دکلمه های فوق العاده زیبا و خواندنی

در ادامه این مطلب مجموعه ای از دکلمه ها و شعرهای فوق العاده زیبا و خواندنی را برای شما ارائه کرده ایم. با پرشین استار همراه باشید؛

دکلمه های فوق العاده زیبا و خاص
دکلمه های فوق العاده زیبا و خاص

مهربانا!
هم بفهمانم و هم نشانم بده که با تو
چه خواهم شد…!

*****

پروردگارا
در گرداب حوادث
و امواج کمرشکن دردها
چون کشتی بان تو باشی
خاطرم آسوده است
که به سر منزل مقصود خواهم رسید

*****

دکلمه های زیبا درباره زندگی

ما تماشاچیانی هستیم،
که پشت درهای بسته مانده ایم!
دیر آمدیم؛
خیلی دیر..
پس به ناچار
حدس می زنیم،
شرط می بندیم
شک می کنیم…
و آن سوتر
در صحنه زندگی
بازی به گونه ای دیگر در جریان است!

*****

زندگی یعنی لمس یک لاله بدون هوس کندن آن
بخشش آب به تشنه، بدون هوس بستن آن
قسمت نان و شراب
زندگی یعنی عشق، لذت دیدن یک آهوی خسته،
بدون هوس کشتن آن….

فرزان انگار

*****

معنای زنده بودن من،
با تو بودن است
نزدیک، دور
سیر، گرسنه
رها، اسیر
دلتنگ، شاد
آن لحظه ای که بی‌ تو
سر آید مرا مباد!

*****

متن شعرهای ناب برای دکلمه خوانی
متن شعرهای ناب برای دکلمه خوانی

شعرهای زیبا برای دکلمه

حرف کمی نبود قــرار و مدار عشــق
اما چه فایـده …
که نفهمیم یـار را!
ای روح های نـاب!
دوباره به پـا کنید
قـدری برای اهــل زمستان
بهــار را!

*****

صبح ها
یکی از خاطراتت
که بیشتر از همه دوستش دارم
برایم شعرِ جدید دَم می کند!
می نوشم…
دوستت می دارم…
و
زندگی شروع می شود..!

*****

جایت این‌ جا نیست
این‌ جا خیلی تاریک است..
تو از مادر به ماه می‌ رسی،
از پدر به نقطه‌ ی نور..

*****

دکلمه های خاص و زیبا

وقتی هوای حوصله با بخت یار نیست
گل دادن درخت شروع بهار نیست

با هر زبان که گوش فرا می دهیم… نه!
اندیشه ی کلاغ به جز قارقار نیست

این بار کوه بر سرمان صخره می زند
دهقان در انتظار ورود قطار نیست

دارا انار داشت و دارد هنوز هم
یک حرف تازه بر لب آموزگار نیست

بیهوده بر مدار زمین چرخ می خورم
این خطّ استوا است، کمربند یار نیست

دیوار هم کلافه ی این رفت و آمد است
در تیک و تاک عقربه ها بی قرار نیست

هر جمعه عصر پای تو را می کشد وسط
دنیا دچار ثانیه ای انتظار نیست

محمد تقی عزیزیان

*****

همیشه جایی در حوالی دلتنگی من جاری می شوی
جاری می شوی در ابریِ چشمانم
و می باری آنقدر … تا زلال شوم
تا آسمانی شود هوایِ دلم
آنقدر که با همه روحم حس کنم
داشتن تو
می ارزد..
به تمام نداشته های دنیا

*****

متن برای دکلمه خوانی و گویندگی

با که خواهی باز کرد
این در که بر من بسته ای؟
‏بر که خواهی بست دل را
چون ز من برداشتی…

*****

خدایا..!
من دلم قرصه! کسی غیر از تو با من نیست
خیـالت از زمیـن راحت که حتی روز، روشن نیست
کسـی اینجا نمی بینه که دنیا زیر چشمــاته
یه عمر یادمون رفته که زمین دار مکافاته

فراموشــم شده گاهـی که این پایین چـه ها کردم
که روزی بــاید از اینــجا پیـش تـو برگـردم
خـدایـا وقت برگشتـن یه کم با من مدارا کن
شنیدم آغوشت گرمه اگه میشه منم جا کن…

*****

از ایستگاه دل تنگی
هر روز قطاری می گذرد!
تو
نمی آیی..!
اشک هایم می میرند
قلبم خالی می شود
اما
امان از چشم هایم!
هم چنان براه می مانند..‌.

