متن کامل شعر کودکانه حسنی ما یه بره داشت…

در ادامه این مقاله متن کامل شعر حسنی ما یه بره داشت، اثر منوچهر احترامی را ارائه کرده ایم. با پرشین استار همراه باشید؛

متن شعر حسنی ما یه بره داشت
متن شعر حسنی ما یه بره داشت

حسنی ما یه بره داشت
بره شو خیلی دوست می داشت
بره ی چاق توپولی،
زبر و زرنگ و توقولی
دس کوچولو، پا کوچولو،
پشم تنش کرک هلو
خودش سفید سمش سیا،
سرو کاکلش رنگ حنا
بچه های اینور ده، اونور ده،
پایین ده، بالای ده
همگی باهاش دوست بودن
صبح که میشد از خونه در می اومدن
دورو برش جمع می شدن،
پشم هاشو شونه می زدن
به گردنش النگ دولنگ،
گل و گیله های رنگارنگ.

سینه ش جلو. سرش بالا،
قدم می زد تو کوچه ها، نگاه می کرد به بچه ها

یه روز بهار
باباش اومد تو بیشه زار
داد زد:
آهای حسن بیا کجایی بابا؟
بره تو بیار، خودتم بیا.

قیچی تیز
پشم سفید
بره رو گرفت، پشمهاشو چید
بره ی چاق توپولی، زبر و زرنگ و توقولی
شد جوجه ی پرکنده
همگی زدن به خنده

پیشیه می گفت:
تو بره ای یا بچه موش لخت راه نرو،
یه چیزی بپوش

حسنی ما
شونه ش بالا،
سرش پایین
قدم می زد تو کوچه ها
نگاه می کرد روی زمین.

ریسید و تابید و کلاف کرد
شست و تمیز و صاف کرد
منظم و مرتب
پیچید توی چادر شب

ننه ی حسن
دوون دوون
از خونه شون اومد بیرون
پشم ها رو بسته بسته کرد
سفید و گلی دو دسته کرد

یه جفت میل و یه مشت کلاف
حالا نباف و کی بباف

ننه ی حسن
سرتاسر تابستون
نشسته بود تو ایوون
بی گفتگو، بی های و هو
برای حسن لباس می بافت

فصل زمستون که رسید بارون اومد، برف بارید
حسنی ما
لباسو پوشید خرامون و خرامون اومد میون میدون
حیوونا شاد و خندون

خانومی گفت:
لباس حسن عالی شده قشنگ تر از قالی شده

پیشیه می گفت:
لباس حسن قشنگه مثل پوست پلنگه

ببعی می گفت: بع
سرده هوا، نع.
اما حسن، لباس به تن، خنده به لب
شونه شو داده بود عقب
میون برف و بارون قدم می زد تو میدون

باباش بهش نیگا می کرد
دود چپق هوا می کرد

ننه ش می گفت:
ننه حسنی ماشالا
چشم نخوری ایشالا…

در ادامه بخوانید : شعر کودکانه درباره پاییز