طبیعی ما به عنوان انسان، تمایل به یافتن راه حل است.

برای یافتن راه حل های واقعی، شما باید یک لیست طولانی از امکانات تهیه کنید البته تجربه ثابت کرده است که این کار از آنچه به نظر می آید ساده تر است.

لطفا با خودتان صادق باشید اگر در زندگی احساس سختی کرده و فکر می کنید نقاط ضعف تان، شما را سال ها عقب نگه داشته است این نشان دهنده ی این است که شما فکر می کنید تغییر کردن بسیار سخت است و به این جهت تاکنون و با وجود شرایط سخت، از تغییر فرار کرده اید.

شکستن تابو ها اتفاق بزرگی است که بر سر راه یافتن بهترین راه حل ها وجود دارد پس تابو ها را بشکنید تا بهترین راه حل ها را بیابید.

یک نکته ی مهم! ایده هایتان برای راه حل را هر چه قدر هم که ساده یا احمقانه به نظر می رسند، بنویسید.

5- نقاط ضعف خود را بررسی کنید

بیایید کمی شخصی شویم. در نوجوانی بارها به من گفته می شد که بزرگ شده ام و شخصیت خیلی حساس و شکننده ای دارم. اما من امروز این گونه فکر نمی کنم و فقط با پیشرفت شخصی خودم بود که طرز فکر من نسبت به این موضوع تغییر کرد.

حالا در مورد خودتان و ویژگی هایتان کمی فکر کنید. آیا شما واقعا ضعف دارید یا این نوعی قوت است که دیگران دوست ندارند در شما ببینند؟

بگذارید مثالی بزنم. من انسان حساسی هستم و خانواده ام همیشه می گویند : فلانی تو همه چیز را به خودت می گیری و من تا قبل از بیست سالگی گمان می کردم که این ویژگی خوبی است و اصلا بد به نظر نمی رسید.
اما امروز توانایی من برای احساس آنچه دیگران تجربه می کنند بدان معنی است که من نسبت به اکثر مردم در همدلی کردن توانمندتر هستم و یاد گرفته ام که حساسیت خود را به سطح جدید و معقولی برسانم.

این یعنی توانایی این را دارم که برای کمک به انسان ها آنچه را که قادر به انجام آن هستم به کار بگیرم. پس این نقطه ی ضعف من با یک بررسی و اصلاح درست به نقطه ی قوت تبدیل می شود.

اصلا همین که من سعی می کنم یک مربی خوب باشم به خصوصیت حساس بودنم مربوط می شود بنابراین من ضعف را به قدرت تبدیل می کنم!

6- صدای خود را پیدا کنید

بگذارید مثالی دیگر بزنیم. این مثال به پرونده ی دختر جوانی مربوط می شود که نمونه خوبی برای تبدیل ضعف به قدرت است.

این دختر جوان برای یک سازمان بسیار بزرگ کار می کرد و به هیچ وجه یک کارمند ارشد نبود ما یک جلسه ی تیمی با بیش از 50 نفر از کارکنان این سازمان داشتیم. کارمندان ارشد از کارمندان زیر دست خود دعوت کرده بودند که در این جلسه با هدف افزایش اطلاعات و بالا رفتن اشتیاق حرفه ای شرکت کنند. در آن زمان این دختر جوان خودش را بسیار خجالتی و ساده توصیف کرد.

او احساس می کرد که کاری که به عنوان یک کارمند انجام می دهد کل زندگی او را تحت تاثیر اهمیت خود قرار داده است.

اتفاق مهمی که افتاد این بود که در آن پروسه ی مربیگری این دختر جوان صدای خود را پیدا کرد!

اساسا ما وقتی از نتیجه می ترسیم از صحبت کردن یا عمل کردن در رابطه با آن موضوع می ترسیم. اگر فکر می کنید خجالتی هستید و از تاثیر آن در زندگی و موفقیت تان مطلعید هر کاری می کنید تا در امان بمانید.

در آن جلسه دختر جوان در قسمت انتهایی سالن نشست، گوش داد و هیچ نگفت.

همانطور که جلسه ادامه یافت ایده ها و ضعف های بیشتر و بیشتری به لیستی که در آن روز داشتیم اضافه شد. کارمندان ارشد زیاد صادق نبودند چرا که بیشتر تمایل داشتند به جای اصلاح کردن، درست بودن عقاید خود را اثبات کنند.

ولی دختر جوان با یک جمله این کار را متوقف کرد. او پرسید اگر این تنها یک بررسی است چرا گفته اید که انتظار می رود ما آخر هفته را هم کار کنیم؟ آیا اگر آخر این هفته را کار کنیم نتایجی که شما کسب می کنید صادقانه است؟ در حالی که ما هیچ هفته ای این کار را انجام نمی دهیم.

