50 شعر زیبا در وصف فصل بهار (اشعار ناب و عاشقانه بهاری)

در ادامه این مطلب مجموعه ای از اشعار کوتاه و زیبای فصل بهار از شاعران معروف و بزرگ ایرانی را ارائه کرده ایم. با پرشین استار همراه باشید؛

اشعار عاشقانه و ناب در وصف فصل بهار
اشعار عاشقانه و ناب در وصف فصل بهار

پیش آ بهار خوبی تو اصل فصل هایی…

“مولانا”

*****

برآمد باد صبح و بوی نوروز
به کام دوستان و بخت پیروز
مبارک بادت این سال و همه سال
همایون بادت این روز و همه روز

“سعدی”

*****

بهاری داری از وی بر خور امروز
که هر فصلی نخواهد بود نوروز
گلی کو را نبوید آدمی زاد
چو هنگام خزان آید برد باد

“نظامی گنجوی”

*****

اشعار با موضوع بهار

سپیده‌ دم، نسیمی روح پرور
وزید و کرد گیتی را معنبر

تو پنداری ز فروردین و خرداد
به باغ و راغ بُد پیغام آور

به رخسار و به تن مشاطه کردار
عروسان چمن را بست زیور

“پروین اعتصامی”

*****

شعرهای فوق العاده زیبای بهاری
شعرهای فوق العاده زیبای بهاری

ز کوی یار میآید نسیم باد نوروزی
از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی
به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی

“حافظ”

*****

همچنین ببینید : متن عاشقانه شکوفه های بهاری

این سان که با هوای تو در خویش رفته‌ ام
گویی بهار در نفسِ مهربانِ توست

“حسین منزوی”

*****

شعر درباره بهار کوتاه

نوروز، روزگار نشاطست و ایمنی
پوشیده ابر، دشت به دیبای ارمنی
از بامداد تا به شبانگاه می خوری
وز شامگاه تا به سحرگاه گل چینی
هست ایام عید و فصل بهار
جشن جمشید و گردش گلزار
ای نگار بدیع وقت صبوح
زود برخیز و راح روح بیار

“منوچهری دامغانی”

*****

در زمستان خیالم گرم کن چای مرا
در بهارستان جانت سبز کن جای مرا

*****

رسید موکب نوروز و چشم فتنه غنود
سلام باد بر این موکب خجسته، سلام
به هر که درنگری، شادیی پزد در دل
به هر چه برگذری، اندهی کند بدرود

“ملک الشعرا بهار

*****

اشعار عاشقانه بهاری

وقت آن شد که به گل حکم شکفتن بدهی
ای سر انگشت تو آغاز گل افشانی‌ ها

“قیصر امین‌ پور”

*****

دلبر و یار من تویی رونق کار من تویی
باغ و بهار من تویی بهر تو بود بود من

*****

همچنین ببینید : متن ادبی و دلنشین فصل بهار

بهار آمد زمین فیروزه‌ گون شد
به عزم سیر، دلدارم برون شد
به گل‌ چیدن درآمد یار فایز
همه گل‌ ها ز خجلت سرنگون شد

*****

سر سبزترین بهار تقدیم تو باد
آواز خوش هزار تقدیم تو باد
گویند که لحظه ایست روئیدن عشق
آن لحظه هزار بار تقدیم تو باد

*****

شعر نو در مورد بهار

من باهارم تو زمین
من زمینم تو درخت
من درختم تو باهار
نازِ انگشتای بارونِ تو باغم می‌ کنه
میونِ جنگلا طاقم می‌ کنه

“احمد شاملو”

*****

سالی در راه است
سالی پر برکت
سالی که اگر خواهی
نیست در آن حسرت
برف ها آب شدند
غصه ها از ما دور
یک دل خوش دارم
که شده سنگ صبور
تو در این خانه تکانی بتکان
هر چه از درد حکایت میکرد
بگذار پاک شوی از غم ها
خالی شوی از دوده ی درد

“میلاد جان محمدی”

*****

شعر در وصف بهار از هوشنگ ابتهاج

من به باغ گل سرخ
همره قافله رنگ و نگار
به سفر رفتم
از خاک به گل
رقص رنگین شکفتن را
در چشمه نور
مژده دادم به بهار

“هوشنگ ابتهاج”

*****

بزرگا گیتی آرا نقش بند روزگارا
‌ای بهار ژرف
به دیگر روز و دیگر سال
تو می‌ آیی و
باران در رکابت
مژده‌ ی دیدار و بیداری
تو می‌ آیی و همراهت
شمیم و شرم شبگیران
و لبخند جوانه‌ ها
که می‌ رویند از تنواره‌ ی پیران
تو می‌ آیی و در باران رگباران
صدای گام نرما نرم تو بر خاک
سپیداران عریان را
به اسفندارمذ تبریک خواهد گفت
تو می‌ خندی و
در شرم شمیمت شب
بخور مجمری خواهد شدن
در مقدم خورشید
نثاران رهت از باغ بیداران
شقایق‌ ها و عاشق ها
چه غم کاین ارغوان تشنه را
در رهگذر خود
نخواهی دید

