گلچین زیباترین اشعار عاشقانه نزار قبانی

در ادامه این مقاله گلچین زیباترین اشعار نزار قبانی به فارسی و عربی همراه با ترجمه در مورد عشق و زن، به همراه گزیده ناب ترین شعرهای عاشقانه و کوتاه این شاعر سوری ارائه شده است. با پرشین استار همراه باشید؛

عکس نوشته شعرهای نزار قبانی
عکس نوشته شعرهای نزار قبانی

اشعار کوتاه نزار قبانی

من چیزی از عشق مان
به کسی نگفته‌ام!
آن ها تو را هنگامی که
در اشک های چشمم
تن می‌ شسته ای دیده اند

*****

عشق تو
مرا آموخت
بی اشک بگریم

*****

مرا جوری در آغوش بگیر
که انگار فردا می ‌میرم
و فردا چطور؟
جوری در آغوشم بگیر
که انگار از مرگ بازگشته ‌ام…

*****

همه ی آن هایی که مرا می شناسند
میدانند چه آدم حسودی هستم
و همه ی آنهایی که تو را می شناسند
لعنت به همه آن هایی که تو را می شناسند

*****

در خیابان های شب
دیگر جایی برای قدم هایم نمانده است
زیرا که چشمانت
گستره ی شب را ربوده است.

*****

من
رازی را پنهان نکرده ام!
قلبم کتابی است
که خواندنش برای تو آسان است
من
همواره تاریخ قلبم را می نگارم
از روزی که در آن
به تو عاشق شدم!

*****

تمام آنچه دانستم همین است
تو عشق منی
و آن که عاشق است
به هیچ چیز نمی اندیشد

*****

شعرهای کوتاه نزار قبانی
شعرهای کوتاه نزار قبانی

دلتنگ شده ام!
به من بیاموز
که ریشه ی عشقت را از ته بزنم
به من بیاموز
که اشک چطور جان می دهد در خانه چشم
به من بیاموز
که قلب چگونه می میرد و دلتنگی خود را می کشد

*****

رفاقت با تو
رفاقت با بادبادکی کاغذیست
رفاقت با باد دریا و سرگیجه
با تو هرگز حس نکرده ام
با چیزی ثابت مواجه ام!
از ابری به ابر دیگر غلتیده ام
چون کودکی نقاشی شده بر سقف کلیسا…

*****

زن
مردی ثروتمند یا زیبا
یا حتی شاعر نمی‌ خواهد
او مردی می‌ خواهد
که چشمانش را بفهمد
آن گاه که اندوهگین شد
با دستش به
سینه اش اشاره کند
و بگوید: اینجا سرزمین توست

*****

دوستم داشته باش
از رفتن بمان!
دستت را به من بده
که در امتداد دستانت
بندری است برای آرامش!

*****

اشتباه نکن
رفتنت فاجعه نیست برایم
من ایستاده می میرم
چون بیدهای مجنون

*****

مشکل اصلی من با نقد و نقادی این است
هر گاه شعری را با رنگ سیاه نوشته ام
گفته اند
اقتباسی ست از چشم های تو

*****

آن هنگام که با لباسی نودوز
به دیدنم می آیی
شوق باغبانی با من است
که گلی تازه
در باغچه اش روییده باشد

*****

برف نگران‌ ام نمی‌ کند
حصار یخ رنج‌ ام نمی‌ دهد
زیرا پایداری می‌ کنم
گاهی با شعر و
گاهی با عشق…
که برای گرم شدن
وسیله‌ ی دیگری نیست
جز آن‌ که دوستت بدارم.

*****

گزیده اشعار نزار قبانی
گزیده اشعار نزار قبانی

بهار…
از نامه های عاشقانه ی من و تو
شکل می گیرد
دوستت دارم
و پایان سطر نقطه ای نمی گذارم

*****

چه می شد اگر خدا
آن که خورشید را
چون سیب درخشانی در میانه‌ ی آسمان جا داد
آن که رودخانه ها را به رقص در آورد
و کوه ها را بر افراشت
چه می شد اگر او، حتی به شوخی
مرا و تو را عوض می کرد
مرا کمتر شیفته
تو را زیبا کمتر

*****

مقصد من عشق است
تویی سر منزل من
عشق در پوست من می دود
تو در پوست من می دوی
و من
خیابان ها و پیاده روهای تن شسته در باران را
بر دوش کشیده
تو را می جویم

