اشعار شهرام شیدایی | بهترین شعر های عاشقانه و زیبای شهرام شیدایی

مجموعه ی بهترین شعر های عاشقانه کوتاه و بلند شهرام شیدایی شاعر ایرانی

عکس نوشته اشعار شهرام شیدایی برای پروفایل
عکس نوشته اشعار شهرام شیدایی برای پروفایل

اشعار کوتاه شهرام شیدایی

از هر جایی موسیقی بخواهد می‌ تواند شروع شود
از هر جایی شعر بخواهد می‌ تواند شروع شود

*****

سایه‌ ای که در ذهن به وجود می‌ آید
هیچ‌ جایی نمی افتد

*****

یک‌ زمانی
دیدنِ کولی‌ ها در شهر
استعداد نمی‌ خواست

*****

زندگی جایی پنهان شده است
این را بنویس

*****

آن‌ ها شب‌ ها را خالی گذاشتند
و روزها را پُر کردند

*****

آیا شنیدن صدای یک رودخانه
دنیاهایی دفن شده را از زندگی
بیرون نمی‌کشد؟

*****

سایه‌ ای که در ذهن به وجود می‌ آید
هیچ‌ جایی نمی‌ افتد

*****

فکر می‌ کردم همه‌ چیز را
می‌ شد گفت
وقتی‌ که چیزی برای گفتن نداشتم

*****

مرگ، در شهرهای بزرگ
عمودی به سراغِ آدم می‌ آید

*****

دیدن یک آشنا
درست وسط کویر

*****

اشعار بلند شهرام شیدایی

کلمه‌ هایی که از ما به جا خواهند ماند
بی خوابی عجیبی خواهند کشید
بی خوابی عجیبی

*****

تو زمینه ی شعرهایم هستی
گرچه هیچ کس این را نداند
همه ی کلمه ها
اول معنای تو را می دهند
بعد به آنچه خوانده می شوند
در همه ی حرف هایم
پنهانت کرده ام

*****

چرا هیچ‌ کس به ما نگفته است که زمین
مدام چیزی را از ما پس می‌ گیرد
و ما فکر می‌ کنیم که زمان می‌ گذرد

*****

شاید زمین، آن سیاره‌ای نیست که ما در آن باید می‌ زیستیم
و از این رو، چیزی در ما همیشه پنهان می‌ ماند
و به این زندگی برنمی‌گردد

*****

از خودمان بیرون آمدیم
به اشیا رسیدیم
ماندیم
مزخرف‌ بودنِ شعرها و داستان‌هامان را
فهمیدیم

*****

دنیای جا مانده ی مرا برمی‌دارید
پشت و رو می‌ کنید
و وقتی می‌ خواهید دورش بیندازید
سخت به سینه می‌ چسبانید
در بازیافتن شما
من زندگی می‌ کنم

*****

بی‌ آن‌ که بدانی حرف زده‌ ای
بی‌ آن‌ که بدانی زنده بوده‌ ای
بی‌ آن‌ که بدانی مرد‌ه‌ ای
ساعت را بپرس کمکت می‌ کند
از هوا حرف بزن کمکت می‌ کند
نام مادرت را به یاد بیاور
شکل و تصویر کسی را
سریع! از چیز کوچکی آغاز کن
مثلا رنگ‌ ها، مثلا رنگ زرد
سبز، اسم چند نوع درخت
به مغزی که نیست فشار بیاور
فصل‌ ها را، مثلا برف
سریع باش، سریع
چیزی برای بودنت پیدا کن، دور بردار
ممکن است بقیه چیزها یادت بیاید
سریع! وگرنه
واقعاً به مرگت عادت کرده‌ ای

*****

برف می‌ بارید
برف می‌ بارد
برف با ماست
بشقاب‌ ها را می‌ چینیم
قاشق‌ های خالی را به دهان می‌ گذاریم
و خیال می‌ کنیم خوش‌ بختیم
و خیال می‌ کنیم سکوتمان لبخندهای فقیرانه‌ مان
کمی از سرما می‌ کاهد
سرمای مجازی سرمای واقعی را می‌ گیرد
زندگی مجازی مان به جای ما زندگی می‌ کند
من و تو یا ما سردترین، دورترین چیز هایی بودند
که نمی‌ توانستند دیگر در افق‌ های نزدیک به ما باشند
خانه ما خالی از فعل‌ هاست
بینِ من و تو همیشه برف می‌ باریده
بینِ من و تو و ما همیشه برف می‌ بارد
برف می‌ بارید
برف می‌ بارد
برف با ماست
به یاد پسر کوچک مان
برف می‌ بارید
برف می‌ بارد
برف با ماست

*****

دیر وقت است
فرشته ای در کار نیست
از دنیا چیزی نمی دانم
اسب رم می کند
گاری بر می گردد
از گذشته چیزی نزدیک تر می شود
دیر وقت است
بهانه ای در کار نیست
شعر می آید و
به جای تو زنده گی را می گیرد
همیشه در همان جاده می ایستی
جاده ای کم گذر
تا من به تو بگویم دیروقت است،
دیر وقت
و تو سر به زیر در تاریکی
به خانه برگردی
و جای چیزی را همیشه خالی ببینی
و بنویسی :
برای زنده گی یک شعر
زنده گی ای کم داری