گزیده شعرهای ناب عارفانه عاشقانه [زیباترین اشعار عرفانی]

در ادامه این مطلب مجموعه ای از اشعار ناب عارفانه و عاشقانه و شعرهای زیبای عرفانی را برای شما ارائه کرده ایم. با پرشین استار همراه باشید؛

اشعار عارفانه و احساسی دلنشین
اشعار عارفانه و احساسی دلنشین

تا کسی رخ ننماید، نبرد دل ز کسی
دلبر ما، دل ما برد و به ما رخ ننمود

*****

حدیث عشق نگردد کهن که سال به سال
بهار حسن تو گـــــل‌ های تازه‌تر دارد

صادق سرمد

*****

طعنه بر ما مزن‌ ای دوست که خود معترفیم
دف زنان بر سر بازار به رسوایی خویش

*****

من عاشقانه می گویم که دوستت دارم
تو عارفانه بشنو که عاشقت هستم

*****

اشعار ناب عارفانه

دلداده را ملامت گفتن چه سود دارد؟‌
می‌ باید این نصیحت، کردن به دل‌ سِتانان

*****

چیست از این خوب‌ تر در همه آفاق، کار
دوست به نزدیک دوست، یار به نزدیک یار

ابوسعید ابولخیر

*****

جـان به لب آمد و لب برلب جانان نرسید
دل به جان آمد و او برسر نـاز اسـت هنوز

*****

من از عالم تو را تنها گزیدم
روا داری که من غمگین نشینم؟!

*****

اشعار عارفانه در مورد خدا

شعرهای ناب عارفانه و عاشقانه
شعرهای ناب عارفانه و عاشقانه

یا رب مکن از لطف پریشان ما را
هر چند که هست جرم و عصیان ما را
ذات تو غنی بوده و ما محتاجیم
محتاج بغیر خود مگردان ما را

ابوسعید ابوالخیر

*****

گر خدا داری ز غم آزاد شو
از خیال بیش و کم آزاد شو

اقبال لاهوری

*****

شعرهای عارفانه و زیبا

جام جهان نماست ضمیر منیر دوســت
اظهار احتیاج خود آنجا چه حاجت است؟

حافظ

*****

از آتش عشق صنم دلکش ما
افتاده مدام آتشی در کش ما
پروانه پرسوخته ما را داند
تو پخته نه ای چه دانی این آتش ما

*****

شوق دیدار تو را دارم نمی آیی چرا؟
مثل باران، تند میبارم نمی آیی چرا؟

*****

گر بر سر نفس خود امیری، مردی
بر کور و کر ار نکته نگیری، مردی
مردی نبود فتاده را پای زدن
گر دست فتاده‌ ای بگیری، مردی

*****

شعرهای عرفانی

گر ما خطا کنیم، عطای تو بی حد است
نومیدی از عطای تو، حد خطای ماست

خواجوی کرمانی

*****

چون گل چیده که در آب نگه می‌ دارند
عکس رخسار تو در دیده پر نم دارم

*****

نی اهل دلی که بشنوم زو رازی
نی هم نفسی که باشدم دمسازی
کی باشد و کی که با پر و بال فنا
در عالم لامکان کنم پروازی

فیض کاشانی

*****

میروم بی‌ دل و بی‌ یار و یقین می‌ دانم
که من بی‌ دل بی‌ یار و نه مرد سفرم

سعدی

*****

اندر سر ما همت کاری دگر است
معشوقه خوب ما نگاری دگر است
والله که به عشق نیز قانع نشویم
ما را پس از این خزان بهاری دگر است

*****

اشعار طولانی عارفانه

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند
باده از جام تجلی صفاتم دادند

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
آن شب قدر که این تازه براتم دادند

بعد از این روی من و آینه وصف جمال
که در آن جا خبر از جلوه ذاتم دادند

من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب
مستحق بودم و این‌ها به زکاتم دادند

هاتف آن روز به من مژده این دولت داد
که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند

این همه شهد و شکر کز سخنم می‌ریزد
اجر صبریست کز آن شاخ نباتم دادند

همت حافظ و انفاس سحرخیزان بود
که ز بند غم ایام نجاتم دادند

حافظ شیرازی

*****

بر عشق توام، نه صبر پیداست، نه دل
بی روی توام، نه عقل بر جاست، نه دل
این غم، که مراست کوه قافست، نه غم
این دل، که تراست، سنگ خاراست، نه دل

*****

اندر دل بی وفا غــم و ماتم باد
آن را که وفا نیست ز عالم کم باد
دیدی که مـرا هیچ کسی یاد نکرد
جز غـم که هزار آفرین بر غم باد

*****

اشعار عارفانه و عاشقانه زیبا

یا رب از عرفان مرا پیمانه‌ ای سرشار ده
چشم بینا، جان آگاه و دلی بیدار ده

صائب تبریزی

*****

آفاق را گردیده‌ ام، مهر بُتان ورزیده‌ ام
بسیار خوبان دیده‌ ام، امّا تو چیز دیگری

امیر خسرو دهلوی

*****

در عشق، چو رودکی، شدم سیر از جان
از گریه ی خونین مژه‌ ام شد مرجان
القصه که از بیم عذاب هجران
در آتش رشکم دگر از دوزخیان

*****

دوبیتی عارفانه

بنمود رخ زیبا، گشتیم همه شیدا
چون هیچ نماند از ما، آمد برِ ما بنشست

عراقی

*****

برقع از ماه برانداز امشب
ابرش حسن برون تاز امشب

دیده بر راه نهادم همه روز
تا درآیی تو به اعزاز امشب

کارم انجام نگیرد که چو دوش
سرکشی می‌ کنی آغاز امشب

گرچه کار تو همه پرده‌ دری است
پرده زین کار مکن باز امشب

همچو پروانه به پای افتادم
سر ازین بیش میفراز امشب

مرغ دل در قفس سینه ز شوق
می‌کند قصد به پرواز امشب

دانه از مرغ دلم باز مگیر
که شد از بانگ تو دمساز امشب

دل عطار نگر شیشه صفت
سنگ بر شیشه مینداز امشب

عطار نیشابوری

*****

دنبال من می گردی و حاصل ندارد
این موج عاشق کار با ساحل ندارد

*****

گر ما خطا کنیم، عطای تو بی حد است
نومیدی از عطای تو، حد خطای ماست

خواجوی کرمانی

*****

دل سیر نگرددت ز بیدادگری
چشم آب نگرددت، چو در من نگری
این طرفه که دوست تر ز جانت دارم
با آن که ز صد هزار دشمن بتری

*****

اندر دل بی وفا غــم و ماتم باد
آن را که وفا نیست ز عالم کم باد
دیدی که مـرا هیچ کسی یاد نکرد
جز غـم که هزار آفرین بر غم باد

مولانا

در ادامه بخوانید : متن های عارفانه عاشقانه