اشعار عاشقانه شاعران بزرگ و معروف ایرانی

در ادامه این مطلب مجموعه ای از بهترین و زیباترین شعرهای عاشقانه از شاعران معروف را برای شما ارائه کرده ایم. با پرشین استار همراه باشید؛

اشعار عاشقانه از شاعران معروف
اشعار عاشقانه از شاعران معروف

خوشا آن دل! که دلدارش تو گردی
خوشا جانی! که جانانش تو باشی

عراقی

*****

هستم ز غمش چنان پریشان که مپرس
زانسان شده‌ام بی سر و سامان که مپرس
ای مرغ خیال سوی او کن گذری
وانگه ز منش بپرس چندان که مپرس

مولانا

*****

اشعار عاشقانه کوتاه

دیدار به دل فروخت، نفروخت گران
بوسه به روان فروشد و هست ارزان
آری، که چو آن ماه بود بازرگان
دیدار به دل فروشد و بوسه به جان

رودکی

*****

بر من گذشتی، سر بر نکردی
از عشق گفتم، باور نکردی
دل را فکندم ارزان به پایت
سودای مهرش در سر نکردی

سیمین بهبهانی

*****

دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد
چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد
آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت
آه از آن مست که با مردم هشیار چه کرد

حافظ

*****

عشق چو کار دل است دیده دل باز کن
جان عزیزان نگر مست تماشای عشق

عطار

*****

شعرهای کهن عاشقانه

شعرهای عاشقانه و زیبا از شاعران بزرگ ایرانی
شعرهای عاشقانه و زیبا از شاعران بزرگ ایرانی

بهترین چیز
رسیدن به نگاهی است
که از حادثه عشق تر است

سهراب سپهری

*****

تا در ره عشق آشنای تو شدم
با سد غم و درد مبتلای تو شدم
لیلی‌وش من به حال زارم بنگر
مجنون زمانه از برای تو شدم

وحشی بافقی

*****

ما را ز درد عشق تو با کس حدیث نیست
هم پیش یار گفته شود ماجرای یار

سعدی

*****

این چه عشقی است که در دل دارم
من از این عشق چه حاصل دارم
می‌گریزی ز من و در طلبت
باز هم کوشش باطل دارم

فروغ فرخزاد

*****

بگذار سر به سینه من تا که بشنوی
آهنگ اشتیاق دلی دردمند را

فریدون مشیری

*****

به صحرا بنگرم صحرا ته وینم
به دریا بنگرم دریا ته وینم
به هر جا بنگرم کوه و در و دشت
نشان روی زیبای ته وینم

بابا طاهر

*****

تاوان عشق را دل ما هر چه بود داد
چشم انتظار باش در این ماجرا تو هم

فاضل نظری

*****

ز کدام رَه رسیدی؟ زِ کدام در گذشتی؟
که ندیده دیده ناگه به درونِ دل فتادى؟

هوشنگ ابتهاج

*****

در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم
عاشق نمی شوی که ببینی چه می کشم
با عقل آب عشق به یک جو نمی رود
بیچاره من که ساخته از آب و آتشم

شهریار

*****

اشعار عاشقانه و احساسی

شعر زیبا و عاشقانه کوتاه
شعر زیبا و عاشقانه کوتاه

گرچه او هرگز نمی گیرد ز حال ما خبر
درد او هر شب خبر گیرد ز سر تا پای ما

صائب تبریزی

*****

چندان به تماشایش برنشستیم
که بامدادی دیگر برآمد
و بهاری دیگر

از چشم اندازهای بی برگشت در رسید
از عشق تن جامه‌ ای ساختیم روئینه
نبردی پرداختیم که حنظل انتظار
بر ما گوارا آمد

ای آفتاب که برنیامدنت
شب را جاودانه می‌سازد
بر من بتاب
پیش از آن‌ که در تاریکی خود گم شوم

محمد شمس لنگرودی

*****

آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیاندیشم
که همین دوست داشتن زیباست

فروغ فرخزاد

*****

خواهم که راز عشقت پنهان کنم ز یاران
صحرای آب و آتش پنهان چگونه باشد

خاقانی

*****

به دیدارم بیا هر شب
در این تنهایی تنها و تاریکِ خدا مانند
دلم تنگ است
بیا ای روشن، ای روشن‌ تر از لبخند
شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی‌ ها
دلم تنگ است

مهدی اخوان ثالث

*****

تا تو مراد من دهی کشته مرا فراق تو
تا تو به داد من رسی من به خدا رسیده‌ ام

رهی معیری

*****

من از عالم تو را تنها گزیدم
روا داری که من غمگین نشینم ؟!

مولانا

*****

ناگهان در کوچه دیدم بی وفای خویش را
باز گم کردم ز شادی دست و پای خویش را
گفته بودم بعد ازین باید فراموشش کنم
دیدمش وز یاد بردم گفته های خویش را

مهدی اخوان ثالث

*****

دیدمت وه چه تماشایی و زیبا شده‌ ای!
ماه من، آفت دل، فتنه‌ ی جان‌ ها شده‌ ای!

پشت‌ ها گشته دو تا، در غمت ای سرو روان
تا تو در گلشن خوبی گل یکتا شده‌ ای

خوبی و دلبری و حسن، حسابی دارد
بی‌ حساب از چه سبب این‌ همه زیبا شده‌ ای؟

حیف و صد حیف که با این‌ همه زیبایی و لطف
عشق بگذاشته اندر پی سودا شده‌ ای

شبِ مهتاب و فلک خواب و طبیعت بیدار
باز آشوبگر خاطر شیدا شده‌ ای

بین امواج مهت رقص کنان می‌ بینم
لطف را بین‌، که به شیرینی رویا شده‌ ای

دیگران را اگر از ما خبری نیست چه غم
نازنینا، تو چرا بی خبر از ما شده‌ ای؟

شهریار

در ادامه بخوانید : اشعار عاشقانه شاد و کوتاه