اشعار مونا برزویی | متن شعر ها و ترانه های زیبا و عاشقانه ی مونا برزویی

گلچین جدیدترین اشعار و متن ترانه های زیبا و عاشقانه مونا برزویی شاعر و ترانه سرای جوان ایرانی با عکس نوشته

عکس نوشته اشعار مونا برزویی
عکس نوشته اشعار مونا برزویی

اشعار کوتاه مونا برزویی

ساده خندیدی و
مرداب غمم غرق
نیلوفر شد
پاگشا کردی گل نارنج و لاله عاشق تر شد…

*****

قاصدکای نقره ای، خوش خبر اما بی صدان
آیینه های قصه گو، بی گفتگو، بی ادعان
صدای قلب عاشق و از تو نگاش میشه شنید
روی سکوت ورقا میشه نوشت و نـت کشید

*****

کاش اتفاقی رد بشی از کوچه های دلخوری
به روم نیاری که چقد میخوام که از پیشم نری
هر بار با شنیدن صدای تو آروم شدم
حتی واسه ی رفتنت پیش  همه محکوم شدم

*****

از وقتی یادمه غریبه بودم
از بچگی زمین و دوس نداشتم
همیشه بین ِ خودمو آدما
یکی دو تا خط فاصله گذاشتم

*****

نشون میدی به من بی اعتنایی!
تـو رو می خوام ولی به چه بهایی؟!؟
شایـد با مهربونـی زیـادم…
خودمـو اشتبـاه توضیح دادم!…

*****

در سوز یک خبر
در شعله های راز
بر پیکرم هنوز
رخت سیاه اوست
دیگر نکن گله
دیوانه گشته دوست!!

*****

میخواستم نبخشمت!!!… یکی ازت تعریف کرد!
دیدن ِ تنهایی ِ تو منو بلاتکلیف کرد…
بیا و معذرت بخواه!!!… از جشنی که خراب شد!
از اونکه واسه انتقامم از تو انتخاب شد…

*****

خیابونا چراغونی همه عالم به مهمونی!!
چه تاریکی دله من باز!!! چه داغونی !!!
سکوته یک شب تبدار، نگاهم تا سحر بیدار
دلت جا مونده پیش من!!!…
بیا بردار!!!

*****

وقتی از چشمام رفتی…
تازه با دلم دیدمت!
تازه برگشتم به خاطرات

*****

رو کتفِ من جای دو تا علامت
جای دو تا زخم قدیمی مونده
جرات نکردم از کسی بپرسم
ولی یکی بال منو شکونده!

*****

تاب می آورم این سیلی را
خشمش اینبار بمیرد شاید!
می رود اما باز
پی آزردن من می آید
نفرین به غرورم
نفرین!

*****

منم اون که میـون شب تیره ..
نتونست هیچکی نادیده م بگیره!!
همون که با نگاهش به تو فهموند،
میشه مغــرور بود اما نرنجوند…
میرم جایی که گریه م بی صـدا شه…
فراموش کردنم آسـون نباشه!
از این تقـدیـر می لرزه وجودم
مـن امتحانمو پـس داده بودم!

*****

سوسوی فانوس نگاه تو
آرامش این راه تاریکه
ارابه ی شب عطر تو آورد
یعنی که راه خونه نزدیکه!

*****

نه خزون، نه بهار
انگاری روزگار!
تو رو از دل من میرنجوند
این که تو هر قدم
می گذشتی ازم
قلبمو می لرزوند
آخرین لحظه ها
یاد تو از پاهام قدرت رفتن و میگیره
زندگی جاریه بی حضورت ولی
شکل یه راه تیره

*****
اشعار بلند مونا برزویی

عکسِ تو همیشه اینجاست، که نده دوری ت عذابم
بشمرم چند تا ستاره، که ببینمت تو خوابم

بیا با من قدم بزن تو کوچه درد دلام
بشکنه تنهایی من، با یه تبسم، یه سلام

پائیز میاد از اشک تو واسه خودش غم میاره
بهار پیش رنگ نگات قشنگیشو کم میاره

کی از تو مهربون تره وقتی غریب و بی کسم؟
با شوق حسِ عطرِ تو تازه میشه هر نفسم

عشق منو پیدا بکن از نامه های گم شده
شاید بفهمی این دلم از خود چرا بیخود شده

*****

عکس نوشته ترانه های مونا برزویی
عکس نوشته ترانه های مونا برزویی

می خواستم بهت بگم چقد پریشونم
دیدم خودخواهیه … دیدم نمی تونم

تحمل می کنم بی تو به هر سختی
به شرطی که بدونم ، شاد و خوشبختی

به شرطی بشنوم دنیات آرومه
که دوسش داری از چشمات معلومه

یکی اون جاست شبیه من یه دیوونه
که بیشتر از خودم قدرتو می دونه

چیکار کردی که با قلبم، به خاطر تو بی رحمم؟
تو می خندی چه شیرینه، گذشتن تازه می فهمم

تورو می خوام تموم زندگیم اینه
دارم میرم ته دیوونگیم اینه

نمی رسه به تو حتی صدای من
تو خوشبختی همین بسه برای من

*****

چی تو چشاته که تو رو انقد عزیز می‌کنه؟
این فاصله داره منو بی تو مریض می‌کنه

اینکه نگات نمی‌ کنم یعنی گرفتار توام
رفتن همه ولی نترس!من که طرفدار توام!

هرچی سرم شلوغ شد رو قلب من اثر نذاشت
بدون تو، دنیای من انگار تماشاگر نداشت

منو نمیشه حدس زد با این غرور لعنتیم
هیچ وقت نخواستم ببینیم تو لحظه‌ ی ناراحتیم

می‌ خواستم نبخشمت یکی ازت تعریف کرد
دیدن تنهایی تو منو بلاتکلیف کرد

بیا و معذرت بخواه از جشنی که خراب شد
از اون که واسه انتقامم از تو انتخاب شد

*****

ناراحتت کردم دم رفتن
خواستم که نا امید بشی از من

این عادلانه نیست می‌ دونم
ازم نپرس چطور می‌ تونم

یکم واسه‌ت لازمه بی‌ رحمی
دلیلش‌ و حالا نمی‌ فهمی

به بغض وادارم نکن انقد
این گریه‌ ها باشه برای بعد

تو قلب من یه امپراطوره، تسلیم می‌شه چون که مجبوره
برو نباید مال من باشی، خواهش نکردم، این یه دستوره

نفرین به این وجدان بیهودم
ای کاش من خودخواه‌ تر بودم

غرور من این بار حق داره
دنیا به من خیلی بدهکاره

سکوت یعنی مرده فریادم
باید تو رو از دست می‌دادم

از من به تو پنجره‌ای وا نیست
وقتی که خوشبختیت اینجا نیست

تو قلب من یه امپراطوره، تسلیم می‌شه چون که مجبوره
برو نباید مال من باشی، خواهش نکردم، این یه دستوره

*****

در بهار سبز چشمانت
شاپرک های نگاهم را
دور فانوس درخشان خیالت بال و پر دادم
ولی افسوس سوزاندی نگاهم را
بهارم را
و رقص بالهایم را
و در خوابم به شهر سنگی قلبت سفر کردم
ندیدم نام من
شهزاده ی شهر دلت باشد
تو بشکستی خیالم را
و خوابم را
دل پر درد و اهم را
دویدم سوی لبخندت
ولی در سایه ها گم شد
سراب بودن با تو
چو جادویی که باطل شد
تو گریاندی نگاهم را
بهارم را
و بغض بی صدایم را…