*****

کمی با من بنشین
تا در آن نقشه جغرافیایی عشق، تجدید نظر کنیم
بنشین تا ببینیم
تا کجا ها مرز چشمان توست
تا کجا ها مرز غم های من
کمی با من بنشین
تا بر سر شیوه ای از عشق
به توافق برسیم

*****

وقتی باد پرده های اتاق را به اهتزاز در می آورد
و مرا…
عشق زمستانی ات را به یاد می آورم
آن هنگام، به باران پناه می برم تا به سرزمین دیگری ببارد
به برف، تا شهرهای دیگری را سفیدپوش کند
و به خدا، تا زمستان را از تقویمش پاک کند
چون نمی دانم بی تو، چگونه زمستان را تاب آورم

*****

بهت قول دادم بر نگردم
اما برگشتم
و از اشتیاق نمیرم اما مردم
به چیزهایی بزرگ تر از خودم قول دادم
با خودم چکار کردم؟
از شدت صداقت دروغ گفتم
و خدا را شکر که دروغ گفتم…

*****

پیش از آن که معشوقه ام شوی
هندیان و پارسیان و چینیان و مصریان
هر کدام
تقویم‌ هایی داشتند
برای حساب روزها و شبان
و آنگاه که معشوقه‌ ام شدی
مردمان
زمان را چنین می‌ خوانند:
هزاره ی پیش از چشم های تو
یا
هزاره ی بعد از آن

شعر های عاشقانه عربی نزار قبانی

إنزعی الخنجرَ المدفونَ فی خاصرتی
و اترکینی أعیش..
إنزعی رائحتَک من مسامات جلدی
و اترکینی أعیش..
إمنحینی الفرصه..
لأتعرّف على امرأه جدیده
تشطب اسمَکِ من مفکّرتی
و تقطعُ خُصُلاتِ شعرک
الملتفّه حول عنقی..

دشنه ات را از سینه ام بیرون بکش
بگذار زندگی کنم
عطر تنت را از پوستم بگیر و
بگذار زندگی کنم
بگذار با زنی تازه آشنا شوم که
نامت را از خاطرم پاک کند و
کلاف حلقه شده گیسوانت را از دور گلویم بگشاید

*****

اشعار نزار قبانی با ترجمه فارسی
اشعار نزار قبانی با ترجمه فارسی

رسالتُک فی صندوق بریدی
جزیرهُ یاقوتْ..
وتسألین عن بیروتْ..
بیروت، ساحاتُها، مقاهیها، مطاعمُها،
مرفأها.. بواخرها.. کلُّها تصبُّ فی عینیْکِ
ویوم تغمضین عینیکِ..
تختفی بیروتْ.

نامه‌هایت کوهی از یاقوت است
در صندوق پستی من
از بیروت پرسیده بودی
میدان‌ها و قهوه‌خانه‌های بیروت، بندرها وُ هتل‌ها وُ کشتی‌هایش
همه وُ همه در چشم‌های تو جا دارند!
چشم که ببندی
بیروت گم می‌شود

*****

ممنوعهٌ أنتِ من السَفَرْ..
إلا داخلَ الحدود الإقلیمیه لقلبی..
ممنوعهٌ أنتِ من السفرْ..
خارجَ خریطه عواطفی واهتمامی بک..

ممنوع الخروجی
از مرزهای قلب من
ممنوع الخروجی
از سرزمین احساسم

*****

اشعار طولانی نزار قبانی

عشق من
مرا بگیر
در پناه بازوانت
عمر عشق
مثل عمر شمع ها ست
گیسوی پریشانت را
بر موهایم رها و
سینه خفته ات را
بالین کن
دوستت دارم
فراتر از هر گمانی
و آن سوتر از
هر شوق و شیفتگی

*****

دوست داشتنت را
از سالی به سال دیگر
جابه‌جا می‌کنم
انگار دانش‌ آموز مشق‌ اش را
در دفتری تازه پاک نویس می‌ کند
جا به‌ جا می‌ کنم
صدایت
عطرت
نامه‌ هایت
و شماره‌ ی تلفن و صندوق پستی ات را
می آویزمشان به کمد سال جدید
و…
اقامت دائمی در قلبم
را به تو می دهم

*****

بانو
عشق تو
نه بازیچه است
نه برگی که در دقایق دلتنگی
مرا به خود سرگرم کند
بانو عشق تو
خرقه یی نیست که آن را
در ایستگاه های میانه ی سفر
بر تن کنم
من ناچارم به عشق تو
تا دریابم که انسانم
نه یک سنگ

