متن کامل شعر از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود از مولانا + تفسیر شعر

در ادامه این مقاله متن کامل شعر زیبای از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود، که دارای دو شکل مختلف می باشد و یکی از غزلیات مشهور مولونا است را برای شما ارائه کرده ایم. با پرشین استار همراه باشید؛

تفسیر شعر از کجا آمده‌ ام آمدنم بهر چه بود این است که انسان را به تفکر دعوت می‌ کند و پرسش بنیادی درباره منشأ وجود انسان ها در طول تاریخ، که آدمی از کجا آمده، به کجا خواهد رفت و چرا آمده‌ است را بازگو می‌کند.

شعر کامل از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود
شعر کامل از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود

روزها فکر من این است و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
از کجا آمده‌ ام آمدنم بهر چه بود
به کجا می‌ روم آخر ننمایی وطنم
مانده‌ ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا
یا چه بوده‌ است مراد وی از این ساختنم
آنچه از عالم عِلوی است من آن می‌ گویم
رخت خود باز بر آنم که همان‌ جا فکنم
مرغ باغ ملکوتم نِیم از عالم خاک
چند روزی قفسی ساخته‌ اند از بدنم
کیست آن گوش که او می‌ شنود آوازم
یا کدام است سخن می‌ کند اندر دهنم
کیست در دیده که از دیده برون می‌ نگرد
یا چه جان است نگویی که منش پیرهنم
تا به تحقیق مرا منزل و ره ننمایی
یک دم آرام نگیرم نفسی دم نزنم
می وصلم بچشان تا در زندان ابد
به یکی عربده مستانه به هم درشکنم
من به خود نامدم اینجا که به خود باز روم
آنکه آورد مرا باز برد تا وطنم
تو مپندار که من شعر به خود می‌ گویم
تا که هشیارم و بیدار یکی دم نزنم

*****

روزها فکر من اینست و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
از کجا آمده‌ ام آمدنم بهر چه بود
به کجا می‌ روم آخر ننمایی وطنم
مانده‌ ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا
یا چه بودست مراد وی ازین ساختنم
جان که از عالم علوی ست یقین می‌ دانم
رخت خود باز برآنم که همان‌جا فکنم
مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک
دو سه روزی قفسی ساخته‌ اند از بدنم
ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست
به هوای سر کویش پروبالی بزنم
کیست در دیده که از دیده برون می‌ نگرد
یا کدامست سخن می‌ نهد اندر دهنم
کیست در گوش که او می‌ شنود آوازم
یا چه جان است نگویی که منش پیرهنم
تا به تحقیق مرا منزل و ره ننمایی
یک دل آرام نگیرم نفسی دم نزنم
من به خود نامدم اینجا که به خود باز روم
آنکه آورد مرا باز برد در وطنم
می وصلم بچشان تا در زندان ابد
از سر عربده مستانه به هم درشکنم
تو مپندار که من شعر به خود می‌گویم
تا که بیدارم و هوشیار یکی دم نزنم
شمس تبریز اگر روی به من بنمایی
واله این قالب مردار بهم در شکنم

در ادامه بخوانید : اشعار معروف مولانا