هیچ کس از او انتظار نداشت این سوال را بپرسد، چرا که او بسیار خجالتی بود و معمولا در جمع زیاد صحبت نمی کرد اما با درآمدن صدایش توجهات به او و سوالش جلب شد و پس از آن رویکرد جلسه تغییر کرد و دیگران هم نظرات و پرسش های خود را صادقانه تر مطرح کنند.

او در این جلسه بود که متوجه شد خجالتی بودنش و البته تمایلش به راستگویی و واقع گرایی به جای یک نقطه ی ضعف می تواند به نقطه ی قوت تبدیل شود. بنابراین آنچه را که واقعا به شما انگیزه می دهد بیابید و ترس خود را از این موضوع کنار بگذارید.

در مثال هایی که مطرح کردیم دیدید که روند مربیگری ذهن به افراد کمک می کند تا به خودشان اعتقاد داشته و شروع به یادگیری اعتماد به نفس کافی کنند.

اما قبل از تغییر از خودتان حتما این سوال را بپرسید که تا چه حد به این تغییر اطمینان دارید؟ چرا که اگر اعتقاد ندارید که می توانید ضعف را به قدرت تبدیل کنید احتمال ندارد که بتوانید به آن برسید.

خیلی از افراد در فضا های مجازی آنلاین می شوند و فرض می کنند که آنچه می بینند داستان کامل زندگی انسان هاست در حالی که چیزی جز گزینش بهترین لحظات زندگی دیگران را نمی ببینند. در فضای مجازی کمتر کسی از مشکلات، ناکامی ها و شکست های بزرگش سخن می گوید.

بنابراین اگر احساس می کنید فاقد ویژگی های مثبت هستید و فقط نقاط ضعف دارید، نگاه کنید به اینکه چگونه رسانه های اجتماعی، مطبوعات یا رسانه های دیگر روی شما تاثیر می گذارند.

آیا آن ها باعث می شوند احساس قدرت و آمادگی برای هر کاری داشته باشید؟

آیا آن ها باعث می شوند احساس کمبود داشته باشید؟

آیا خودتان را با دیگران مقایسه می کنید و فکر می کنید من اینگونه نیستم؟ یا من به اندازه ی کافی خوب نیستم؟

تلاش برای اینکه شخص دیگری باشید، هرگز در تبدیل ضعف به قدرت،پ به شما کمک نمی کند. شما باید بپذیرید که این من هستم. اگر نمی توانید این چنین باشید این اولین ضعف شماست که بایستی با آن مقابله کنید.

7- بهانه تراشیدن را تمام کنید

آخرین کاری که بایستی انجام دهید این است که در مورد بهانه ها کمی جستجو کنید. یعنی این که ببینید دلایلی که بر سر راه نقاط ضعف تان وجود دارد چیست و چه چیزی نمی گذارد آنها را به نقاط قوت مبدل سازید؟

اگر می دانید که شما کسی هستید که می توانید یک میلیارد بهانه ایجاد کنید که چرا این اتفاق تا کنون نیفتاده است و هیچ یک از این ها تقصیر شما نبوده است، به این سوالات پاسخ دهید :

  • چه کسی بایستی به شما بگوید که این اقدام را انجام دهید؟
  • به چه کسی گزارش می دهید؟ (کارفرمایان خیالی عالی هستند، از خود بپرسید “اگر من رئیسی داشتم ، آیا او از پیشرفت من خوشحال می شد؟”)

سخن پایانی

زندگی نسبت به همیشه پر مشغله تر شده است. بنابراین ما می توانیم سرزنش بچه ها، شریک زندگی، مرگ و میر، ترافیک و حتی بیماری را بهانه کنیم که چرا ما نسبت به نقاط ضعف خود تا کنون اقدام نکرده ایم. اما اگر به شروع پروسه ی مربیگری برگردید و واقعا دردتان را حس کنید تمام تلاش خود را برای دوری از نقاط ضعفتان انجام خواهید داد.

آیا شما نیاز دارید که زمانی را به مرور سال های گذشته اختصاص دهید؟

آیا باید هدف خود را بر روی دیوار اتاق خواب خود بنویسید؟

آیا نیاز به تنظیم ساعت زنگ دار دارید؟

آیا احتیاج به یک اپلیکیشن دارید؟

هرچه را که لازم است و موفقیت شما را در کسب نتیجه نهایی و حرکت رو به جلو تضمین می کند، انجام دهید.
و به یاد داشته باشید در هر ضعفی، قدرتی نهفته است.

منبع : lifehack