“شفیعی کدکنی”

*****

باز کن پنجره‌ ها را که نسیم
روز میلاد اقاقی‌ ها را جشن می‌گیرد و بهار روی هر شاخه،
کنار هر برگ شمع روشن کرده است…
باز کن پنجره‌ ها را و بهاران را باور کن!

“فریدون مشیری”

*****

نو بهار آمد و گل سرزده، چون عارض یار
ای گل تازه، مبارک به تو این تازه بهار

با نگاری چو گل تازه، روان شو به چمن
که چمن شد ز گل تازه، چو رخسار نگار

لاله‌وش باده به گلزار بزن با دلبر
کز گل و لاله بود چون رخ دلبر گلزار

زلف سنبل، شده از باد بهاری درهم
چشم نرگس، شده از خواب زمستان بیدار

رهی معیری

*****

زیباترین اشعار فصل بهار

نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی
که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی
من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش
که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی
چنگ در پرده همین می‌دهدت پند ولی
وعظت آن گاه کند سود که قابل باشی
در چمن هر ورقی دفتر حالی دگر است
حیف باشد که ز کار همه غافل باشی
نقد عمرت ببرد غصه دنیا به گزاف
گر شب و روز در این قصه مشکل باشی
گر چه راهیست پر از بیم ز ما تا بر دوست
رفتن آسان بود ار واقف منزل باشی
حافظا گر مدد از بخت بلندت باشد
صید آن شاهد مطبوع شمایل باشی

“حافظ”

*****

اشعار طولانی بهار

باد بهاری وزید، از طرف مرغزار
باز به گردون رسید، ناله هر مرغ‌ زار

سرو شد افراخته، کار چمن ساخته
نعره زنان فاخته، بر سر بید و چنار

گل به چمن در برست، ماه مگر یا خورست
سرو به رقص اندرست، بر طرف جویبار

شاخ که با میوه‌  هاست، سنگ به پا می‌خورد
بید مگر فارغست، از ستم نابکار

شیوه نرگس ببین، نزد بنفشه نشین
سوسن رعنا گزین، زرد شقایق ببار

خیز و غنیمت شمار، جنبش باد ربیع
ناله موزون مرغ، بوی خوش لاله‌ زار

هر گل و برگی که هست، یاد خدا می‌ کند
بلبل و قمری چه خواند، یاد خداوندگار

برگ درختان سبز، پیش خداوند هوش
هر ورقی دفتریست، معرفت کردگار

وقت بهارست خیز، تا به تماشا رویم
تکیه بر ایام نیست، تا دگر آید بهار

بلبل دستان بخوان، مرغ خوش الحان بدان
طوطی شکرفشان، نقل به مجلس بیار

بر طرف کوه و دشت، روز طوافست و گشت
وقت بهاران گذشت، گفته سعدی بیار

“سعدی”

******

آمد بهار خرم با رنگ و بوی طیب
با صد هزار زینت و آرایش عجیب
شاید که مرد پیر بدین گه جوان شود
گیتی بدیل یافت شباب از پی مشیب
چرخ بزرگوار یکی لشگری بکرد
لشگرش ابر تیره و باد صبا نقیب
نقاط برق روشن و تندرش طبل زن
دیدم هزار خیل و ندیدم چنین مهیب
آن ابر بین که گرید چون مرد سوگوار
و آن رعد بین که نالد چون عاشق کثیب
خورشید ز ابر تیره دهد روی گاه گاه
چونان حصاریی که گذر دارد از رقیب
یک چند روزگار جهان دردمند بود
به شد که یافت بوی سمن را دوای طیب
باران مشک بوی ببارید نو بنو
وز برف برکشید یکی حله قصیب
گنجی که برف پیش همی داشت گل گرفت
هر جو یکی که خشک همی بود شد رطیب
لاله میان کشت درخشد همی ز دور
چون پنجه عروس به حنا شده خضیب
بلبل همی بخواند در شاخسار بید
سار از درخت سرو مر او را شده مجیب
صلصل بسر و بن بر با نغمه کهن
بلبل به شاخ گل بر بالحنک غریب
اکنون خورید باده و اکنون زیید شاد
که اکنون برد نصیب حبیب از بر حبیب

“رودکی”

در ادامه بخوانید : دلنوشته های عاشقانه بهاری