*****

دوستم داشته‌ باش
دوستم داشته‌ باش
و نپرس چگونه
و در شرم درنگ نکن
و تن به ترس نده
بی‌ شِکوه دوستم داشته‌ باش
نیام گلایه‌ دارد که به پیشوازِ شمشیر می‌ رود؟
دریا و بندرم باش
وطنم وَ تبعیدگاهم
آرامش و توفانم باش
نرمی و تُندی‌ ام
دوستم داشته‌ باش به هزاران هزار شیوه
و چون تابستان مکرر نشو
بیزارم از تابستان
دوستم داشته باش و بگو
که نمی‌ خواهم بی‌صدا دوستم داشته باشی
و آری به عشق را
در گوری از سکوت نمی‌ خواهم
دوستم داشته‌ باش
دور از سرزمین ظلم و سرکوب
دور از شهرِ سرشار از مرگ‌ مان
دور از تعصب‌ ها
دور از قید و بندهاش
دوستم داشته‌باش
دور از شهرمان
که عشق به آن پا نمی‌ گذارد
و خدا به آن نمی‌ آید.

*****

عکس نوشته اشعار عاشقانه نزار قبانی
عکس نوشته اشعار عاشقانه نزار قبانی

تو را زن می‌ خواهم
آن‌ گونه که هستی
تو را چون زنانی می‌ خواهم
در تابلو های جاودانه
چون دوشیزگان نقش شده بر سقف کلیساها
که تن در مهتاب می‌ شویند
تو را زنانه می‌ خواهم
تا درختان سبز شوند
ابرهای پر باران به هم آیند
باران فرو ریزد
تو را زنانه می‌ خواهم
زیرا تمدن زنانه است
شعر زنانه است
ساقه‌ ی گندم
شیشه‌ ی عطر
حتی پاریس زنانه است
و بیروت با تمامی زخم‌ هایش زنانه است
تو را سوگند به آنان که می‌ خواهند شعر بسرایند، زن باش
تو را سوگند به آنان که می‌ خواهند خدا را بشناسند، زن باش

*****

قول دادم شب‌ ها بهت زنگ نزنم
و وقتی مریض شدی بهت فکر نکنم و
نگرانت نباشم
و بهت گل ندهم
و دستانت را نبوسم
اما شب‌ بهت زنگ زدم
و برایت گل فرستادم
و میان چشمانت را بوسیدم تا سیر شدم
قول دادم که
قول دادم
قول
و هنگامی که خنگی‌ ام را فهمیدم
خندیدم…

*****

بانوی من!
در دفتر شعرهایم
که برگ برگش در شعله می سوزد
هزاران واژه به رقص درآمده اند
یکی در جامه ای زرد
یکی در جامه ای سرخ
من در دنیا تنها و بی کس نیستم
خانواده من
دسته ای از کلماتند
من شاعر عشقی در به درم
شاعری که همه مهتابی ها
و همه زیبارویان می شناسندش
من تعابیری در باره عشق دارم
که به خاطر هیچ مرکبی خطور نکرده است
خورشید که پنجره هایش را گشود
لنگر کشیدم
و دریاها و دریاها را پس پشت نهادم
و در اعماق موج ها
و در دل صدف ها
به جستجوی واژه ای بر آمدم
به سبزی ماه
تا به چشمان محبوبم پیشکش کنم
بانوی من!
در این دفتر
هزاران واژه می یابی
برخی سپید
برخی سرخ
کبود
و زرد
با این همه، تو ای ماه سبزگون
شیرین ترین
و عظیم ترین واژه منی!

*****

بانوی من!
رسوایی زیبایم!
که با تو خوشبو می‌ شوم
تو شعری شکوهمندی
که آرزو می‌ کنم
امضای من در پای تو باشد
و سحر بیانی
که طلا و لاجوردش می‌ چکد
مگر می‌ توانم
در میدان‌ های شعر فریاد نزنم:
دوستت دارم
دوستت دارم
دوستت دارم
مگر می‌توانم
خورشید را در کشوهایم نگه دارم
مگر می شود
با تو در پارکی قدم بزنم
و ماهواره‌ ها
کشف نکنند که تو دلدار منی

در ادامه بخوانید : اشعار عاشقانه فریدون مشیری