انشا در مورد زمستان و برف | زیباترین انشاهای ساده و ادبی درباره فصل زمستان

زیباترین انشاهای ساده و ادبی در مورد فصل زمستان، بارش برف، شب های زمستانی و توصیف فصل زمستان برای کودکان و نوجوانان پایه چهارم تا هشتم

انشا در مورد زمستان
انشا در مورد زمستان

انشا ساده در مورد فصل زمستان

هر فصل زیبایی خاص خودش را دارد و زمستان را به رنگ سفید و سرمایش می شناسیم. درخت های لخت پاییزی دیگر لباس پشمی سفید خود را پوشیده اند و به خواب خوش زمستانی فرو رفته اند.

از دیشب تا حالا برف ریزه ریزه از آسمان می بارد و همه جا را یک دست سفید کرده است. باد ملایمی می وزد و شاخه های درختان را به آرامی تکان می دهد و کمی برف از روی شاخه ها به زمین می افتد.

لباس گرم می پوشم و شال و کلاه و دستکشم را برمی دارم. می خواهم با دوستم آدم برفی درست کنم.

یک هویج کوچک به جای دماغ روی صورت آدم برفی ام و دو تا دکمه سیاه برای چشم هایش برمی دارم. کاش همه بچه ها بیایند، آخر قرار گذاشتیم تا با هم گلوله بازی کنیم.

مادر می گوید باید مراقب باشیم که سر نخوریم چون ممکن است دست و پایمان بشکند.

شادی زیادی درونم احساس می کنم و خدا را به خاطر این نعمت سرد و زیبا شکر می کنم. طبیعت کاملا به خواب فرو رفته است و می خواهد خستگی سه فصل تلاش و کوشش خود را از تن به در کند و سپس پر انرژی و شاداب، جوانه های زیبای زندگی را از درون خود به ما هدیه بدهد.

آدم برفی مان امسال خیلی زیبا شده است، با بچه ها کنارش می ایستیم و عکس یادگاری می اندازیم.

انشا ادبی فوق العاده زیبا در مورد فصل زمستان 

زمستان که می گویی ننه سرما و یلدا را به یاد می آوری و بارش برف را، که جاری شدن برکت و نعمت پروردگار به روی زمینینان است و شادی های کودکانه هنگام برف بازی را، که بوی زندگی و طراوت و شادابی را همه جا پخش می کند.

زمستان، نرم و آرام با سکوت یک شب برفی از راه می رسد و با جنب و جوشی شگفت انگیز و شیطنتی کودکانه می ماند.

می ماند تا با لالایی مادرانه اش زمین را به خوابی طولانی فرو برد و با برف سپید و زیبا مرهمی روی خستگی های نه ماهه زمین بگذارد.

زمستان آمده است تا زیبایی اش را به رخ فصل ها بکشد و مهربانی اش را نثار عالم و آدم کند، آمده است تا لباس زمستانی به تن من و تو بپوشاند و دست روی سر آدم برفی کودک همسایه بکشد.

زمستان آمده است تا شب ها طولانی تر و دل ها نزدیک تر شود و دل انگیزی صبح زیبای برفی را در ذهن ما خاطره انگیز کند.

برای ما ایرانیان زمستان یعنی ننه سرما! ننه سرمایی که هر دانه برفش حکایت های شیرینی از گذشتگان نقل می کند، گوش هایت را تیز کن که قصه هایش بسیار شنیدنی است.

بی شک در طول هزاران سال گذشته پشت پنجره اتاق هر کودکی لحظه ای ایستاده و به صدای مادرانی که برای کودکان خود قصه می گفته اند گوش کرده است یا نه! شاید هر زمستان که می رسیده ننه سرما در گوش مادران ایران زمین، قصه هایی نجوا می کرده تا برای بچه های خود بازگو کنند.

علاوه بر برکت و زیبایی و شادمانی نهفته در روزهای برفی زمستان … زمستان نماد است، نماد صبر و انتظار، انتظار یک دانه در دل خاک که با وجودی که در دل زمین سرد است در رویای رویش، این ایام را می گذراند.

زمستان نماد محبت است، محبت زمین که دانه را سخاوتمندانه در خودش نگه داشته و مراقبت می کند تا در فصل بهار، دانه به گلی زیبا تبدیل شود.

و نماد امید برای ما انسان ها، که در فصل های زمستان عمرمان که در ظاهر همه چیز سرد است و باور فرارسیدن روزهای گرم سخت، امیدوار مانده و صبور باشیم چون بی شک هر ننه سرمایی در نهایت جای خود را به عمو نوروز زندگی ما خواهد داد.

فال حافظ کوکا