*****

متن مناسب دکلمه

باران می بارد
تو کجایی آخر..
مگر آن روز ندادی دل ما را سوگند
به همین بارش باران که شود شاهد ما
نرویم هیچ کجا از سر دعوا
تو کجایی اخر …
باران می بارد
همه دکلمه ها را خودش می خواند
تو کجایی آخر
باران..
دلش تو را می خواهد

*****

من آدم احساسی هستم درحالی ک خیلی هم منطقی ام
من آدم شوخی ام درحالی که خیلی وقت‌ها جدی هستم
من آدم به روز با عصر تکنولوژی هستم درحالی که سنت رو خیلی دوست دارم،
من آدم اروم و ساکتی هستم در حالی که در خشم، ممکنه هر سکوتی رو بشکونم
من آدم شادی هستم درحالی که عاشق غم هستم
من آدم مهربونی هستم در حالی که سنگ دل هم بودم و شاید هستم
دو رو نیستم ولی فکر کنم هر رفتاری جای خود رو داره،
نباید با هر کسی احساسی برخورد کرد
نباید با هر کسی شوخی کرد،
نباید به هر کسی مهربون کرد و..

*****

شعر نو برای دکلمه خوانی

قسمت این بود
که من با تو معاصر باشم

تا در این
قصــه پر حادثــه
حاضــر باشم

حکم پیشانی ام این بود
که تو گم شوی و

من بـه دنبال تو یک
عمر مسافـر باشــم

*****

کاش شاملو از معجزه آغوش ها و لبخندها و فریاد دردهای مشترک بیشتر مینوشت
کاش فروغ از دردهای به سکوت واداشته انسان ها و هجرت بی انتهایش در بهار روشن بیشتر ترانه میخواند

کاش نیما،
کاش نیما از چشم به راهی ها و کاه شمردن دنیا به وسعت زرورق نوشته های روی سیگارش بیشتر خاکستر میکرد…
کاش فریدون از برگ های سفید دفتر، و سیاه خط های بی ادعایش بیشتر سخن میگفت و
بیشتر دو بیتی های کوتاه و بلند مهتاب قدم زدنهای را در یک جرعه سر میکشید..

کاش سیمین از دلگرفته ها میگفت و هوای گریه بامن را با دو فنجانی که مدفونش کردن با خدا به صحبتها مینشست،
و کاش قیصر باز، حرف های ناتمامش را تمام کرده بود واز چه زود دیر شدن های جوانی بیشتر میسرود..

کاش رهی رسوا شدن دل ها را باز جار میزد وحدیث جوانی را با اشک چشمانش مینگاشت،
کاش ثالث شعرهای رفته بر باد رابا صدای ناتوان و سینه پردردش روایت میکرد
و در پس هر نگاه ساده جنون را به تصویر میکشید..

کاش یغما باز از سادگی ها بگوید و باز در هوایش بیقرار شود و در چهل سالگی دوباره اش
عکس دختر مو مشکی را در لابلای آلبوبها بستاید و آن را دلیلی بر یک عشق پاک بنامد،
کاش مریم باز مرغ آمین را دکلمه کند و دوستت دارم ها را در حضور همه فریاد بزند..

کاش اشعار مهمان دوست در کتاب کودکان یادآور خاطرات کودکیمان را تیک بزند و
کاش زرتشت بود و تکرار پندار و کردار و گفتار نیک ها را دوباره بر همگان باز میگفت و
منشوری از انسانیت امروزی تدوین مینمود..

مجید صبوری

در ادامه بخوانید : متن زیبا و دلنشین